تبليغاتX
مجموعه مقالات گردآوری شده اینترنتی
رویكردی پایدار به مسكن

همانطور كه می‌دانیم یكی از اصول معماری مدرن عملكردگرایی است؛ شعار فرم از عملكرد تبعیت می‌كند، بیانگر همین مطلب است، بنابراین در ساختمان‌های مدرن فضاهایی كه دارای یك عملكرد هستند به یك صورت بوده، نتایج حاصل از این تفكر ایجاد فضاهای یكنواخت و غیر قابل تغییری است. تنها تغییر عملكرد باعث تغییر فضا می‌شود. بحث اصلی بر سر تغییر در فضا است، ایده پلان آزاد مدرنیزم شبكه فضایی همگونی بوجود می آورد كه موقعیت‌های برابر برای ساكنین فراهم می‌آور، در حالی كه شرایط محیطی این فضاها یكسان نیستند، بنابراین در این جا به تناقض می‌رسیم! تناقضی كه معماری مدرن را زیر سوال می‌برد و آن این است كه چگونه می‌توان از فضاهای همگون و برابر در شرایط محیطی مختلف استفاده كرد؟!
درك زیست‌محیطی از فضاهای مسكونی، گوناگونی فضاهای با یك عملكرد را در شرایط محیطی به وسیله فرم‌های هوشمند سبب می‌شود، كه معماری بسیار پایدار بوده، تسهیلات مناسبی را برای ساكنان فراهم می‌آورد.
می‌توان معماری بومی را مثالی از این گونه فضاهای پایدار دانست؛ خصوصیات فضاهای پایدار عبارتند از:
1- عدم وجود مرزهای مشخص فضاها
2- نامنظم بودن فضاها
3- قابلیت تنظیم فضاها بر حسب شرایط محیطی
بنابراین فضاهای زیست محیطی فضاهایی هستند كه تغییر می‌كنند و اصولاً هر تغییر منتج از یك سری پارامتر است كه بر فضا تاثیر مستقیم گذاشته و باعث تغییر ناهمگونی آن می‌شود؛ این پارامترها را پارامترهای زیست محیطی می‌نامیم.
برقراری تعادل حرارتی بین بدن انسان و محیط اطرافش یكی از نیازهای اولیه برای تامین آسایش و سلامتی او است؛ برای برقراری این تعادل لازم است دمای پوست، علی رغم تغییرات زیاد درجه حرارت هوای مجاور بدن ثابت مانده و یا تنها به میزان بسیار اندكی تغییر کند. ایجاد چنین تعادلی به تركیب پارامترهای مختلف بستگی دارد، بعضی از این عوامل خصوصیات متابولیكی شخص به علاوه فعالیت فیزیكی، نوع لباس و عادت وی به هوای محیط هستند و پارامترهای دیگر از قبیل درجه حرارت هوا، تابش آفتاب، رطوبت و جریان هوا هستند كه به آنها پارامترهای زیست محیطی می‌گوییم.
می‌توان فضایهای زیست محیطی را به یك كوپه آتش تشبیه كرد كه طیفی از درجه حرارت و نور را به وجود می‌آورد كه به طور دینامیكی و فعال با جریان هوا و شرایط محیطی دیگر تغییر می‌كند. این فضاهای دینامیك، گوناگون و ناهمگون، شرایطی مناسب برای تمایلات شخصی ساكنین به وجود می‌آورند. گوناگونی در فضاهای زیست محیطی بیشتر در یك طیف (gradient) بروز می‌كند تا در تقسیمات مسلم بین فضاهای درونی و بیرونی و فضاهای سرد و گرم، مرطوب و خشك یا روشن و تاریك...؛ این برخورد با محیط رویكری پایدار به مسكن است

فرستنده مقاله: منصوره میرحسینی

+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 4:43 |
چرا عدد هفت مقدس است؟
نزد بسیاری از اقوام اهل باستان عدد هفت عدد ویژه ای بود . در فلسفه و نجوم مصریان و بابلی ها عدد هفت به عنوان مجموع هر دو عدد زندگی یعنی سه و چهار جایگاه ویژه ای داشت : سه یعنی پدر ، مادر و فرزند یعنی سه انسان كه پایه و اساس زندگی هستند و عدد چهار كه مجموع چهار جهت آسمان و باد است .

*
برای فیلسوف و ریاضیدان یونانی فیثاغورث – كه در سده ششم ق.م می زیست – نیز عدد هفت مفهوم ویژه خود را داشت كه از مجموع دو عدد سه و چهار تشكیل می شود : مثلث و مربع نزد ریاضیدانان عهد باستان اشكال هندسی كامل محسوب میشدند از این رو عدد هفت به عنوان مچموع سه و چهار برای آنها مقدس بود .

یهودیان قدیم نیز برای عدد هفت معنای ویژه ای قائل بودند . در تورات آمده است كه خداوند جهان را در شش روز خلق كرد و در روز هفتم ( روز شنبه و روز تعطیل یهودیان ) خالق به استراحت پرداخت . موسی در ده فرمان خود از پیروانش می خواهد كه این روز آرامش را مقدس بدارند . از آن زمان عدد هفت بین یهودیان و بعد ها بین مسیحیان مقدس محسوب می شود .
به این ترتیب از دوران باستان هفتگانه های زیادی تشكیل شدند : یونانیان باستان همه ساله هفت تن از بهترین هنرپیشه گان نقشهای سنگین و غمناك و طنز و كمدی را انتخاب میكردند و مانند رومیان باستان به هفت هنر احترام می گذاشتند . روم بر روی هفت تپه بنا شده بود . در تعلیمات كلیسای كاتولیك هفت گناه كبیره ( غرور ، آزمندی ، بی عفتی ، كاهلی ، خشم ، افراط و حسد ) و هفت پیمان مقدس ( غسل تعمید ، تسلیم و تصدیق ، تقدیس بلوغ ، ازدواج ، استغفار و توبه ، غسل قبل از مرگ با روغن مقدس و درآمدن به لباس روحانیون مسیحی ) وجود دارد .
برای پیروا ن حضرت محمد (ص) آخرین مكان عروج آسمان هفتم محسوب می شود . در بیست و هفتم ژوئن ( ششم تیر ماه ) هر سال -روز هفت انسان خوابیده – مسیحیان یاد آن هفت برادری را كه در سال 251 بعد از میلاد برای عقیده و ایمان خود زنده زنده لای دیوار نهاده شده و شهید شدند گرامی می دارند ، مردم عادی می گویند اگر در این روز باران ببارد بعد از هفت هفته هوا بد خواهد بود پس انسان باید هفت وسیله مورد نیازش را بردارد و با چكمه های هفت فرسخی خود به آن دور ها سفركند . صورت فلكی خوشه پروین ( pleiades ) یا ثریا به عنوان هفت ستاره معروف است در حالیكه حتی با چشم غیر مسلح در این صورت فلكی تا یازده ستاره را می توان دید . در افسانه ها نیز با هفت سحرآمیز برخورد می كنیم ، سوار ریش آبی هفت همسر داشت ، سفید برفی با هفت كوتوله و . . .
اما مهمترین هفتگانه ای كه در اینجا منظور سخن است عجائب هفتگانه جهان می باشد :
1- هرم خئوپس در مصر 2- باغهای معلق بابل 3- پیكره زئوس در المپیا 4- معبد آرتمیس 5- آرامگاه موزولوس 6- مجسمه غول پیكر رودوس 7- فانوس دریایی اسكندریه

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 2:43 |
پیشینه بناها و فضاهای عمومی در جهان



Urban Architecture

The Background of Public Buildings & Spaces in The World



سوای نیازهای فردی انسان در زندگی که به حیات این جهانی­ او بیشتر وابسته­اند و سوای تمایلات درونی و ذاتی وی به کاوش در کائنات و جستجو در عالم معنی، انسان نیازمند فضایی است که در آن خود را با دیگران ببیند و اجتماعی بودن خویش را بیازماید، به نمایش بگذارد و از آن بهره برد. بر این اساس است که انسان­های یکجانشین و سازمان­یافته در طول تاریخ همواره به فضایی همگانی نیاز داشته­اند تا در آن خواسته­های اجتماعی خود را عنوان کنند و اندیشه­ها، هنرها و فرهنگ خود را در جمع بیازمایند و به داد و ستد فرآورده­های خود و دیگران بپردازند. از این­رو می­توان گفت سنت گردهم­آیی در مجتمع­های زیستی، به تاریخ و شکل­گیری نخستین مجتمع­های زیستی انسانی باز می­گردد و از گذشته­های دور تا به امروز، در شهرها همواره فضاهایی برای اجتماع مردم و گفتگو در زمینه مسائل شهر وجود داشته است. اما نخستین فضاهای ساخته­شده و تدوین­یافته­ای که انسان­ها برای برگزاری رفتارها و رابطه­های جمعی خویش بنا کرده­اند، آگوراها و فوروم­ها هستند.



آگورا: فضای عمومی یونان باستان



آگورا در یونان فضایی محدود و مشخص برای وقوع فعالیت­های اجتماعی شهر و برگزاری آزادانه رابطه­های اجتماعی و فرهنگی میان شهروندان بوده است، بطوری که برخورد اجتماعی مردم با هم و مداخله آنان در امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی قضایی و نیز برخوردهای فکری آنان در این فضا صورت می­گرفت. رومیان نیز فوروم­ها را در هماهنگی با نظام اداری شهرهای خود و جهت پاسخ­گویی به نیازهای خاص زندگی جمعی­شان ساخته بودند. فوروم به لحاظ کالبدی به آگورای یونانی شباهت داشت و به عنوان محلی برای برگزاری امور اداری شهروندان، انجام امور تجاری و امور سیاسی و گاه بخشی از امور مذهبی، زمینه برخورد اجتماعی مردم با هم را فراهم می­آورد.



فوروم: فضای عمومی روم باستان



امروزه نیز، قرن­ها پس از یونان و روم باستان، اندیشه­های مردم­سالارانه­ای که از گذشته­های بسیار دور در غرب زاده شده و پرورش یافته بودند، در قالب فضاهای عمومی دیگری همچون پلازا یا میدان شهری و ساختمان­های عمومی همچون تالار شهر نمود یافته­اند و در حال حاضر این فضاها و بناهای عمومی جزء جدایی­ناپذیر شهرهای امروزی محسوب می­شوند.







معماری شهری



نقش بناها و فضاهای عمومی در شهر



Urban Architecture

The Role of Public Buildings & Spaces in The City



به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان و نظریه­پردازان حوزه­های شهرشناسی و شهرسازی، شهر مجموعه­ای صرفاً متشکل از فضاهای سکونت، کار و تفریح نیست، بلکه شهر فضای کالبدی حیات اجتماعی جوامع و مکان اصلی تولید و تبادل فرآورده­ها و تجربه­های انسان است. شهر جایی است که در آن روابط انسانی و اجتماعی شکل می­گیرد و به باروری و شکوفایی می­رسد. بر اساس این دیدگاه، شهر بیشتر بر اساس نیاز روانی انسان­ها به زندگی اجتماعی و ایجاد روابط انسانی شکل گرفته است، تا بخاطر عوامل مادی. از این­رو کالبد شهر بایستی توانایی پاسخگویی به این نیاز را داشته باشد و امکان ارتباط اجتماعی مردم با یکدیگر در آن فراهم شود.

شهر ترکیبی است از فضاهای خصوصی و فضاهای عمومی که بگونه­ای پیچیده در یکدیگر تداخل یافته­اند. نیاز انسان به برقراری ارتباط و ارائه اندیشه­ها و افکار در فضای شهر و نیز نیاز روانی او به ایجاد مرکز در مجتمع­های زیستی، عامل شکل­گیری بناها و فضاهای عمومی در شهرها بوده است. به همین جهت کمیت و کیفیت بناها و فضاهای عمومی شهر (Public Spaces) که گاه از آنها با عنوان ساختمان­های مدنی یا شهری (Civic Buildings) نیز یاد می­شود، یکی از مهم­­ترین شاخص­های ارزیابی توانایی شهر در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی شهروندان به شمار می­رود.

از دیدگاه کریستین نوربرگ شولتز، معمار اندیشمند نروژی، بناها و فضاهای عمومی، به عنوان یک دیدارکده عمومی، به تجلی ارزش­های مشترک شهروندان می­پردازند و مکانی برای وقوع فعالیت­های مورد رضایت عموم فراهم می­کنند. او معتقد است بنای عمومی مجموعه­ای از باورها و ارزش­ها را در خود می­گنجاند و توافق میان شهروندان را که بیانگر ارزش­ها و منافع مشترک بوده و بنیادهای عضویت اجتماعی و جامعه را می­افکند، بایستی توسط بناها و فضاهای عمومی تثبیت کرد و پدیدار نمود.

بناها و فضاهای عمومی شهر از دیرباز تاکنون بستر و کانون ارتباطات و تعاملات اجتماعی ـ فرهنگی ساکنین شهر بوده­اند و هرچند ویژگی­های کمی و کیفی آنها طی زمان و در اثر عوامل گوناگونی تغییر کرده، اما نیاز به چنین فضاهایی همواره وجود داشته است. امروزه نیز علی­رغم رواج پدیده­های نوین ارتباطی چون مطبوعات، ماهواره و اینترنت، استفاده از بناها و فضاهای عمومی برای ارتباط شهروندان با یکدیگر، هنوز اهمیت خود را از دست نداده است.


فرستنده مقاله: مسعود مرعشی
+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 2:41 |
ارزش اجتماعی فضاهای عمومی ـ 4



Urban Architecture

The Social Value of Public Spaces - 4



نكته مهمی كه در برنامه‎ریزی و طراحی فضاهای عمومی باید در نظر داشت، این است كه فضاهای عمومی فضاهای خالی صرف نیستند و آنچه که ما درون فضاهای عمومی‎مان قرار می‎دهیم، درست به اندازه خود آن فضاها دارای اهمیت است. این فضاها نوعاً با عناصر لندسکیپ نرم و نیز سخت پر می‎شوند که این عناصر کمک فراوانی به شکل‎‎گیری شخصیت فضاهای عمومی می‎کنند. شواهد نشان می‎دهد که مردم از فضاهای عمومی محلی زمانی بیشتر احساس رضایت و استفاده می‎کنند که این فضاها دارای عناصر طبیعی باشند، از این‎رو فضاهای سبز و دلپذیر عموماً فضاهای پرکاربردی در شهر محسوب می‎شوند. بر اساس مطالعه‎ای که در شیکاگو صورت گرفته است، افرادی که در آپارتمان‎ها زندگی می‎کنند، زمانی مایل به استفاده بیشتر از فضاهای عمومی نزدیک خانه‎هایشان هستند که این فضاها طبیعی باشند، نه ساخته دست بشر. این افزایش استفاده از فضاهای سبز به نوبه خود به افزایش تعامل اجتماعی میان همسایگان منجر می‎شود، بدین‎ترتیب که آنها وقتی در این فضاهای عمومی توقف کوتاهی برای نشستن می‎کنند، در بدو امر فقط یک دیدار ساده بینشان اتفاق می‎افتد، اما بعدها به مرور زمان، در سایه این دیدارها، پیوندها و روابط اجتماعی‎شان را عمیق‎تر می‎کنند. بدین‎ترتیب نبایستی از نقش مهم کیفیت فضا در تعاملات اجتماعی غافل شد، چرا که هرچه طراحی فضاهای عمومی مطلوب‎تر باشد، کیفیت تجربه اجتماعی در آنها نیز بهتر خواهد بود. به عنوان مثال برخی یافته‎ها نشان می‎دهند که فضاهای شخصی‎تر و خودمانی‎تر، در فراهم آوردن فرصت‎های لازم برای ایجاد همبستگی اجتماعی، از موفقیت بیشتری نسبت به فضاهای بزرگ‎تر و بی‎روح‎تر برخوردار هستند.



Duke of York Square, Royal Borough of Kensington and Chelsea



با توجه به آنچه گفته شد، طراحی و برنامه‎ریزی فضاهای عمومی، به منظور فراهم‎آوردن مجموعه‎ها و موقعیت‎هایی برای مشارکت‎های شهری و اجتماعی، برای تجربه‎های هنری و برای شادمانی و سرور، ضرورتی است كه امروزه بایستی در كانون توجه متولیان امور شهری قرار گیرد، چرا كه با خلق فضاهای عمومی مبتنی بر حیات مدنی، جامعه شهری هویت می‎یابد، امكان انباشت تجربه‎های به یاد ماندنی و خاطره‎های فارغ از بعد مكان فراهم می‎آید و فضاهای عمومی به محیط‎هایی فرهنگی و شكل‎دهنده به رفتارهای اجتماعی و هنجارهای عمومی تبدیل می‎شوند؛ محیط‎هایی كه در آنها نیازها و تمایلات اساسی شهروندان در نظر گرفته شده است و شهروندان به عنوان بازیگران اجتماعی، نقش خود را در تولید و بازتولید فضای اجتماعی، فضای شهری و به تبع آن حیات مدنی ایفا می‎كنند.



ــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

این یادداشت به همراه سه یادداشت قبلی، در روزنامه همشهری مورخ سه‎شنبه 15 شهریور 1384 به چاپ رسیده است.









ارزش اجتماعی فضاهای عمومی ـ 3



Urban Architecture

The Social Value of Public Spaces - 3



یکی دیگر از مزایای فضاهای عمومی برخوردار از کیفیت مطلوب، پتانسیل آنها به عنوان مکانی برای وقوع رویدادهای اجتماعی است. جشنواره‎ها و سایر رویدادها در صورت بهره‎مندی از هدایت و مدیریت شایسته، می‎توانند با گردهم‎آوردن عامه مردم و ایجاد منافع مالی، اجتماعی و محیطی، تأثیر بسیار مثبتی بر محیط شهری داشته باشند. آنها به ویژه می‎توانند کیفیت جامعه مدنی را که در بسیاری از مناطق شهری از بین رفته است، مجدداً به مردم معرفی کنند. یک نمونه خوب در این مورد، جشنواره سالانه First Night در شب سال نو در بوستون است که موقعیت خود را به عنوان یک عنصر کلیدی و اصلی در تقویم شهر تثبیت کرده است. صاحبان مشاغل مختلف که در ابتدا نسبت به پتانسیل این جشنواره شک داشتند، اینک از آن به عنوان عامل عمده ترقی شرکت‎هایشان یاد می‎کنند. همچنین در حال حاضر، علاوه بر جامعه تجاری، جامعه هنری شهر نیز از مزایای این جشنواره بهره‎مند می‎شوند. البته به منظور تقویت رویدادهایی نظیر این جشنواره و بهره‎مندی از منافع و مزایای آنها، متولیان شهرها باید برنامه فیزیکی فضاهای عمومی شهرهایشان را بر اساس جشنواره‎ها و سایر فعالیت‎های اجتماعی مورد نظرشان طرح‎ریزی کنند.



Queen Square, Bristol



یکی از نمونه‎های خوب استفاده خلاقانه و مطلوب از فضای شهری عمومی در Aachen آلمان قابل مشاهده است. زندگی اجتماعی در خیابان‎های این شهر تاریخی با استفاده از یک راهبرد درازمدت جهت حیات‎بخشی به فضاهای مدنی آن و نیز بهره‎گیری از مجموعه بسیار جالب‎توجهی از فواره‎ها و تندیس‎ها که بطور دقیق در سطح شهر جانمایی شده‎اند، رونق بیشتری یافته است. همچنین هنر مردمی ارائه‎شده در سطح شهر، زندگی روزمره در Aachen را به تصویر می‎کشد و موجب ارجاعات تاریخی می‎شود، در عین حال نگاه کردن به این نوع هنر و تعامل با آن مفرح بوده و برای بزرگسالان و کودکان به یک اندازه جذاب است. در ضمن، پشتیبانی مالی از این آثار هنری توسط تعداد زیادی از صاحبان کسب‎وکار و شرکت‎های بزرگ شهر، موجب می‎شود آنها احساس کنند دارای نقش مستقیمی در ارتقاء کیفیت محیط عمومی هستند. نتیجه چنین استفاده‎ای از فضاهای عمومی، شهری با هویت منحصربفرد است، شهری که ساکنان آن نسبت به شهرشان کاملاً احساس مسؤولیت می‎کنند.





ارزش اجتماعی فضاهای عمومی ـ 2



Urban Architecture

The Social Value of Public Spaces - 2



فضاهای عمومی محیط‎هایی برای تبادل فرهنگی، لذت، تفریح، گذران فراغت، زندگی اجتماعی و تبادل افکار، دیدگاه‎ها، عقاید و نظرات هستند. این فضاها به بهترین وجهی نقش مراکز زندگی روزمره را ایفا می‎کند و منعکس‎کننده بسیاری از همان ویژگی‎ها در مقیاس کوچکترند. به بیان دیگر فضاهای عمومی فضای زندگی روزمره شهروندان هستند که هر روز بصورت آگاهانه یا ناآگاهانه در طول راه از منزل تا محل کار ادراک می‎شوند. این فضاها كه چندمنظوره و تأمین‎کننده بسیاری از فعالیت‎ها و استفاده‎های ساكنان شهر هستند، فصل مشترک زندگی کلیه شهروندان و تبلور زندگی جمعی آنها محسوب می‎شوند و بر این اساس نقش مهمی در تأمین هماهنگی اجتماعی و تحقق عملی عضویت شهروندان در جامعه ایفا می‎كنند.



Exchange Square, Manchester



فضاهای عمومی به روی همه ما، صرف‎نظر از خاستگاه نژادی، سن یا جنسیت، باز هستند و مخاطبین آن طیف وسیعی از اقشار اجتماعی، گروه‎های سنی مختلف و نظایر اینها را در برمی‎گیرند. بر همین اساس، فضاهای عمومی یک محل گردهم‎آیی دموکراتیک را برای شهروندان و جامعه فراهم می‎آورند. در این نوع فضاها شهروندان بدون آنکه یکدیگر را بشناسند و یا حضور آنها مقید به روابط محیط زندگی‎شان باشد، با همدیگر برخوردهای اجتماعی چهره به چهره دارند كه این امر می‎تواند تجمع و کنش‎های بین شهروندان را بارور سازد. در نتیجه فضاهای عمومی اگر بطرز شایسته‎ای طراحی و نگهداری شوند، می‎توانند عامه مردم را گرد هم ‎آورند، مکان‎هایی برای تجمع و ملاقات فراهم ‎کنند و از این طریق پیوندها و روابط اجتماعی میان فرهنگ‎ها و مردم مناطق مختلف را که در بسیاری از مناطق شهری در حال از بین رفتن هستند، تقویت نمایند.

فضاهای عمومی واقع در مناطق مسكونی و زیستگاه‎های محلی بخشی از هویت فرهنگی و شخصیت منحصربفرد این مناطق را تشکیل می‎دهند و نقش مهمی در ایجاد حس مکان در آنها ایفا می‎كنند. این دسته از فضاهای عمومی یک کانون اجتماعی بسیار مطلوب و مکان ارزشمندی برای تعاملات اجتماعی همسایگان با یكدیگر فراهم می‎نمایند و بدین‎ترتیب به ایجاد حس حقیقی همسایگی کمک فراوانی می‎کنند.






ارزش اجتماعی فضاهای عمومی ـ 1



Urban Architecture

The Social Value of Public Spaces - 1



شهر بارزترین نمود تمایل و نیاز بشر به حیات مدنی و زندگی اجتماعی است، حیاتی که از مجموعه برخوردها و روابط رودرروی مردم با محیط عینی پیرامون، با خود و با دیگران شكل می‎گیرد، حیاتی که سبب می‎شود شهر چون موجودی زنده در گفتگویی چندسویه با ساکنان و بینندگانش قرار گیرد. اصولاً شهری زنده است كه تجربه‎ها و انباشت‎های فرهنگی و اجتماعی ساكنانش، در آن موقعیت‎ها و مكان‎هایی برای تجلی بیابند؛ در این موقعیت‎ها و مكان‎هاست كه احساس و ادراك شهری شكل می‎گیرد، ملاقات‎ها صورت می‎پذیرند، واقعه‎ها و حادثه‎ها رخ می‎دهند و شهروند در یك زمان ایفاگر نقش بازیگر و تماشاگر می‎شود. فضاهای عمومی شهرها مهم‎ترین این موقعیت‎ها و مكان‎ها هستند؛ این فضاها بستری فراهم می‎كنند كه روابط اجتماعی و حیات مدنی در آن جریان می‎یابد.



Victoria Square, Birmingham



فضاها و عرصه‎های عمومی یکی از عناصر ضروری و اساسی زندگی روزمره شهری و مهم‎ترین بخش شهرها به شمار می‎روند. در چنین عرصه‎هایی انواع فعالیت‎های فرهنگی، اجتماعی، اقتصادی و سیاسی جریان می‎یابد و بیشترین تماس، ارتباط و تعامل میان انسان‎ها رخ می‎دهد. این عرصه‎ها تمام بخش‎های بافت شهری را که مردم به آن دسترسی فیزیکی و بصری دارند، دربرمی‎گیرند و با نگاهی به اطراف خود می‎توانیم نمونه‎های زیادی از آنها را نام ببریم: خیابان‎هایی که بر سر راه مدرسه یا کار، از آنها عبور می‎کنیم؛ مکان‎هایی که کودکان در آنها بازی می‎کنند؛ یا جاهایی که در آنها با طبیعت و حیات وحش روبه‎رو می‎شویم؛ پارک‎های محلی که در آنها از ورزش‎کردن لذت می‎بریم، قدم می‎زنیم و موقع ناهار می‎نشینیم و استراحت می‎کنیم؛ یا به زبان ساده هر جای آرامی که در آن برای لحظه‎ای از شلوغی زندگی روزانه دور می‎شویم.

فضاهای عمومی شهرها، از دیرباز بستر كالبدی حیات مدنی و تعاملات اجتماعی شهروندان بوده‎اند، بطوری‎كه رابطه میان فضاهای عمومی و شکل‎های حیات مدنی قدمتی به درازای تاریخ شهر دارد. تجربه‎های تاریخی بیانگر تأثیر فضاهای عمومی در شکل زندگی اجتماعی، توجه و علاقه شهروندان به محیط زندگی و آرامش و آسایش شهروندان است. تاریخ نشان داده است که توجه و دقت به طراحی فضاهای عمومی و مناسب کردن آنها برای جشن و سرور، در کنار رویدادهای اجتماعی روزمره و فعالیت‎های شغلی، در تمام ساکنان شهر حس شهروند بودن را القاء می‎کند و آثار و پیامدهای اجتماعی ـ فرهنگی بسیار مثبتی از خود بر جای می‎گذارد.

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 2:37 |
دانستنی‎های معماری ـ 9



Architectural Generalities

Architectural Knowables - 9



o آیا می‌دانید توضیحات زیر مربوط به كدام معمار است و سبك معماری او چیست؟

«در سال 1852 در اسپانیا متولد شد. پدر و اجداد او مسگر بودند. از مشهورترین پروژه‌های وی می­توان به Palacio Guell، Casa Batllo، Casa Mila و كلیسای Sagrada Familia اشاره کرد.»

þ آنتونی گائودی (1852-1926)؛ او اكثراً در بارسلون كار كرد و در پیشبرد جنبش آرت نووو (Art Nouveau) تلاش فراوانی نمود.



o آیا می‌دانید معماران زیر بر چه اساسی در كنار هم قرار گرفته‌اند؟

«فیلیپ جانسون، لوییس باراگان، جیمز استرلینگ، كوین روشه، آی. ام. پی، ریچارد مه‌یر و هانس هولاین»

þ این معماران هفت برنده نخست جایزه معماری پریتزكر هستند كه طی سال‌های 1979 تا 1985، موفق به كسب این جایزه معتبر بین‌المللی شده‌اند.



o آیا می‌دانید كدام‌یك از پیشگامان معماری مدرن به «استاد تركیب آهن و شیشه» مشهور است؟

þ میس‌ ون‌درروهه



o آیا می‌دانید معمار هر یك از ساختمان‌های زیر كیست؟

الف. مجلس بنگلادش

ب. اپرای سیدنی

ج. ورزشگاه المپیك توكیو

د. بانك هنگ‌كنگ و شانگهای

þ الف. لویی كان

ب. یرن اتزون

ج. كنزو تانگه

د. نورمن فاستر



o آیا می‌دانید این سخن از كیست؟ «فرم تابع عملكرد است.»

þ لویی سالیوان






دانستنی‎های معماری ـ 5



ویژه معماری معاصر ایران



Architectural Generalities

Architectural Knowables - 5

Specific to Iranian Contemporary Architecture



o آیا می‎دانید كدامیك از ساختمان‌های دوره پهلوی اول، برای نخستین بار معماری باستانی ایران و معماری مدرن اروپا را در یك جا به معرض نمایش گذاشت؟

þ ساختمان بانك ملی در خیابان فردوسی تهران كه در سال 1311 به وسیله ه. هنریش، معمار آلمانی، ساخته شد.



o یكی از بناهای مونومنتال دوره پهلوی اول، بنای باشكوه و عظیم دادگستری در قسمت غربی كاخ گلستان است. آیا می‎دانید كدامیك از عناصر معماری باستانی ایران در این ساختمان مورد استفاده قرار گرفته است؟

þ این بنا اگرچه از نظر برخورداری از عناصر معماری باستانی، به پای بانك ملی و كاخ شهربانی نمی‎رسد و در ساختمان آن به قالب‎های اروپایی توجه بیشتری شده است، با این همه چشم‎انداز عمومی بنا، بخاطر ایوان چهارستونی ورودی‎های اصلی و نیز بخاطر استفاده‎ای كه از بعضی عناصر حجاری‎های تخت جمشید مانند نقش گل دوازده‌پر و شیر، مخصوصاً در جبهه اصلی بنا، شده است، حالتی ایرانی دارد.



o دبستان‎ها و دبیرستان‎هایی كه انجمن زرتشتیان ایران، در دوره پهلوی اول، در تهران بنا كرد و در اختیار وزارت فرهنگ وقت گذاشت، از نمونه‎های موفق معماری این دوره به شمار می‎روند. آیا می‎دانید مشهورترین این مدارس كدامند؟

þ دبیرستان فیروز بهرام، كار جعفرخان معمارباشی، كه در سال 1311 گشایش یافت، یكی از زیباترین بناهای دوره پهلوی اول است كه مسلماً با الهام از بنای شهربانی كل كشور و بانك ملی ایران طرح‎ریزی و ساخته شده بود. جالب توجه است كه این بنای استوار و آكنده از هنر در مدتی كمتر از 9 ماه ساخته شده است. به دنبال دبیرستان فیروز بهرام، دبیرستان انوشیروان دادگر كه با الهام از هنر هخامنشی كاخ شهربانی و حتی زیباتر از آن، توسط نیكلای ماركف طراحی شده بود، در سال 1315 گشایش یافت. آرامش و متانت بی‎نظیر نهفته در این ساختمان زیبا، به نوعی نمایان‌گر بلوغ هنر معماری دوره پهلوی اول در سال‌های پایانی آن است.



o دو ساختمان از بنا‎های مهم دوره پهلوی اول به سبك معماری ساسانی و در كنار یكدیگر ساخته شده‎اند. آیا می‎دانید این دو ساختمان كدامند؟

þ كتابخانه ملی ایران، كار ماكسیم سیرو، و موزه ایران باستان، كار آندره گدار.



o نیكلای ماركف (Nikolai Marcoff)، معمار گرجستانی‎تبار روسی و فارغ‌التحصیل دانشكده هنرهای زیبای سن‌پترزبورگ، از برجسته‌ترین معماران دوره پهلوی اول بود كه در سال 1300، دفتر خود را در تهران تأسیس نمود. معماری ساختمان‌هایی كه در این دوره توسط وی طراحی و اجرا شده‌اند، عمدتاً برگرفته از معماری نئوكلاسیك اروپایی و معماری ایرانی است. آیا می‎دانید شاخص‌ترین این ساختمان‎‌ها كدامند؟

þ ساختمان سینگر در خیابان سعدی و سفارت ایتالیا به سبك نئوكلاسیك، دبیرستان البرز به سبك معماری اسلامی، دبیرستان انوشیروان دادگر به سبك معماری هخامنشی و ساختمان شهرداری در میدان توپخانه به سبك التقاطی.

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 2:35 |
فرهنگ و هنر بومی و ملی ژاپن،ریشه در تاریخ این سرزمین کهنسال دارد.این کشور در طول تاریخ پرفراز و نشیب خود،هنر و فرهنگ پراهمیتی را بارور ساخته که یکی ازنشانه های مشخص هویت ملی مردم این سرزمین است،هنری که عمق و لطف درون را به شکوه و جلال ظاهری بیرون ترجیح می دهد.

فرهنگ غنی و گونه گون و هنر ریشه دار و سنت های آن همواره مورد توجه فرهیختگان سراسرجهان بوده است.ژاپنی ها بی آنکه گذشته پر از اهمیت خود را نادیده انگارند یا فراموش کنند یا سنت های بومی و ملی خود را کناربگذارند،درطی سده اخیر به مدرنیسم رسیدند.هنرمندان این سرزمین،ازغرب تاثیر پذیرفتند اما توانستند بی آنکه هویت اصیل خود را ازدست بدهند،سیرتحول هنرمعاصر را بافرهنگ بومی و سنت های ملی آشتی دهند و در واقع مدرنیسم را خودی یا به تعبیری ژاپنیزه کنند و در عین حال هنر و هنرمندان غرب را تحت تاثیر خود قرار دهند،آنچنانکه در قرن بیستم،تاثیر هنر ژاپن را در کار بسیاری از هنرمندان غربی همچون براشیست ها می توان آشکارا ردیابی کرد.

عناصر تشکیل دهنده نر ژاپن از دل فرهنگ سنتی آن بیرون آمده است.در یک تعریف کلی،هنرمعاصرژاپن،بزرگنمایی شده اجزاء کوچک این هنر سنتی است که تمامی آنها در زندگی روزمره مردم این کشور قابل مشاهده است.در واقع اگر تکه ای از زندگی روزمره را بزرگنمایی،برجسته و استیلیزه کنیم به هنر جدیدی می رسیم.این چنین است که اگر هنر امروزی ژاپن و به ویژه هنر مفهومی آن را به دقت بنگریم،رشته ای نا مرئی بین هنر سنتی و نقش مایه های آن با زبان و بیان هنر معاصر را خواهیم شناخت.



فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

پنج هنرمندی که آثارشان در این نمایشگاه ارائه شده است :

شیگنو ساوادا ،هارو هیگوما ،توکیو مارو یاما ،نوبوکی یاماموتو ،یا اکو کومیا

این هنرمندان كه آثارشان درموزه ها و مراكز هنری جهان ازجمله آمریكا، كانادا، فرانسه، سوئد، لهستان، كره و تركیه به نمایش درآمده است ریشه در تبار، نژاد، مذهب، فرهنگ، سنت، زبان و تاریخ مشترك دارند و از طریق هنر به درك و تفاهم بیشترمی رسند.بررسی هنر معاصر ژاپن، نه فقط به درك اسرار این سرزمین پر از راز و رمز كمك می كند بلكه چگونگی رسیدن ژاپنیها را ازسنتی ریشه دار و محكم به مدرنیسمی جهانی روشن می سازد.در این نمایشگاه، آثاری از هنرمند برجسته ایرانی عباس كیارستمی كه به شكل بارز از هنر ژاپن الهام گرفته، به نمایش درآمده است.
20خرداد
+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 2:22 |
سیستم زه کشی چند جریانه آب و فاضلاب



سیستم زه کشی چند جریانه، سیستمی با عملکرد سریع السیر و بسیار بادوام که برای زدودن آبهای سطح زمین و حل مشکل آب گرفتگی زمین های چمن و سطوح معابر از آن استفاده می شود. این سیستم در نقاط سطحی و بسیار کم عمق زمین نصب می شود در نتیجه آبهای سطحی سریعتر وارد آن می شوند و هزینه نصب آن نیز کمتر است. سطح محکم این سیستم آب را سریعاْ در خود جمع می کند و در کانالی که جریان آزاد آب بدون هیچ مانعی از آن می گذرد با سرعت بسیار بالایی در آن آب نفوذ می کند. هسته سخت این سیستم در یک بافت ضخیم زمینی پیچیده شده که این بافت از ورود شن و ماسه به کانال جریان آب این سیستم جلوگیری می کند.



سیستم زه کشی در سه اندازه تولید می شود.: 6-اینچی، 12-اینچی و 18 اینچی. که رابط هایی در همه سایز ها موجود می باشد و بسیار سریع و آسان راه اندازی می شود.

به لحاظ هزینه سیستم زه کشی چند جریانه فقط به یک شیار چهار اینچی نیاز دارد که با استفاده از این سیتم در هزینه حفاری و خاکبرداری صزفه جویی می شود.

از نظر دوام چون این سیستم در فیلتری از سنگ های خشن و زبر پوشانده شده عمر آن بسیار بالا می رود. در سیستم زه کشی فرانسوی تعویض فیلترهای ماسه ای آن بسیار دشوار می باشد و ماسه ها در مدت زمان کوتاهی در آن تجمع می کنند و در عرض مدت کوتاهی به هم می چسبند و یک توده می شود و کار تسویه را بامشکل مواجه می کند. در حالیکه اطراف سیستم چند جریانه با ماسه ها و شن های خشن به راحتی پوشانده می شود.



انتخاب یک مکان مناسب برای حفاری در عملکرد صحیح سیستم و دوام آن بسیار حائز اهمیت است چرا که این مکان حفاری بعنوان فیلتر اولیه، که مانع از ورود گل و لای به سیستم می شود، محسوب می گردد. سنگ های درشت نمی توانند کار تسویه را بخوبی انجام دهند زیرا سنگ ریزه های بسیار کوچک و نرم ماسه ها می توانند از این فیلتر عبور کنند و یا این که در پشت فیلتر انباشته شوند و جلوی عبور آب را بگیرند..بهمین دلیل محل حفاری باید در جایی که سنگ ریزه های خیلی خشن موجود است واقع شود. اندازه تقریبی این سنگ ریزه ها باید در حدود 1-2 میلیمتر باشد.عمق محل نصب آن بستگی به سطح آب دارد.و باید در جایی نصب شود که پایین تر از سطح زمین یعنی جاییکه در هنگام باران و یا آب پاشی در آن آب جمع می شود باشد. در مواردی که این سیستم نزدیک به سطح زمین نصب می شود باید چند اینچ از خاک بالای آن خشک و بدون آب باشد در این حالت در عمق 2 تا 6 اینچی از سطح زمین نصب می شود.

هسته این سیستم از پلی تیلن با تراکم بالا ساخته شده است که بسیار مقاوم تر و انعطاف پذیر تر از PVC و دیگر مواد است چرا که در مواقع سرما و یخبندان منبسط می شود. بنابراین سیستم زه کشی چند جریانه هیچ مشکلی در مواجه با هوای سرد و یخبندان ندارد و چون راه های عبوری آب چند راهه است و در مکانی که کمی شیب دار است نصب می شود، آب در لوله های آن جمع نمی شود و باعث یخ زدگی آب و نهایتاْ انسداد راه های عبوری آب نمی شود.



سیستم زه کشی چند جریانه ساده ترین نمونه زه کشی باز است که آب از سطح زمین وارد این سیستم می شود و یا از دیواره های لوله ها در آن نفوذ می کند. این سیستم طوری طراحی شده است که ساختار جداره لوله ها می گذارند که آب آزادانه در خارج و یا داخل آن عبور کند. با بکار گیری این روش بسیار از مشکلات معماری و مهندسی حل می گردد. موارد کاربرد آن در زیر ذکر گردیده:

زمین های ورزشی، محل های مسکونی، محل های دفن زباله و جاده ها و باندهای فرودگاه.

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 1:52 |
معماری ژاپنی، نمونه ای از توجه به اقلیم است

خانه‌های ژاپنی به دلیل داشتن آب و هوای معتدل این منطقه از دیوارهای نازكی تشكیل شده‌اند كه روی همدیگر قرار می‌گیرند. سقف بناها به دلیل بارندگی در اوایل تابستان د راین كشور غالبا به شكل شیب‌دار ساخته می‌شود. چوب از مصالح سنتی است كه در ساخت خانه‌های ژاپنی به كار می‌رود. این مساله باعث می‌شود تا این خانه‌ها در هوای گرم و نمدار تابستان بیشتر در معرض هوا قرار گیرند. معایب این خانه‌ها این است كه با وقوع زلزله و آتش‌سوزی خیلی سریع از بین می‌روند. در حال حاضر بتون و استیل هم در ساختمان‌سازی ژاپنی مورد استفاده قرار می‌گیرد.
در آغاز خانه‌های ژاپنی از اتاق های مجزا برخوردار نبودند ولی بعد به تدریج فضای خانه‌ها برای مصارف مختلف (خوردن خوابیدن، آشپزی)تفكیك شدند. درهای كاغذی كه به آنها شوجی یا فوزوما گفته می‌شد، جای خود را به درهای مدل غربی داده‌اند.
در طراحی سنتی خانه‌های ژاپنی، ارتباط خانه با فضای بیرون خود بسیار مهم تلقی می‌شد اما امروز چنین مساله‌ای چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد با وجود همه تغییراتی كه با گذشته زمان در معماری ژاپنی به وجود آمده است هنوز هم بسیاری از مسایل سنتی در این رابطه اهمیت خود را حفظ كرده‌اند.
بعد از جنگ جهانی اول با ورود معمارانی چون فرانك لیود رایت و برونو تات به ژاپن تغییراتی گسترده‌ای در سبك معماری سنتی ژاپن به وقوع پیوست. بعد از جنگ جهانی دوم تلاش‌ها بیشتر در راستای تلفیق معماری مدرن و سنتی در ژاپن بود. نمونه بارز این سبك، استادیوم ملی یوگویی در توكیو است كه توسط تانگه كنزو طراحی شده است. كنزو از سرشناس‌ترین معماران بعد از جنگ است كه در طراحی‌های خود سبك‌ معماری سنتی و مدرن را با هم تلفیق می‌كند.
حفظ سادگی ماهیت اصلی بنای معابد ژاپنی را در گذشته تشكیل می‌داد. اما با گذشت زمان همان گونه كه در معماری شهری ژاپن تحولات گسترده‌ای به وقوع پیوست در ساخت معابد نیز تغییراتی به وجود آمد.
معابد زیادی برای ستایش بودا در ژاپن وجود دارد البته سبك جدید معماری با وارد شدن مذهب از چین و كره در قرن ششم به این كشور جای خود را باز كرد. این معابد به سه دسته تقسیم می‌شوند، وایو (كه سبك ژاپنی در ساخت آنها به كار رفته است)، دایبوتسویو (سبك بودا) و كارایو (سبك چینی). پاگدا سبك اولیه ساخت معابد در ژاپن بوده است كه بعدا شدیدا تحت تاثیر سبك چینی قرار گرفت.
معایب زیادی در ساخت قلعه‌های پیش از تاریخ ژاپن وجود داشته است. برای نمونه، به جای به كار گرفتن شیوه‌هایی ابتكاری در ساخت بناها، از شرایط جغرافیایی طبیعی برای بالا بردن مقاومت ساختمان‌ها در برابر بلایای مختلف استفاده می‌شد، كه البته این امر قلعه‌ها را به صورت هدفی دور از دسترس برای مهاجمان و مدافعال درمی‌آورد.
با گذشت زمان استحكامات دفاعی هم پیچیده‌تر و پیشرفته‌تر شدند، به طوری كه كم كم دیوارهای سنگی، خندق، خاكریز، سالن‌ها و تونل‌های پیچ در پیچ و تو در تو در ساخت استحكامات دفاعی قلعه‌ها به كار گرفته شدند. یوكا ـ ماشی (نقاط اصلی قلعه) به صورت دایره‌وار ساخته می‌شدند و تنشو (برج اصلی مراقبت) در مركز این مجموعه‌ قرار داشت. قلعه‌های بزرگ‌تر از چندین تنشو برخوردار بودند. در این سبك جدید معماری قلعه‌ها، ساختمان‌ها بر بالای استحكامات سنگی قرار می‌گرفتند و در ساخت آنها از چوب استفاده می‌شد كه برای پیشگیری از آتش‌سوزی روی آن را با گچ می‌پوشاندند.
در حال حاضر یكی از بزرگ‌ترین مشكلاتی كه معماری ژاپن با آن مواجه است، وقوع زلزله‌هایی مكرر در این كشور است. بنابراین كاربرد مصالح مقاوم به زلزله در ساخت ساختمان‌ها از اهمیت بالایی برخوردارست. اولین آسمانخراش در ژاپن با نام كاسومیگاسكی در سال 1968 ساخته شد. پس از ساخت موفقیت‌آمیز این بنا، آسمانخراش‌های متعددی از نقاط مختلف ژاپن سربرافراشتند.
دهه 70، دوره‌ای بود كه معماران در آن بیشتر به جنبه‌های ظاهری طرح‌های خود اهمیت می‌داند تا ویژگی‌ فنی آنها از دهه 80 تا 90 بسیاری از معماران ژاپنی به كشورهای دیگر رفتند كه از میان آنها، آندو تادائواز محبوبیت بالایی برخوردار شد و جوایز بین‌المللی بسیاری از جمله جایزه معماری پرتیزكر را دریافت كرد.
وی همچنین موفق به دریافت مدال طلای سلطنتی برای معماری موسسه سلطنتی معماران انگلیس شد. معماری ژاپن با حفظ اصالت خویش روند تكامل را طی می‌كند و در عرصه معماری از جایگاه ویژه‌ای برخوردار است
6تیر

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در سه شنبه 1386/07/17 و ساعت 1:27 |

امروزه شاید نتوان معماری را پیدا کرد که از رایانه استفاده نکند. وشاید دیگر معماری بدون رایانه امری محال باشد. ولی این استفاده از رایانه عموما در حد یک وسیله است. اگر تا 10 و15 سال پیش معماران از مداد و خط کش برای طراحی استفاده می کردند، امروز، رایانه قلم و خط کش آنان است. درست مانند یک نویسنده رمان که سالها از قلم برای نوشتن آثار خود استفاده می کرد. بعدها ماشین تایپ جای قلم او را گرفت و امروز رایانه قلم اوست. ولی آن چیزی که هرگز تغییر نمی کند این است که داستانی که نوشته می شود ساخته و پرداخته مغز نویسنده است و اینکه با چه وسیله ای داستان به روی کاغذ آورده شود خیلی مهم نیست. معماری هم دقیقا همین وضعیت را تا کنون داشته است و اکثر معماران تا کنون فقط از رایانه برای روی کاغذ آوردن آنچه در ذهن دارند استفاده کرده اند. در اکثر این پروژه ها رایانه وسیله ایست برای راحتی کار معمار و می توان با گذاشتن زمانی بیشتر بدون رایانه هم همان پروژه را به نحو ی قابل قبول انجام داد. همانگونه که گذشتگان انجام دادند.

ولی جدیدا یکسری از معمار ها شروع به استفاده از رایانه در روشی جدید کرده اند. آنها شروع به استفاده از رایانه بعنوان یک مغز الکترونیک کرده اند نه تنها یک قلم الکترنیک.

رایانه همواره ماشین حسابی ارزشمند در کنار مهندسان سازه بوده است . ولی از حدود 10 سال پیش به این طرف می توان ساختمان های زیادی مانند سندای مدیا تیک (اثر تویو ایتو با همکاری شرکت مهندسی طراحی سازه ساساکی) را دید که معماران آنها با همکاری نزدیک با مهندسان سازه از علم آنها در طراحی سازه با رایانه استفاده کرده و سعی در طراحی ساختمانهایی با سازه های بسیار پیچیده دارند. سازه هایی که بدون رایانه هرگز نمی توان محاسبات آنها را انجام داد. شاید این کار آغازی برای کمک گیری از رایانه به عنوان مغز الکترنیک در طراحی ساختمان توسط معماران باشد. پروژه هایی که هرچند بدون استفاده از رایانه امکان تحقق آنها وجود ندارد، ولی باز هم مخلوق ذهن معماران هستند. امروز بسیار از معماران را می توان دید که از این روش استفاده می کنند و مهندسان شرکتی مانند Arup با همکاری با معماران شاخص در سراسر دنیا شرکت خود را به آنچنان شهرتی رساندند که امروز نام این شرکت را پای اکثر ساختمان های معروف و مطرح دنیا می توان دید.

در چند سال اخیر شاهد فعالیتی جدید درمیان یکسری از معماران هستیم که در تلاشند تا بهره ای بهینه تر از رایانه برند. آنها از رایانه برای خلق فرم و فضای ساختمان استفاده می کنند. این گونه معماران یک قانون ابتدایی را برای ساختن فرم ساختمان تعیین می کند و با دادن آن به رایانه ، این رایانه است که فرم ساختمان را خلق می کند. ویا با طراحی سیستمی خواص این رایانه است که آن سیستم را تبدیل به ساختمان می کند. معمارانی ازقبیل هانی رشید، گروه اوشان نورس(Ocean North) گروه SHoP و بسیاری دیگر از معماران جوان در این مجموعه قرار می گیرند. هر یک از این معماران در حال آزمایش روشی جدید برای استفاده از مغز الکترنیک هستند. آنها تلاش می کنند ساختمان هایی را بسازند که ساخته مغز رایانه ای باشد نه انسان. ولی اینکه این استفاده نو از رایانه چه آینده ای را برای دنیای معماری به ارمغان می آورد نیاز به گذشت زمان برای قضاوت دارد.

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 11:1 |

آسیب شناسی نقد در حوزه معماری
مهندس مهدی ده ده جانی

این نوشته توضیحی مختصر درباره نقد آثار معماری می باشد تا از این رهگذر به ایضاح این پرسش ها در حوزه معماری بپردازیم که اصلاً: معماری در پی چیست؟ و  معیار و محک ارزش گذاری آثار معماری چیست ؟



آنچه در این نوشته محل توجه است، ارائه توضیحی مختصر فراخور حوصله ی مقاله ی حاضر درباره نقد آثار معماری می باشد تا از رهگذر این نوشته به ایضاح این پرسش ها در حوزه معماری بپردازیم که اصلاً:

ـ معماری در پی چیست؟

ـ معیار و محک ارزش گذاری آثار معماری چیست به این معنی که وقتی صحبت از معماری «خوب» به میان می آید منظور چه نوع از معماری است؟

مسلم اینکه غایتی که برای نقد و ارزش داوری خیرخواهانه ی هر اثرـ که به دور از خودخواهی های جاه طلبانه و کینه ورزانه است ـ می توان متصور شد این است، که از این راه بتوان ضمن وضوح بخشیدن به نقاط ضعف و قوت آن اثر به بالاتر رفتن سطح کیفی آثار معماری آینده کمک کنیم ولی با این همه باید توجه داشت که در فضای مه ـ آلود و تیره و تار، اصولاً سخن گفتن درباره ی معماری و نقد و ارزش گذاری بناهای معماری، هم به لحاظ معرفتی و هم به لحاظ اخلاقی شایسته نیست و عدم تلاش برای دستیابی به یک زمینه ی مشترکِ قابل قبول برای اکثر صاحب نظران و یک فضای واضح و شفاف که در آن بتوان به تبادل و نظر پرداخت باعث بوجودآمدن نظرهای شخصی متنوع و متلوّن می شود که هیچ دردی از دردهای حوزه ی معماری را مداوا نخواهد کرد. از همین روست که در ادامه به طرح پرسش هایی می پردازیم و می کوشیم ضمن پاسخگویی به آنها راهی به فراسوی پرده ابهام و ایهام در حوزه نقد معماری بیابیم:

      1 ـ علت غایی آثار معماری چیست؟ یعنی آنچه باعث شده که انسان در پی خلق این بناها باشد چیست؟

پر واضح است که تمام مصنوعات و مخلوقات بشری و همه ی موجوداتی که هستی آنها توقف دارد به هستی انسان، یعنی وجودشان با وجود انسان گره خورده است؛ ایجاد نشده اند مگر اینکه یک یا چند نیاز از نیازهای انسان را برآورده کنند یعنی در واقع در ابتدای امر، یک نیاز انسانی اعم از مادی یا معنوی سر بر می آورد و بعد، این احساس نیاز انسان را وا می دارد جهت پاسخگویی به آن و کاستن از شدت درد و رنج خود یا افزایش لذت به جستجوی طبیعت برای یافتن ابزار رفع نیاز بپردازد و در صورت عدم موفقیت در یافتن آن ضمن تغییر محیط به خلق و ایجاد آن دست یازد. بناهای معماری هم مثل تمام مخلوفات بشری هر کدام برای پاسخگویی به یک دسته نیازهای مادی یا معنوی یا هر دو بوجود آمده اند؛ پس علت غایی آثار معماری بر آوردن یک دسته نیازهای انسانی می باشد؛ در نتیجه معمار باید در پی شناخت نیازهای انسانیِ در ارتباط با معماری و بعد پاسخگویی مناسب به آنها باشد.

     2 ـ معماری خوب چیست؟ یعنی در واقع معیار و محک سنجشگری در حوزه ی معماری چیست؟

با پاسخ به این پرسش می توان ابزار و دستمایه ی نقد را برای مطالعه بناهای معماری فرا چنگ آوریم؛ ابزاری که به عنوان معیار ارزش داوری آثار معماری به ما این امکان را می دهد که درجه ی موفقیت یک اثر معماری را معین کنیم و مرز میان معماری خوب و معماری بد را تعیین کنیم.

     با عطف به توضیحی که در قسمت قبل درباره ی علت غایی بنای معماری آمد، به راحتی می توان نتیجه گرفت که معیار و محک ارزش داوری و سنجشگری یک بنای معماری میزان پاسخگویی آن به نیازهای بوجودآورنده اش می باشد. به زبان ساده تر هرچه این بنا در برآوردن نیازهایی که برای رفع آنها ساخته شده، توانایی بیشتری داشته باشد، بنای موفق تری است. با این توضیح به راحتی این نتیجه حاصل می شود که در نقد هر بنا باید از این منظر به آن نگریست که این بنا تا چه حد در انجام رسالت خویش یعنی برآوردن نیازهای انسانی، قرین موفقیت بوده است؛ بنابراین این دو فاکتور یعنی نیازهای انسانی و پاسخگویی به آن نیازها دستمایه ای می شوند برای منتقد معماری جهت نقد آثار معماری و طراح معماری جهت خلق بناهای خوب.

     بدین ترتیب منتقدین و معماران به یک محک و میزان مشترک دست می یابند که با مشخص کردن سمت و سوی کلی طراحی معماری این فضای مه آلود را که در ابتدای نوشته از آن سخن به میان آمد؛ شفاف تر کنند.

     اما پرسشی که در اینجا در ادامه ی بحث قابل طرح به نظر می رسد این است که این مجموعه ی نیازهای انسانی به عنوان داده ها و اطلاعاتی که مورد نیاز منتقد و معمار است چگونه باید کسب شوند؟ اطلاعاتی که حائز این خصیصه باشند باید اولاً انطباق حداکثری با واقعیت داشته باشند و ثانیاً مورد قبولِ اکثریت منتقدان و معماران باشد. در این صورت است که به واسطه ی این داده های علمی چارچوبی حاصل می شود که یک اصول کلی بر آن حاکم است که تمام فعالیت های عرصه معماری و همه ی رشته های این چنینی را به نظم می کشد و از آشفتگی و

به هم ریختگی و بی نظمی جلوگیری می کند و دست کم آن را به حداقل می کاهد ولی اگر این اطلاعات پایه ای فاقد هر یک از این دو خصیصه یا هر دوی آنها باشد کارکرد خود را از دست می دهند و در این صورت ممکن است به عدد معماران، مدل انسانی با «مجموعه نیازهای» خاص آن مدل بوجود آید و هرکس بر اساس داده های اختصاصی خود دست به کار طراحی یا نقد این اتفاق نامبارک با آثار و نتایج ذکر شده چه باید کرد؟

     پاسخ این پرسش این است که ارائه کردن یک مدل انسانی که در آن مجموعه نیازهای مختلف یک انسان در عرصه ی خصوصی و فردی و مجموعه نیازهای او در عرصه عمومی و اجتماعی وظیفه معمار نیست، که اصلاً در وسع علمی او نیست. معمار تنها آنها را به عنوان داده هایی که به او رسیده و به صدق و درستی آنها اعتماد کرده می بیند و آنها را مبنای کار طراحی خود قرار می دهد؛ با این تفاسیر این پرسش خودنمایی می کند پس ارائه ی یک مدل انسانی با آن دو خصیصه مذکور وظیفه چه کسی یا کسانی است؟

     پاسخ این پرسش این است: روان شناسان و جامعه شناسان؛ یعنی عالمان این دو علم انسانی، وظیفه دارند ضمن مطالعه ی انسان و شناخت ابعاد مختلف وجودی او با ارائه ی مدلی انسانی که حداکثر انطباق را با واقعیت انسان و جهان دارد این خلاء را پر کنند.

     متأسفانه چون در کشور ما ایران، علوم انسانی به طور اعم و رشته های روانشناسی و جامعه شناسی به طور اخص، مهجور واقع شده اند و در موضع ضعف هستند و هنوز شاید هیچ کار تحقیقاتی عمیق جهت شناخت انسان و ابعاد مختلف وجودی او انجام نپذیرفته است. در نتیجه انسان ایرانیِ آغاز هزاره ی سوم، یعنی انسانی که در محدوده ـ ی جغرافیایی ایران کنونی و در آغاز هزاره ی سوم میلادی زندگی می کند کماکان به طور دقیق و علمی شناخته شده نیست در نتیجه هیچ مدل دقیقی از این انسان در دسترس نیست تا با تکیه بر آن و حصول اطمینان از اینکه انسانهای جامعه را می شناسیم به عنوان معمار برایشان تصمیم بگیریم.

     اینکه در حوزه ی معماری اینقدر آشفتگی و بی بند و باری و گاه ابتذال حاکم است و هیچ چارچوب مشخصی وجود ندارد به این علت است که در حوزه ی علوم انسانی به عنوان علوم زیر بنایی کار خاصی در ایران نشده، لذا دست معماران از آن کوتاه است. بنابراین هر کس به ناچار با توجه به شناخت محدودی که از انسان دارد  مخصوصاً شناختی که از خودش به عنوان دسترس ترین و قابل شناخت ترین انسان  به ایجاد یک مدل انسانی دست می یازد و پس از تعمیم دهی آن و بر اساس آن ـ که مطمئناً مدل ناقص و غیر مطابق با واقع است ـ دست به طراحی می زند که نتیجه کار با این توضیح معلوم است؛ این از یک طرف، از طرف دیگر در ایران کنونی به علت مقتضیات خاص زمانی که در دوران گذار از سنّت به مدرنیته قرار دارد عالم درون انسان یعنی فرهنگ او و در نتیجه مجموعه نیازهایش در حال تغییر و تطور است و این مسئله وضیتی آشفته را از نظر فرهنگی بوجود آورده که انسانها را از یک سو غیر قابل شناخت تر ـ یا به زبان بهتر شناخت او را مشکل تر ـ و از سوی دیگر رنگا رنگ تر ساخته است که این هم عامل تشدید کننده ای است که باعث غیر واقعی تر شدن مدل مورد نظر معماران که تا حدود بسیار زیادی شخصی است و با روش های غیر علمی ایجاد شده اند، می شود؛ در نتیجه ممکن است پاسخی که معمار به یک سلسله نیازها می دهد در واقع نیازهای مدل انسانی ـ شخصی او و نه نیازهای همه ی مردم جامعه و یا حداقل اکثریت مردم جامعه باشد. اینکه گاه بین کارفرمایان و طراحان اختلاف نظر فراوان وجود دارد شاید ناشی از همین عدم شناخت معمار از او و فرهنگ او از یک طرف و تفاوت فرهنگی معمار و کارفرما از طرف دیگر و عدم التفات معمار به این تفاوت فرهنگی باشد. اینکه تا این حد معماری در این سرزمین سلیقه ای شده و هر کسی هر کاری که دوست دارد انجام می دهد، اینکه هر کسی حرف خود را می زند و هیچ ارزشی برای حرف دیگران قائل نمی شود و این همه بناهایی که خودِ معمار تصور می کند خوبند در حالی که مردم از آنها دل خوشی ندارند، شاید همه و همه نتیجه ی این خلاء علمی باشد.

     جان کلام اینکه با توجه به فضای تصویر شده از ایران کنونی و ضعف های عمیقی که در حوزه ی علوم انسانی

 ـ که تغذیه کننده رشته هایی مانند رشته های معماری هستند و بر آورده کننده ی نیازهای این رشته ها به داده ها و اطلاعات انسانی علمی ـ وجود دارد هم در عرصه ی طراحی و هم در عرصه ی نقد با مشکلات فراوانی مواجه هستیم که واقعاً هم در مقام نظر و هم در مقام عمل، کار معماری را مشکل ساخته است.

مهندس مهدی ده ده جانی

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 10:59 |

مساله این است سنتی یا مدرن؟

مدت زمان درازی ست که طرح احیا کردن معماری سنتی ما و آمیختن آن با معماری مدرن بر سر زبان هاست صحبتی که در حرف شاید بسیار آسان است و در عمل می توان گفت نمونه بارز آن وجود ندارد.

این طرح طرفدارن بسیاری هم داره اما مساله هنوز حل نشده باقی مونده که این اصلا صحیحه که ما به اسم این که معماری اصیلی داشتیم حالا هم باید معماری مدرن رو با اون بیامیزیم و در اصل با دنیا پیش نریم؟

من فکر می کنم جامعه ی معماری ما هر روز از یه طرف پایین می افته از طرفی کسانی که خارج از این مساله هستند معماران رو تحت فشار می ذارن که نباید اصالتمون رو از دست بدیم (مثلا باید از مصالح امروز استفاده کنیم ولی معماری سنتی رو خلق کنیم) از یه طرف دیگه معماری کهن که قدمت هزاران ساله داره یا از بین میره یا اصلا بهش رسیدگی نمی شه یا چیزای دیگه که هر روز شاهدشون هستیم.

بالاخره معلوم نمی شه باید اصیل موند یا نه؟

از این بحث ها که بگذریم گذر از یه دوره ی معماری به دوره ی بالاتر باعث نمی شه که معماری کهن از بین بره شاید به نظر عده ای از بین رفتن یعنی این که دیگه بهش پرداخته نشه اما در واقع این طور نیست ما می تونیم پا به پای معماری مدرن پیش بریم در حالی که تمام نشانه های اصالتمون رو حفظ کنیم و برای همیشه از اونها نگه داری کنیم سوال من اینه که چرا ما همیشه دوست داریم یک جا بمونیم و از همون چیزایی که داریم استفاده کنیم؟

قصد من از راه اندازی این بحث آوردن صحبت هایی از یه معمار معروف ایرانی این جاست و جوابی که به این مسائل دادن احتمالا شما بابک شکوفی معمار سینما آزادی و مجموعه ی تماشا رو می شناسید .مصاحبه ای که با ایشون در روز چهارشنبه 8 آذر سال 85 در روزنامه جام جم توسط خانم طاهره آشیانی انجام شده واقعا جالبه البته من واقعا دوست داشتم این خانم روزنامه نگار رو( که از نظراتشون می شه فهمید معمار هم هستند) بیشتر بشناسم و بهشون بگم وقتی مصاحبه می کنید یه چوب هم بگیرید دستتون یه وقتایی لازم می شه.

من در این جا قسمتی از مصاحبه رو قرار می دم و جاهایی رو که تاکید دارم با رنگ قرمز نشون می دم شما هم بخونید و قضاوت کنید:

 

بحث ما در باره ی معماری فضاهای فرهنگی ست.پس می توانیم این پرسش را از شما بپرسیم که چرا ما حداقل در طراحی این گونه بناها از معماری سنتی استفاده نمی کنیم؟

به عقیده من هویت ایرانی چیزی جدا از من ایرانی که در این روزگار زندگی می کنم نیست.هویت ایرانی که در معماری سنتی جست و جو می کنید هویت ایرانی چندین صد سال پیش است.هویت ایرانی امروز یک هویت لایه لایه و متضاد است.اما هویت ایرانی قدیم یک دست و همگن بود.ایرانی امروز دیگر آن هویت یک دست را ندارد.من یک پرسش از شما می پرسم می گویند سمندیک خودروی ملی است.چرا هیچ کس از طراحان این اتومبیل نمی پرسد که هویت ایرانی این اتومبیل کجاست؟

اتومبیل یک صنعت وارداتی ست اما ما داریم از معماری صحبت می کنیم که در تمدن ما ریشه دارد.

در باره لباس هم همین قضیه وجود دارد لباس ما ایرانی ها هم ریشه در تمدن دارد پس چرا دیگر اکنون از لباسهای سنتی استفاده نمی کنیم.من این را می گویم هویت ایرانی خالصی که شما از آن نام می برید از نظر من دیگر وجود ندارد.این هویت را شما امروز در چه می بینید؟

این هویت چیزی ست که به آن تعلق خاطر داریم مثل کاشی از ایرانی جماعت نمی توان علاقه مندی به کاشی را گرفت.پس حداقل می توان در معماری داخلی از کاشی و شیشه های رنگی استفاده کرد؟فضا های فرهنگی با استفاده از این نمادها اصیل تر می شوند.

من به عنوان یک معمار مطمئن نیستم ایرانیان امروز حتی آنگونه که شما می گویید به کاشی و شیشه های رنگی علاقه مند باشند.

البته این کار ساده ایست می توان با یک نظر سنجی به این نتایج رسید و حال یک پرسش دیگر آیا نمی توان ذائقه ایرانی را در معماری مدرن به کار گرفت؟

کاشی که شما از آن نام می برید در مقطعی از تاریخ وارد تفکر و معماری ایرانی ها شد اما نمی توان و نباید تا ابد از همین نشانه ها در معماری استفاده کرد.این نشانه ها نمی توانند تا انتهای تاریخ بار فرهنگی ایرانیان را به دوش کشند.

بنابریم من ایرانی باید تمام علاقه هایم را به معماری اصیل کنار بگذارم؟

کنار نگذارید بلکه در کنار این علاقه باید در جستجوی تثبیت هویت فرهنگی جدید برای خودمان باشیم ما باید نشانه های هویت جدید و امروزی خود را پیدا کنیم

خیلی صریح بگویم کاشی دیگر بخشی از هویت من نیست...

من فکر می کنم نوع نگاه ما با هم متفاوت است من بر این باورم که معماری سنتی ما قابل احیاست و می توان آن را به روز کرد می توان آن را با معماری مدرن آمیخت و شکل ایرانی به آن داد.

این تئوری که شما از آن یاد می کنید چندین سال است که در جامعه ی معماری ایران مطرح است .بحث های زیادی راجع به آن شده که هیچ کدام نتیجه نداده است.در آمیختن معماری سنتی و مدرن فقط در حرف آسان است.این طرح طرفداران بسیاری دارد اما شما واقعا چند نمونه موفق از آن را در شهر می بینید؟

اگر همه معماران جوان کشور ما مثل شما فکر کنند مسلما این طرح به نتیجه نمی رسد.

این طرح و اجرا کردن آن زمانی در کشور ما مد بود که آن هم ریشه در تفکر اروپا دارد.مثلا چندین سال پیش پست مدرنیسم در اروپا رواج پیدا کرد و به ایران هم سرایت کرد و نتیجه آن ساخت برج آزادی موزه هنرهای معاصر شهرک شوشتر نو خوابگاه دانشجویان مدیریت(امام صادق فعلی)و چند بنای دیگر شد.اما آیا این الگوها الگوهای قابل تکراری هستند یا این که به صورت تک ساختمانهایی می توانند باقی بمانند.در 30 سال اخیر تبلیغ زیادی صورت گرفت که بیایید معماری سنتی و مدرن را با هم ادغام کنیم اما واقعیت این است که سرسخت ترین مدافعان این تئوری هم به نتیجه نرسیدند چون برای احیای معماری سنتی و یا آمیزش آن با معماری مدرن یا باید به تقلید شکل پرداخت یا الگوها را تکرار و یا مفاهیم را بازسازی کرد که تکرار شکل ها به دلیل تغییر مهندسی ساخت امکان ندارد.تکرار الگوها مثل ساخت ساختمانهایی با 4 ایوان و حیاط مرکزی با بالا رفتن ارتفاع بناها دیگر جواب نمی دهد و بازسازی مفاهیم مثل حرکت از سنگینی به سبکی کم شدن جرم و اضافه شدن فضا و شفافیت در بنا هم عملا بدون کاربرد مانده است.

نگاه کنید به برجهای شیشه ای که می سازند و می خواهند آن را با هویت ما ربط دهند اما این برج ها بدترین نوع معماری در ایران است.من به عنوان یک معمار عملگرا که به صورت عملی با معماری روبه رو می شوم می گویم کنار هم قرار دادن معماری سنتی و مدرن اصلا امکان پذیر نیست.

.

.

.

 

 

فکر می کنم آقای شکوفی خیلی خوب جواب این سوالات رو دادند

از دوستان عزیزم تقاضا می کنم حتما در مورد این پست نظر خودتون رو بدین شما بگین سنتی یا مدرن؟

 

+ نوشته شده توسط پگاه (مهرگان روشن)
+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 10:55 |
موریانه ها استادان معماری و شهرسازی

کارل وان فریش

بیش از دو هزار گونه موریانه تا کنون شناسایی شده اند که در مناطق حاره و تحت حاره زندگی می کنند . به جز در شمال آمریکا آنها کمتر در مناطق معتدل یافت می شوند ، البته با خسارات غیر قابل جبرانی که به ساختمانهای چوبی وارد می آورند فقدان آنها در این مناطق جای شکر فراوان دارد . بسیار اتفاق می افتد که ساختمانی به طور ناگهانی و بدون اطلاع قبلی فرو می ریزد زیرا موریانه ها در تیرهای پایه های آنها لانه ساخته اند . به موریانه ها معمولا مورچه های سفید هم گفته می شود ، این نام از دو جهت نادرست است زیرا علیرغم بعضی تشابهات ، مانند وجود تعداد زیادی موریانه های بدون بال در هر لانه ، و کوچ گهگاه موریانه های به منظور جفتگیری به خارج از لانه ، آنها از جهت شکل ظاهری و رده بندی جانوری کاملا با یکدیگر فرق دارند . اگر چه بیشتر موریانه ها چون معمولا در تاریکی بسر می برند سفید هستند گونه هایی هم هستند که مانند مورچه ها تیره رنگند. بیشتر موریانه ها از نور گریزانند ، آشیانه آنها درون خاک، چوب و یا برج های بزرگی که می سازند قرار دارد، و برای رفت و آمدشان از راهروها و دالانهای سرپوشیده زیرزمینی استفاده می کنند ، پوست موریانه ها بسیار نازک است ، به طوری که رطوبت بدنشان به سرعت از دست می رود ، در نتیجه فقط می توانند در مناطقی که گرما و رطوبت کافی دارد زندگی کنند ، موریانه ها در تاریکی مطلق زندگی می کنند و به عمین دلیل کور هستند یا چشمهایشان بسیار تحلیل رفته است . همانطور که گفته شد موریانه ها ممکن است آفتی جدی برای چوب باشند ، البته هدف آنها خرابکاری نیست بلکه چوب برای بسیاری از آنها حکم غذای ارزشمندی است ، موریانه های چوب خوار همزیستی نزدیکی با نوعی از آغازیان مژکدار دارند . در خانواده (Termitidae) بزرگی از موریانه ها که حدود سه چهارم گونه های موریانه ها را در بر می گیرند به جای آغازیان مژکدار ، باکتریها وظیفه تجزیه غذایی را به عهده دارند . غذای موریانه ها منحصر به چوب نمی شود ، در بعضی از گونه ها نوع تغذیه فرق می کند و انواع مختلفی از حیوانات و گیاهان را در بر می گیرد ، جالب است که مانند مورچه های برگ خوار مناطق حاره قاره آفریقا بسیاری از موریانه های آسیایی و افریقایی نیز در حجره های خاصی قارچ پرورش می دهند ، البته هر گروه روش باغبانی خاصی را به کار می برند .

ساختمانهای ساده

لانه های گونه های ابتدایی کاملا مخفی است و پیدا کردن آنها بسیار مشکل می باشد ، آشیانه آنها معمولا از سیستمهای تو در تو و نامنظم راهروها و حجره هایی تشکیل شده است که جهت زندگی و ذخیره مواد غذایی مورد استفاده قرار می گیرند ، ملکه ممکن است کوچک باقی بماند ، او خلاف ملکه اجتماعات متشکلتر که در حجره خاص محصور است ، متحرک می باشد . این موریانه ها در چوب خشک زندگی می کنند و از خطرناک ترین آفات محسوب می شوند . وقتی این نوع (Kalotermes) از موریانه ها برای ساختن دالانهایشان تیرهای چوبی را خالی می کنند درست مانند مورچه های نجار با توجه به بافت چوب کار می کنند . بعضی از راهرو ها که در انتهایشان حفره بزرگی قرار دارد ، برای انبار کردن فضولات مورد استفاده می باشد . این موریانه ها همیشه در همین فضای محصور زندگی می کنند و فقط هنگام کوچ نرها و ماده ها از لانه ، سوراخهایی به فضای خارج می سازند . اما لانه های بعضی از موریانه ها (Cryptotermes) دارای سوراخهایی هستند که برای انتقال فضولات به خارج مورد استفاده قرار می گیرند . البته این سوراخها را همیشه سربازان با سرهای بزرگشان بسته اند ، شباهت عجیبی میان رفتار اینها و بعضی از مورچه ها وجود دارد . بعضی دیگر از گونه های ابتدایی لانه شان را در زیر خاک در دشتها و مناطق نیمه صحرایی می سازند ، یکی از آنها آشیانه کروی شکل در عمق سه متری یا بیشتر می سازند که تعداد زیادی راهرو و حجره در جهات مختلف از آن منشعب شده است .

معماران بزرگ

گونه هایی که تاکنون شناختیم بیشتر به خاطر خساراتی که وارد می آورند معروفند ، نه به دلیل مهارتشان در لانه سازی ، اما آشیانه بعضی از موریانه ها بسیار بزرگ است و در بعضی مناطق آنقدر از این نوع لانه ها وجود دارد که به عنوان علامت مشخصه آن مناطق به حساب می آید ، ارتفاع بعضی لانه ها به هفت متر میرسد ، لانه با تعدادی راهروی زیرزمینی به فضای باز راه دارد ، کارگران شبها از این راهروها برای جمع آوری مواد غذایی استفاده می کنند . زندگی در داخل این تپه ها در زیر آفتاب حاره ای فقط با پوششی سخت فشرده که موریانه ها روی سطح خارجی لانه می سازند امکان پذیر است ، این لایه می تواند هوای درون آشیانه را آن طور که مورد نیاز موریانه هاست تنظیم کند ، در جاهایی که تامین چنین شرایطی برای تمامی قسمتهای لانه میسر نباشد ، موریانه ها با دقت تخمها و نوزادان بی دفاع را به قسمتهایی از لانه می برند که هوای داخلی آنجا مناسب باشد ، لایه سخت روی آشیانه موریانه ها خواص دیگری هم دارد ، به طوری که آنها را از حمله حیوانات زیادی حفاظت می کند ، اما این لایه حفاظتی در مقابل همه دشمنان کاملا موثر نیست .

این مقدمه ای بود بر معماری و شهرسازی موریانه ها ، در شماره آینده به طور مفصل معماری این معماران بزرگ با جسه ای کوچک را شرح می دهیم ...



منبع :

کتاب معماری حیوانات

تالیف : کارل وان فریش

ترجمه : رضا روحانی

بازنویسی برای ماهنامه معماری پارس : محسن شجاعی فر
20خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 10:41 |
آموزش معماری

معماری گونه ای از ایجاد هنری است كه معمار به عنوان هنرمند خالق آن ،فضایی می سازد برای انسان تا خود را در آن بیابد. اثر معماری آن هنگام درك می شود كه فرد به عنوان بهره بردار در فضای محصول معماری قرار گیرد...




معماری گونه ای از ایجاد هنری است كه معمار به عنوان هنرمند خالق آن ،فضایی می سازد برای انسان تا خود را در آن بیابد. اثر معماری آن هنگام درك می شود كه فرد به عنوان بهره بردار در فضای محصول معماری قرار گیرد.از این رو در عرصه زندگی اجتماعی انسان،شالوده آنچه كه شهر و توده های زندگی جمعی انسانی نامیده می شود، همان معماری است.اگر فرد و جامعه را در رابطه ای دو طرفه ،همانند جزء به كل و برعكس ،در حال تاثیر و تاثر بر یكدیگر بررسی كنیم؛معماری در عرصه زندگی فردی و جمعی انسان ظرف این رابطه می باشد.ظرفی كه مظروف آن در هر لحظه از زمان در حال تغییر و حركت است . این حركت می تواند در جهت رشد و یا تخریب ظرف باشد.
عشق ،آزادی،تولید احساس و اندیشه،رشد صنعت ، آسایش و راحتی روز افزون همه از مفاهیمی است كه انسان در جمع و فردیت خویش به جستجوی آن می پردازد. بشر در تلاشهای مزمن خود در طول تاریخش همواره كوشیده تا در كشمكش میان خود و اجتماع برای جستجوهای خویش معنایی بیابد.این معنا كه از سویی انگیزه خاموش او و از سوی دیگر هدف ارتقاء اوست ؛ در ظرف زندگی بشر، یعنی معماری بوجود می آید.
با توجه به آنچه گذشت معماری به عنوان یكی از عناصر فرهنگ ساز رابطه ای دو طرفه با فرهنگ هر جامعه ای دارد.تبیین جایگاه معماری به شكلی سیال و پویا به میزان آگاهی و شناخت یك جامعه از معماری و تاثیر آن بر فرهنگ جامعه وابسته است.
علیرغم وجود پیشینه تاریخی و فرهنگی برجسته، معماری د ركشور ما از جایگاه مناسبی برخوردار نیست.چنانكه اگر دو بعد فنی و هنری معماری را در نظر بگیریم،بعد هنری آن به دلیل ساختار نامناسب مدیریتی در سطح خرد و كلان ، مهجور و واپس زده شده و از نظر فنی نیز كشور ایران به طور كلی در صنایع و بویژه ساختمان سازی قرنها از استانداردهای جهانی عقب مانده است.جامعه بحران زده كنونی ایران در راس همه مشكلات خود نا بسامانی های اقتصادی را پیش رو دارد همین امر در كنار عوامل دیگری چون مدیریت منفی منابع انسانی و وجود افراد بی اطلاع در پستهای مهم تصمیم گیری و همچنین عدم نظارت تخصصی و تبلیغات كار آمد ،تیشه به ریشه هنر و جایگاه آن در جامع زده و می زند.متا سفانه این بی مهری و نا آگاهی در همه عرصه ها و ازجمله معماری نیز اثرات مخرب خود را بر جای نهاده است. كه شاهد آن حضور صدها بنای باشكوه به یادگار مانده از دوران عظمت معماری ایران است كه در این چند ساله انچنان صدمه دیده اند كه در طول عمر هزاران ساله خود با آن مواجه نشده بودند و یا نمونه دیگر وضعیت دانشكده های معماری در حال حاضر است كه در چهار چوبی دست و پا گیر و با نگاهی محكوم كننده به دانشجویان در حال آموزش آنان هستند؟
آنچه بیش از همه ،دانشكده ها ی معماری را تحت الشعاع خود قرار داده است ،نگرش و فهم وجودی هنر جویان تازه وارد از سویی و از دیگر سو مدیریت كلان جامعه و نگرش سوء مسئولین دانشگاهها به دانشجویان معماری می باشد..هنر جویانی كه به عنوان دانشجوی رشته معماری و دیگر رشته های مرتبط مشغول مشغول به تحصیل می شوند از بطن همین جامعه برخاسته اند.افرادی كه به حیطه آموزش معماری وارد می شوند بایستی قبل از هر چیز حداقل دركی شهودی و حضوری از هنر و زیر گروههای وابسته به آن داشته باشند.یعنی جامعه ای كه در آن زندگی می كنند می بایست این زمینه را در آنان بوجود می آورد كه حال و روز این جامعه بر اندیشمندی پوشیده نیست.
این دانشجویان بی آنكه اطلاعی درست و دقیق از هنر داشته باشند در روند آموزش معماری قرار می گیرند.در این مرحله آموزشهای معماری بی آنكه جایگاهی مطمئن و یا فهمی صحیح از خود در فرد ایجاد كنند، پیاپی به فرد تحمیل می شوند .در اینجاست كه حلقه اتصال معماری به فرهنگ گم می شود.دانشجو بی آنكه زیرساختی هنری و قوی برای پذیرش معماری پیدا كند فارغ التحصیل معماری می شود و دوباره به همان جامعه نا آگاه باز می گردد. در حالیكه اكنون بر مشكلاتش افزوده گردیده چه اینكه همان اندك فهم و اطلاعات آموخته در معماری كه وی می خواهد جامعه عمل بپوشاند گریبانگیرش می شود.چرا كه عملكرد یك معمار كه بخواهد در ساخت فضا ها تركیبی از هنر – فن معماری را ارائه كند از جانب جامعه مورد پذیرش قرار نمی گیرد. این عدم پذیرش بخصوص وقتی از جانب طبقه مدیران تحصیل كرده و علی الخصوص فارغ التحصیلان گرایشهای مختلف ساختمان صورت می گیرد بیشتر خود را می نمایاند.
با تمام مسائلی كه ذكر گردید ، در یك نگاه ایده آل وظیفه ای سنگین بر دوش دانشكده های معماری قرار می گیرد. به این ترتیب كه در نخستین قدم و قبل از هر اقدام دیگری دانشكده ها می بایست به تربیت شخصیتی هنری و آگاه به زیرساختهای هنری بپردازند،سپس دانشجو را به تدریج با زمینه های ساخت و تولید هنری و از جمله معماری آشنا سازند.از سویی دیگر دانشكده ها می بایست به ایجاد دو عرصه مختلف برای آموزش معماری بپردازد. یكی عرصه خصوصی كه مخاطبان آنرا صرفا دانشجویان و متخصصان مرتبط با رشته معماری تشكیل می دهند و دیگری عرصه ای عمومی جهت ارائه آثار و گفتگویی هنری برای عامه تا به تدریج سطح آگاهی عمومی نسبت به این رشته بالا رفته و جو جامعه مستعد پذیرش معماری واقعی گردد.لازم به ذكر است كه در این عرصه كه مخا طبان خاص و عام را متفقا در بر می گیرد،فعالیتهای هنری از سویی و از سوی دیگر تاثیر معماری و جامعه بر یكدیگر مورد توجه قرار گیرد.به گونه ای كه این عرصه علاوه بر ارائه دستاوردها و آثار معماری به ایجاد زمینه مناسب برای فعالیت دانشجویان در عرصه فعالیت واقعی نماید به گونه ای كه از این سو نیز دانشجویان با بازتابهای فعالیت خود و بازار كار جامعه از نزدیك آشنا شده و تجربه و آمادگی لازم را جهت حضور فعال در این جامعه تا پایان مدت تحصیل كسب نمایند.
مواردی كه عنوان شد در صورت انجام مطالعات كاربردی و انجام اصولی (و نه انجام نمایشی) با عث می شوند كه جامعه و معماری به تناوب باعث رشد و ارتقاء یكدیگر شده و زمینه برای بازگشت معمار و معماری به جایگاه سابق خود در میان جامعه فراهم گردد و نقش عظیم فرهنگ سازی خود را یتواند به تمام و كمال اجرا نماید.
به امید آنروز
رباطی 28/10/83

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 10:38 |
صدا، دوربین، معماری

طی قرن‌ها، چندین فیلم ویژگی‌های معماری را در نقش اصلی به نمایش گذاشته‌اند . به راحتی می‌توان صحنه‌هایی از سری فیلم‌های 007 جیمزباند را به خاطر آورد كه در آنها جنایتكاران در خانه‌های مدرن و كاملا راحت زندگی می‌كردند.



بی تردید معماری نخستین چیزی نیست كه با فكر كردن در رابطه با فیلم به ذهن می‌رسد، اما پس از خلق تصاویر متحرك (انیمیشن)، معماری غالبا نقشی كلیدی در این زمینه ایفا کرده است.

ساختمان‌ها در شكل‌گیری نقش کاراکتر های فیلم موثرند و به درك ظرافت‌های نهفته در داستان فیلم یاری می‌رسانند.

به عنوان مثال به فیلم «نمایش ترومن» می پردازیم که در آن ترومن بربانك نقش شخصی با نام جیم‌كری را ایفا می‌كند. وی که در شهری خیالی در آمریكا زندگی می‌كند و زندگی به نسبت خوبی نیز دارد ناگهان روزی متوجه می‌شود كه زندگیش واقعی نیست و بخشی از یك نمایش طولانی مدت تلویزیونی است كه میلیون‌ها بیننده دارد كه ناظر زندگی ترومن از دوران كودكی تا بزرگسالی بوده‌اند.

این فیلم در ساحل «فلا» شكل می‌گیرد. ساحلی كه به شكلی تزیین شده که كمتر كسی به غیرواقعی بودن آن پی می‌برد. «دوانی پلیتر _ زیبرك، شركتی كه در طراحی ساحل دریا مهارت دارد این مجموعه را از روی مدل شهری آن كه مطابق با خانه‌های محلی در شهرهای كوچك جنوب است، ایجاد كرده است. این دیدگاه كه ناشی از حس غربتی است که به بیننده نیز منتقل می شود ، ایده پس زمینه زندگی به اصطلاح فوق‌العاده ترومن را شكل داده است.

در فیلم‌های دیگری مثل « دست‌های قیچی مانند ادوارد» كه نویسندگی و كارگردانی آن را «تیم برتون» انجام داده است، طراحی‌ فوق‌العاده صحنه به ونه ای است که بیننده به هیچ وجه متوجه ساختگی بودن آن نمی شود.

اداورد كه نقش آن را جانی دپ بازی می‌كند مردی است كه در یك آزمایشگاه توسط مخترعی كه مدت كوتاهی پیش از تكمیل ادوارد می‌میرد، به وجود می‌آید. ادوارد در قصرش تنها می‌ماند تا زمانی كه با زنی محلی آشنا می‌شود كه او را با خود به خانه اش در حومه شهر و به جایی با نام خانه‌های آشپزان می‌برد. این بخش از شهر تنها به کمک نقاشی‌های پاستل ساخته شده است.

این فیلم كه در فلوریدا فیلم‌برداری شده است تصویر خانه‌های حقیقی را به نمایش می‌گذارد كه به مراتب راحت‌تر از ساخت آنها در محوطه استودیو در لس‌آنجلس است. سبك زندگی آمریكایی‌هایی كه در حومه شهر زندگی می‌كنند به گونه ای عجیب و غریب است که در آن ادوارد تنها موجود واقعی آنجا به حساب می‌آید.

در هر دو فیلم، خانه بخش عمده‌ای از داستان فیلم به شمار می‌رود و معمار داخلی اغلب به واسطه سبك خاصی كه در معماری به كار می‌برد تا همه چیز با شخصیت اصلی داستان به نوعی تطابق داشته باشد، نقش عمده‌ای به عهده دارد.

در مقاله آثار معماری آوریل سال 2002، توماس هاین، منتقد معماری درباره بدنامی خانه مدرن شیشه‌ای توضیح می‌دهد: «در حالی كه ایدئولوژی پشت این بناها، آزادی، انطباق‌پذیری، نور و هوا را دنبال می‌كند، خانه‌های مدرن در فیلم‌ها اغلب جایگاه انسان های شرور و قدرت طلب است.»

به راحتی می‌توان صحنه‌هایی از سری فیلم‌های 007 جیمزباند را به خاطر آورد كه در آنها جنایتكاران در خانه‌های مدرن و كاملا راحت زندگی می‌كردند.

در فیلم «الماس‌ها همیشگی هستند»، ارنست استاورس بلوفیلد، دشمن باند در خانه‌ای كه توسط جان لاتنر معمار نامی كالیفرنیا ساخته شده است، زندگی می‌كند. در مورد نقشی كه خانه‌ها دارند خانه شیشه‌ای و منحصربه‌فرد الرود در پالم اسپرینگر نقش كلیشه‌ای خانه‌های مدرن را به عنوان مركز شیطان و شرارت تایید می‌كند.

وقتی كه مكان‌های واقعی در قالب مجموعه‌ها مورد استفاده قرار نمی‌گیرند، كارگردانان اغلب به معماران رو می‌كنند و طراحان و متحرك‌سازان را به خلق محیط‌های فوق مدرن از نظر معماری وامی‌دارند.

در فیلم‌هایی چون «دونده تیزپا»، سری فیلم‌های «جنگ ستارگان»، «تپه شنی» و «عنصر پنجم» مكان‌های واقعی در دنیای تخیلی شبیه‌سازی شده‌اند.

«بیشتر فیلم‌سازان بزرگ از رنگ، نور و چشم‌اندازهای ساخته شده برای خلق دنیای مصنوعی استفاده می‌كنند درست به همان شکلی كه یك معمار خوب ساختمان می‌سازد» این مطلب در پایان‌نامه معماری مارك وستون، دانشجوی معماری دانشگاه میشیگان با عنوان «بحران ساخت‌شكنی و بازسازی مجدد تشابهات از طریق طرح‌های ویدئویی و تلویزیونی» ذکر شده است.

در این مقاله او توضیح می‌دهد كه متن گفت و گوها در بیشتر فیلم‌ها از افكار فضایی نشات می‌گیرد. «قلعه تنهایی» سوپرمن، خانه‌ای یخی در قطب شمال است كه با كاربرد خلاقانه نور و طراحی دید شكل گرفته است. التبه روی طراحی ساختمان فیلم «سوپرمن 2» بحث وجود دارد.
«این محل فراتر از فرضیات معماری و بسیار اعجاب‌انگیز است» این مطلب را «لكس لوتر»، كه نقش آن را «جین هاكمن» بازی می‌كند گفته است.

طی قرن‌ها، چندین فیلم ویژگی‌های معمار را در نقش اصلی به نمایش گذاشته‌اند كه مهم‌ترین آنها عبارتند از «سرچشمه»، «زمان ملاقات با بیگانگان» و «آقای بلندینگز خانه رویاهایش را می‌سازد.»
«سرچشمه» اشاره‌ای است به معمار مشهور آمریكایی «فرانك لیود رایت»، که شخصیت اصلی یعنی هوارد روارك را گری كوپر بازی می‌كند. طرح روارك برای خانه آستین هلر در فیلم تقریبا همان خانه مشهور رایت به نام «آبشار» است.

خودپسندی و خودخواهی روارك در فیلم بی‌شباهت به شخصیت واقعی رایت نیست. «من خانه نمی‌سازم تا مشتری به دست آورم، من مشتریانی دارم كه برای آنها خانه‌سازی می‌كنم.» این جمله‌ای است كه وی در پاسخ به درخواست ساخت خانه‌ای مطابق با سبك معماری تاریخی گفت. او سرسختانه از انجام چنین كاری امتناع می‌ورزد مگر این كه بتواند بنای نویی بر اساس ایده‌های خود و ساخته‌ خویش‌ خلق كند.

روارك برای تشریح نقطه نظرش می‌گوید: «یك بنا همانند انسان بی عیب و نقض اما منحصر به فرد است.»

تنها معماری‌های افسانه‌ای در فیلم‌ها به چشم نمی‌خورند. محبوبیت بیش از حد فیلم های مستند طی دهه‌ گذشته موجب شد تا فیلم‌سازان بسیاری در به تصویر کشاندن تاریخچه معماران و طرح‌هایشان با یکدیگر رقابت کنند.

«معمار من: سفر یك پسر»، داستان ناتانیال كان، پسر نامشروع معمار «لوییسِ ال كان» مرحوم و تلاش وی برای به دست آوردن اطلاعات بیشتر درباره پدری است كه چیزی زیادی درباره‌اش نمی‌داند.

این فیلم بیننده را با خود به دور دنیا می‌برد و آثار معماری كان را به تصویر می کشد در حالی كه ناتانیال كان سعی می‌كند تا شواهد موجود درباره زندگی پدرش را كنار هم گردآورد.

«سفر دریایی» كه داستان لویچ راهنمای تور اتوبوس‌های دو طبقه در شهر نیویورك است نمونه دیگری از یک فیلم مستند است که ویژگی های معماری مکان هایی که فیلم در آن ها جریان دارد را به تصویر می کشد. علاقه لویچ به این شهر بزرگ باعث شده تا مخاطب را با خود به درون شهر ببرد و همچنان که شهر و معماری بی نظیر آن به تصویر کشیده می شود، فیلم جریان دارد و در طول مسیر داستان فیلم بازگو می شود. كارشناس تاریخچه معماری بناها و ساكنین آنها كه شهر را با ساختمان‌ها و پل هاش دوباره زنده می‌كند و بر فراز آسمانخراش‌ها سرك می‌كشد ساعت‌ها برای پل بروكلین وقت می‌گذارد و با دانشی فراتر از یك معمار یا تاریخدان درباره نیویورك با اتوبوس به گردش می‌پردازد.

این ها نمونه هایی از این فیلم‌هایی بودند که علاوه بر موضوعات جذاب سعی بر آن داشته اند تا معماری شهر مورد نظر را به نمایش گزارده و بیننده را محسور ظرافت ها و زیبایی های خود کنند.
19خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 10:37 |
 نقد معماری در دوره ی پست مدرن



ایمان رئیسی[1]



(چاپ شده در فصل نامه ی "رایانه،معماری و ساختمان" ، شماره ی 4 ، زمستان 1383،ص.84 )



مقدمه

مبحث «نقد معماری»، شاخه ای از مباحث نظری معماری است که به مثابه ی " رفتار و نه داوری صرف"[2] می باشد و بخش پر اهمیتی از مبانی نظری معماری محسوب می شود، به طوری كه هر گونه تحول در حوزه های مختلف معماری، بر پایه ی نقد معماری متكی است. سعی پژوهشگر در این تحقیق بر آن است تا با جستجو در بحث نقد معماری، به تجزیه و تحلیل عمیق تری نسبت به تعاریف متداول نقد و انواع نقد معماری بپردازد و از طریق بررسی یك نمونه، به نقد معماری در دوره پست مدرن شناخت حاصل كنیم.

گفته شده كه منتقدان، هنرمندانی ناكام و شكست خورده و پرگویانی عاجز از خلق اثر معماری هستند و با این سخن خواسته اند ارج و منزلت نقد و نقادی را كم كنند و هرگونه تحقیق و مطالعه ای را در این وادی، واهی و بیهوده جلوه دهند. اگر چه در مقابل می توان پاسخ داد كه بسیاری از هنرمندان و معماران زبردست، در عرصه ی شرح و تفسیر آثار معماری و هنری هم فعال بوده اند و از قضا برخی از منابع معتبر ادبیات معماری را چنین كسانی تولید كرده اند؛ بنابراین، به جای ادامه ی این جدل می توان به ذكر این نكته بسنده كرد كه نقد در زندگی معمارانه ی ما حضوری جدی و غیر قابل انكار دارد.

یكی از نشانه های این حضور، در مرحله ی طراحی معماری است. هنگامی كه معمار به طرح خود نظر كرده، آنرا تجزیه و تحیل می كند و درباره ی سلیم و سقیم كار خود با همكاران و صاحبنظران مشورت می كند،در واقع به نقد اثر خود می پردازد.

از جهت دیگر" مدارس معماری، پایگاه اصلی نقد معماری اند. دانشجوی معماری، هنگامی كه طرح خود را به دانشجوی دیگر نشان می دهد و نظر او را جویا می شود، باب بحث نقادانه را باز می كند. در جلسه های تصحیح[3] میان مدرس و دانشجو گفت و گوی نقادانه برقرارمی شود.مدرسان هم در جلسه های ارزیابی آثار دانشجویان، نقد معماری را به عرصه دعوت می كنند. مسابقه های معماری هم از نقاط ظهور و بروز نقد معماری اند. این مسابقه ها، اغلب مجادلات مفصل و داغی را درباره ی نحوه ی قضاوت و داوری آثار به دنبال دارند،امری كه از حضور جدی نقد حكایت می كند.همچنین از مصادیق بارز نقد معماری، مقاله های متعددی است كه در تفسیر و شرح آثار معماری، در كتاب ها و مجله های معماری منتشر می شوند،"[4] و بطور كلی تاریخ و مبانی نظری معماری بر شانه ی نقد معماری ایستاده است.

نقد معماری از مباحث مهجور و فراموش شده ی جامعه ما می باشد و می توان گفت كه تاكنون تحقیقات جدی و در خور آن انجام نشده است. نه تنها مطالعه و تحقیق متمركز درباره ی مبانی نظری نقد معماری در جایی به چشم نمی خورد، بلكه در عرصه ی عملی نیز اشتغال به كار نقد و تحلیل آثار معماری چندان رواجی نیافته است[5]. "در نشریات گذشته و اخیر به ندرت مقاله ای قابل اعتنا در شرح آثار معماری دیده می شود. آن چه موجود است از جمله ترجمه ی مقاله های نویسندگان غربی است و نه حاصل تفكر محقق ایرانی."[6]

بنابراین به نظر می رسد تحقیق در حوزه ی نقد معماری از جمله مسائل بسیار مهم و ضروری در فضای معماری حاكم بر جامعه ی ما می باشد.



1.تعریف نقد معماری

نقد در تلقی عام، همان عیب جویی و خرده گیری تصور شده است. با این وجود، آنچه در حوزه های تخصصی از این واژه دریافت می شود، مضمون گسترده تری دارد. "نقد اثر معماری، اغلب به معنای توصیف، تفسیر و ارزیابی آن فهمیده می شود."[7] به این معنی كه در هر متن نقادانه ی كاملی می باید هر سه وجه مذكور موجود باشد. گرچه برخی، نقد را همان‌"داوری درباره ی كیفیت و ارزش زیبایی شناسانه ی اثر دانسته اند"، اما از آنجا كه "رای زدن و داوری كردن درباره ی نیك و بد و سره و ناسره ی آن ها مستلزم معرفت درست و دقیق آن امور است،"[8] لذا می توان برای نقد معماری، تعریفی عام قایل شد و آن را شناخت اثر معماری" از روی خبرت و بصیرت"[9] گفت. سخن مذكور به این معناست كه نقد اثر معماری، جستجوی حقیقت آن است.

تامل درمعنای لغوی نقد، فهم بهتر این واژه را فراهم می كند. نقد در لغت "چیزی برگزیدن"[10] است. این واژه به معنای" جدا كردن دینار و درهم سره از ناسره، تمیز دادن خوب از بد، آشكار كردن محاسن و معایب سخن"[11] و امثال آن هم آمده است.

معنای عیب جویی نیز كه از لوازم به گزینی است، ظاهراً از قدیم در اصل كلمه بوده است. و به هر حال ازدیر باز این كلمه در فارسی و تازی بر وجه مجاز، در مورد شناخت محاسن و معایب كلام به كار رفته است.[12]

اما همانگونه كه قبلاً هم ذكر شده، هر گونه خرده گیری از امری معین موكول به تدقیق در ذات و چیستی آن است. به همین سبب نقد یك مطلب به منزله ی فهم حقیقت آن است.

در باب معنی نقد باید افزود كه این واژه «داوری از چشم دیگران» هم گفته شده؛ و تعریف دیگر واژه ی نقد «داوری ارزش ها» بوده است. اینجا، حضور مفهوم داوری، به معنی تلقی نقد، به مثابه «یك ابزار است و نه شلاق». بنابراین برای آنكه نقد به رتبه ی وسیله ای برای تحدید و ارعاب و ایراد و خرده گیری تنزل نكند، می باید برای آن معنای وسیعی قایل شویم. به همین سبب بسیاری از صاحب نظران، این واژه را ناظر به حوزه ای گرفته اند كه در آن درباره ی آرا و اندیشه ها، ارزش ها و قابلیت های هنری، وجوه كمی و كیفی تك بناها و مجموعه های ساختمانی و همچنین بنا و بستر آن، ذوق و سلیقه ی طراح و بالاخره ارزش های فرهنگی و اجتماعی مربوط به اثر، گفتگو می شود."[13]

مترادف لفظ فارسی نقد در لاتین Criticism است. از آنجا كه غالب منابع قابل اعتنای نقد ادبی و هنری و از جمله معماری در مغرب زمین شكل گرفته، بنابراین تدقیق در معنا و ریشه ی این لغت در همان بستر فرهنگی هم حائز اهمیت است.

" واژه ی Critic در اواسط قرن شانزدهم میلادی در زبان انگلیسی پیدا شده، با این وجود اصل آن از Kriticus یونانی به معنای «قاضی» گرفته شده است. در همین زمینه در جای دیگر آمده است كه فعل to Criticize اغلب به معنای «عیب جویی از» و «حكم كردن درباره ی»، استفاده شده است. اما حكم كردن درباره ی چیزی هنوز تصویر روشنی از ریشه ی فعل به دست نمی دهد، چرا كه واژه ی یونانی Krinein به سادگی به مفهوم تمییز یا سنجش است. لذا معنی قریب به خود فعل to Criticize، مفهوم فنی و رایج، قضاوت درباره ی چیزی یا سنجش ارزش ها و ضد ارزش ها و یا ارزیابی است."[14]

اما در تعریف جدیدتری كه از نقد در دوره ی پست مدرن بدست آمده، بحث داوری و قاضی بودن به كلی رد شده است . رولان بارت معتقد است:

" در میان همه ی خوانندگان، خواننده ای هست به نام ناقد. بارت او را نیز مانند دیگرخوانندگان، اما خواندنش را خواندنی ژرف می داند. ناقد نمی تواند ادعا كند كه اثر را برای دیگر خوانندگان معنا می كند و یا آنرا روشن تر می سازد. زیرا در حقیقت چیزی روشن تر از خود اثر وجود ندارد. ناقد در واقع سخن خود را درباره ی اثر ارائه می دهد.

بارت پندار قاضی بودن را در مورد نقد رد می كند و در کتاب « نقد و حقیقت» نگرش نقد نو را در برابر آن می گذارد. براساس تعریف نوین نقد كه متاثر از ساختارگرایی است، نقد نوعی فرا زبان (meta-Langage) است، یعنی زبانی كه درباره ی زبان دیگر سخن می گوید."[15] بارت دركتاب نقد و حقیقت گفته است:

" نقد دانش نیست. نقد با معناها سروكار دارد و دانش معناها را پدید می آورد. نقد به گمان برخی از صاحب نظران، جایگاهی واسطه ای میان دانش و خواندن دارد؛ نقد زبانی را دراختیار گفتار نابی كه خواندن را انجام می دهد، می گذارد و گفتاری (از میان گفتارهای دیگر) به زبان اسطوره ای كه سازنده ی اثر است، می بخشد. مناسبت نقد با اثر همان مناسبت یك معنا با یك فرم است. ناقد نمی تواند مدعی برگردان اثر و به ویژه روشن تر كردن آن باشد زیرا هیچ چیزی روشن تر از خود اثر وجود ندارد.كاری كه از ناقد برمی آید، تولید گونه ای معنا از راه جدا كردن معنا از فرم یعنی همان اثر است."[16]

" نقدقدیمی (كلاسیك) ناتوان از دیدن یا به كار بردن نمادها، یعنی همزیستی معناهاست، و به محض فراتر رفتن از كاربردهای تنگ و خرد باورانه ی زبان، كاركرد نمادین بسیار عامی كه امكان تشكیل فكرت ها، تصورها و آثار را می دهد، مخدوش، محدود یا سانسور می شود."[17]



2. انواع نقد معماری

برای مطالعه ی انواع نقد معماری، یکی از مراجع معتبر، كتاب «معماری و اندیشه ی نقادانه»، اثر وین اتو است كه در سال 1978 نوشته شده است و از لحاظ زمانی در حوزه ی پست مدرن قرار می گیرد.

نكته ای كه در ابتدا لازم است بدان اشاره شود این است كه، وین اتو هم با تعریف رولان بارت از نقد موافق است و معتقد است كه نقد"نوعی رفتار است و نه داوری صرف."[18]

او ‌در فصل های دوم و سوم و چهارم، ده نوع نقد معماری را در سه دسته معرفی كرده است. البته لازم به ذكر است كه او پاره ای از شیوه های نقد معماری را با اقتباس از دسته بندیهای مرسوم در حوزه ی نقد ادبی معرفی كرده است.

" انواع نقد معماری در نظر او عبارتند از:

1- نقد معیاری[19]

2- نقد تفسیری[20]

3- نقد توصیفی[21]

اتو نقد معیاری را چنین معرفی كرده است: نقد معیاری بر این عقیده استوار است كه در جایی بیرون از ساختمان یا مجموعه ی شهری، سرمشق و الگو و قاعده و قانونی وجود دارد كه ارزش وموفقیت اثر با آن سنجیده می شود.

چهارنوع نقد معیاری عبارتند از: نقد نظریه ای؛ نقد مبتنی بر دستگاه فكری (منظومه ای)؛ نقد گونه ای؛ نقد كمی یا مقیاسی .

در نقد نظریه ای، اصلی اساسی و عمومی و سنجش ناپذیر وجود داركه نقد بر آن مبتنی است.شعارها و ادعاهایی چون «فرم از كاركرد تبعیت می كند»،«هر چه كمتر،بهتر»،« تزیین جنایت است»، را معیار و ملاك نقد نظریه ای می داند.

نقد منظومه ای گونه ای از نقد معرفی شده است كه در آن ناقد هیچ گاه خود را در حصار نظریه ای قاطع و صریح قرار نمی دهد و به این ترتیب، خرده گیران نمی توانند به كار او برچسب ساده انگار یا ناكارآمد و تاریخ مصرف دار بزنند. ازنظر اتو، تعریف ویتروویوسی از سه وجه «راحتی و استحكام و سرور» دراین نوع نقد قرار می گیرد. او می افزاید كه در سنت نقد ادبی و هنری، این گونه را نقد فرمالیستی (شكل گرایانه) نام نهاده اند.

نقد گونه ای روشی معرفی شده كه براساس انواع ساختاری- كاربردی یا همان گونه ها شكل گرفته است. او از سه وجه مشخص در تحلیل بناها بر طبق نقد گونه ای سخن می گوید: «سازه و كاربرد و صورت» و می نویسد: نقد گونه ای، كه به سازه توجه دارد، آثار را با توجه به مصالح و الگوهای فنی- كه اثر را شكل داده است- ارزیابی میكند.

در نقد كمی، از معیارهای عددی، كه دقت بسیار دارد، استفاده می شود و آن معیارها ملاك داوری قرار می گیرد. معیارها ممكن است حداقل های لازم، حد وسط ها،یا شرایط مرجح را نشان دهند.

نقد تفسیری بسیار شخصی تلقی می شود و منتقدی كه مطابق این روش پیش می رود، مدعی تعلق به هیچ نظریه یا دستگاه فكری یا معیار خاصی نیست و البته ارزیابی عینی و محاسبه ای هم به دست نمی دهد.

در عوض، منتقد اهل تفسیر می خواهد كه نظرگاه دیگران را چنان تغییر دهد كه مسائل را چون او ببینند.

اتو نقد تفسیری را به سه دسته ی نقد جا نبدارانه و نقد القایی و نقد ذوقی تقسیم كرده است.

منتقد جانب دار در درجه ی نخست تحسین دیگران را برمی انگیزد، نه اینكه داوری كند. فی الواقع، او پیش از این قضاوت خود را انجام داده است، لیكن اكنون می خواهد ما را متقاعد به قبول فتوای خود كند.

نقد القایی، به جای آنكه بر شیوه ی نگاه ما اثر بگذارد، احساسات ما را مخاطب قرار می دهد. بر خلاف نقد جانب دارانه، كه بالاخره به عقلانیت تظاهر می كند، نقد القایی فقط با حوزه ی احساس سر و كار دارد.

در نقد ذوقی، منتقد به هنرمند تبدیل می شود و نقد به اثر هنری. در این نوع نقد، اثر معماری دیگر موضوع نقد نیست، بلكه محمل خلق اثر هنری است كه به واسطه ی نقد معماری شكل گرفته است.

نقد توصیفی بیش از دیگر انواع نقد بر حقایق استوار است. این نقد درگیر قضاوت یا حتی تفسیر نیست، بلكه به ما كمك می كند تا آنچه را واقعاً هست ببینیم. سه گونه نقد زیر مجموعه ی نقد توصیفی قرار می گیرد: نقد تشریحی، نقد زندگی نامه ای، نقد زمینه ای.

نقد تشریحی از نظر بسیاری اصلاً نقد نیست، چون كاری به خوبها و بدها ندارد. در این نقد، اثر به سادگی توصیف می شود، اما در عین حال منتقد توجه ما را به وجوه خاصی از موضوع هدایت می كند و ما را وا می دارد كه آن نكات را به دقت ببینیم تا به این ترتیب تجربه ای تازه و فهمی جدید فراهم آید.

نقد زندگی نامه ای، برای مخاطب زمینه ای را فراهم می كند كه در آن، نكات بیشتری از بنا را بفهمد، هدف از نقد زندگی نامه ای این است كه منطق پیشرفت هنرمند را بفهمیم تا بتوانیم نیت او را در هر یك از كارهایش ببینیم. این تشخیص زمینه هایی را معلوم می كند كه بدون داشتن آنها، داوری كور و تحمیلی خواهد بود.

اتو در شرح نقد زمینه ای می نویسد:

برای فهم كامل هر بنا، نوع دیگری از اطلاعات توصیفی وجود دارد كه به طور اخص، اخباری درباره ی مسائل اجتماعی و سیاسی و اقتصادی طرح آن را شامل می شود. در چنین نقدی، پرسشهایی از این دست نقد را هدایت می كنند: چه فشارهایی بر طراحان و كارفرمایان وارد می شود؟ چه امكاناتی مهیا بوده است؟ كدام موانع برطرف نشده است؟"[22]

پس از مطالعه ی دسته بندی وین اتو از انواع نقد معماری، چنین به نظر می رسد كه شیوه های مذكور از هم مستقل و مجزا است و هر یك مبلغ راه ویژه ای در نقد معماری است، لیكن در نظری دقیق تر می توان دریافت كه شیوه های مذكور مستقل از یكدیگر نیست؛ بلكه همان طور كه خود نویسنده هم نوشته است،"گاه ممكن است شیوه ای به شیوه ی دیگر منتهی شود یا یكی در مقدمه ی دیگری واقع شود و یا اصلاً از یك شیوه به منزله ی ابزاری برای تحقیق شیوه ای دیگر استفاده شود."[23]



3. تجزیه وتحلیل نمونه ای از نقد معماری دوره پست مدرن

رابرت ونتوری از منتقدان معماری معاصر است كه با كتاب پیچیدگی و تضاد در معماری به عنوان منتقد و نظریه پرداز معماری پست مدرن مطرح شد. با ذكر نمونه ای از نقد او به معماری مدرن بحث را ادامه می دهیم:
پیچیدگی و تضاد در مقابل ساده سازی یا شگرف نمایی

"معماران ارتدوكس مدرن تمایل داشته اند تا پیچیدگی را به گونه ای ناكافی یا نا منسجم به رسمیت بشناسند. این گروه از معماران، در تلاششان برای قطع رابطه با سنت و شروع مجدد همه چیز، عناصر ابتدایی و اولیه را به زیان عناصر متنوع و پیچیده تقدیس كردند. آن ها، به عنوان شركت كنندگان در یك جنبش انقلابی، تازگی نقش های مدرن را ستایش كردند و پیچیدگی های آن ها را به دست فراموشی سپردند. آنان در نقش اصلاح گر، به گونه ای پیوریتنی از جدایی و طرد عناصر، به جای تضمین الزامات مختلف و سازگار كردن آن ها، دفاع كردند. فرانك لوید رایت، به عنوان یكی از پیشگامان نهضت مدرن و كسی كه با شعار «حقیقت در برابر جهان» بزرگ شد، نوشت: «منظرهایی از چنان سادگی بسیار گسترده و دوررس در مقابل من گشوده خواهد شد و چنان هماهنگی هایی در ساختمان پدیدار خواهد شد كه تفكر و فرهنگ جهان مدرن را دگرگونی و تعمق بخشد. این باور من است. » و لوكوربوزیه، یكی از بنیان گذاران ناب گرایی، از صور بزرگ اولیه ای سخن گفت كه به ادعای او «متمایز و بدون ابهام» بودند. معماران مدرن، به استثنای معدودی از آنها، ابهام را به دور افكندند. اما اكنون موضع ما متفاوت است. «در همان حال كه مسائل از حیث كمیت، پیچیدگی و دشواری رشد می كنند، سریع تر از گذشته هم تغییر می كنند» و بیش تر محتاج رویكردی هستند كه اگوست هكشر توصیف می كند: «انتقال از دیدگاهی نسبت به زندگی به عنوان چیزی ماهیتاً ساده و منظم به دیدگاهی از زندگی به مثابه چیزی پیچیده و طنز آمیز، مسیری است كه هر فرد با رسیدن به بلوغ آن را طی می كند. اما بعضی از اعصار این تحول را تشویق می كنند. در آن ها نگرش پارادوكسیكال یا دراماتیك ، كل صحنه ی فكری را تحت الشعاع قرار می دهد… در میان سادگی و نظم، عقل گرایی متولد شده است، اما عقل گرایی عدم كفایت خود را در هر عصر خیزش اثبات كرده است. بنابراین تعادل باید از تقابل افراد خلق شود. آن آرامش درونی كه انسان ها به دست می آورند. باید نشان تنشی میان تقابل ها و عدم تعیین ها باشد… احساس تمایلی نسبت به پارادوكس اجازه می دهد چیزهای ظاهراً نامتشابه كنار یكدیگر وجود داشته باشند و همان عدم تجانس آن ها نوعی از حقیقت را القا می كند.

عقلانی كردن به خاطر ساده كردن هنوز رایج است، گرچه این گونه عقلانی كردن ها از استدلال های اولیه ظریف تراند. آن ها بسط هایی در پارادوكس با شكوه میس وندرو محسوب می شوند كه می گفت: «كم تر، بیش تر است».

آموزه ی كم تر،‌بیش تر‌ است بر پیچیدگی مرثیه می خواند و طرد را به خاطر مقاصد بیانی توجیه می كند. این آموزه یقیناً به معمار اجازه می دهد «در تعیین مسائلی كه می خواهد حل كند به شدت انتخاب گر باشد. اما اگر روح معمار باید به شیوه ی نگرش خاص خود به جهان متعهد باشد، چنین تعهدی یقیناً به این معناست كه معمار تعیین می كند كه مسائل چگونه باید حل شوند نه این كه بتواند تعیین كند كه کدام مسائل را حل خواهد كرد.

او فقط به بهای جدا كردن معماری از تجربه ی زندگی و نیازهای جامعه می تواند ملاحظات مهم را طرد كند. اگر ثابت شود بعضی مسائل غیر قابل حل اند، او می تواند این را بیان كند:

در نوع تضمین كننده و نه طرد كننده ی معماری جایی برای قطعات مختلف، برای تضاد، برای بداهه، و برای تنش های حاصل از آن ها وجود دارد. پاویون های عالی میس وندرو الزامات معتبری برای معماری دادند، اما جنبه ی انتخابی محتوا و زبان آن ها محدودیت و در عین حال قدرت شان محسوب می شود.

جایی كه سادگی نتواند كار كند، خاصی و ناپختگی حاصل می شود، ساده سازی پرهیاهو به معنای بی روح و ملال آور است. كم تر، كسل كننده است."[24]

با دقت در متن فوق، مشاهده می شود كه نقد اصلی رابرت ونتوری به معماری مدرن، تاكید آن معماری و معماران برتر آن بر سادگی و استفاده از فرم های اصلی و خالص و تزیینات می باشد.

از آنجا كه نحوه ی نگرش علم به جهان هستی در دهه ی شصت و هفتاد میلادی بسیار متحول شد و رویكرد دانشمندان و فیلسوفان به جهان هستی با پیچیدگی همراه شد، متفكران معماری دوره ی پست مدرن هم با تكیه بر آن رویكرد، توجه بسیاری به مسئله ی پیچیدگی و تضاد در معماری نمودند و از این طریق نقدهای اساسی و ریشه ای بر معماری مدرن و اندیشه های پیشگامان آن وارد كردند. بنابراین می توان تاثیر روح زمان را در نقد معماری دوره پست مدرن مشاهده كرد.

از دیگر مسائلی كه می توان به آن اشاره كرد، ویژگی شخصیتی رابرت ونتوری است. او همواره به بی نظمی علاقمند بود و سعی می كرد در همه ی احوال، نظم موجود را بشكند و به بی نظمی بپردازد.

" انتقال از دیدگاهی نسبت به زندگی به عنوان چیزی ماهیتاً ساده و منظم به دیدگاهی از زندگی به مثابه چیزی پیچیده و طنز آمیز مسیری است كه هر فرد با رسیدن به بلوغ آن را طی می كند."[25]

پس از مطالعه ی نقد او بر معماری مدرن، متوجه می شویم كه او در برابر نظم معماری مدرن، بی نظمی را مطرح می كند كه حاصل دیدگاه او نسبت به جهان هستی است.

در مجموع می توان نتیجه گرفت كه در نقد دوره ی پست مدرن مسائل متعددی مانند: ویژگی های شخصیتی منتقد، تحولات جامعه، روح زمانه، مسائل فرهنگی، سیاسی، اقتصادی مطرح در محیط اثر معماری و … تاثیرگذارند و نمی توان در این دوره بصورت تك بعدی به نقد اثر پرداخت. بلكه دیدگاه چند بعدی نگر بر تجزیه و تحلیل و نقد پدیده ها حاكم شده است.



نتیجه گیری:

از این تحقیق نتایج زیر بدست آمده است.

1- نقد معماری در دوره ی پست مدرن، بسیار فراتر و پیچیده تر از داوری كردن و یا سنجش نیك و بد یك اثر معماری تعریف می شود. می توان گفت نقد معماری در این دوره به معنای خوانش مجدد اثر و كشف معانی و رمزهای نهفته درآن می باشد.

2- نقد خواندنی ژرف است، نقد در اثر گونه ای قابل فهم بودن كشف می كند و در آن به تاویلی دست می یابد.

3- پس از مطالعه ی اندیشه های وین اتو و تجزیه و تحلیل انواع نقد ذكر شده، به این نتیجه می رسیم كه نمی توان در دوره ی پست مدرن، اثر معماری را با یكی از انواع نقد معماری، بطور كامل مورد تجزیه و تحلیل قرار داد. بلكه باید به روش تركیبی از آنها استفاده كرد.

4- پس از مطالعه ی نقد رابرت ونتوری به معماری مدرن و تجزیه وتحلیل داده های آن نقد متوجه می شویم كه نقد معماری در دوره ی پست مدرن تحت تاثیر عوامل متعددی مانند ویژگی های شخصیتی منتقد، ویژگی های فرهنگی و اجتماعی جامعه، زمان و مكان مورد بحث، روش نقادی انتخاب شده توسط منتقد قرارداد و در مجموع فرایند پیچیده تری نسبت به دوره های گذشته پیدا كرده است.

5- نمی توان در این دوران بصورت تک بعدی به نقد اثر پرداخت و بعنوان نمونه اثر را تنها با معیار عملکرد سنجید.بلکه به نظر می رسد که دیدگاه پلورالیستی بر تجزیه و تحلیل و نقد پدیده ها حاکم شده است و باید اثر را با رویکردی فرا معیاری نقد کرد.رویکردی که اثر را با معیار هایی مانند: فرم،فضا،عملکرد،تکنولوژی،رابطه با محیط مورد نقد قرار می دهد.



فهرست منابع:

1-بارت، رولان- نقد و حقیقت- ترجمه شیرین دخت دقیقیان- انتشارات مركز-1377

2- خویی، حمید رضا –مقدماتی در باب نقد آثار معماری- مجله معماری و شهرسازی شماره61-60- اسفند 1379

3-خویی،‌حمید رضا- صور نقد معماری در كتاب معماری و اندیشه ی نقادانه- فصل نامه خیال- شماره3- پاییز1381

4- زرین كوب، عبدالحسین- نقد ادبی- انتشارات امیر كبیر- 1373

5- كهون، لارسن- از مدرنیسم تا پست مدرنیسم- ویراستار فارسی: عبدالكریم رشیدیان- نشر نی-1381

6- معین، محمد- فرهنگ فارسی- انتشارات امیر كبیر- چاپ هفتم-1371

7- Attoe, Wayne – Architecture and Critical Imagination- John willey & sons -London-1978

[1] - عضو هیأت علمی دانشگاه آزاد اسلامی واحد قزوین imanraeisi@hotmail.com

[2] - خویی، حمیدرضا- صور نقد معماری در كتاب معماری و اندیشه ی انتقادی- ص.142



[3]- Correction

[4] - خویی، حمیدرضا- مقدماتی در باب نقد آثار معماری- ص.74

[5] - نگارنده مقاله با آگاهی از این معضل،مجموعه جلسات " معرفی و نقد معماری امروز ایران" را برنامه ریزی و اجرا کرده است. این مجموعه جلسات به همت انجمن فرهنگی جامعه مهندسان معمار ایران از تاریخ 31 اردیبهشت 1383 - در پنج شنبه های آخر هر ماه و در خانه هنرمندان ایران از ساعت 16تا19- برگزار می شود.برای مطالعه ی گزارش پنج جلسه ی اول این مجموعه جلسات مراجعه کنید به: رئیسی ،ایمان-معرفی و نقد معماری امروز ایران؛پنج تجربه-مجموعه مقالات سومین همایش سالانه جامعه مهندسان معمار ایران-مهر ماه 1383 – ص 34

[6] - خویی، حمید رضا- مقدماتی در باب نقد آثار معماری- ص75

[7] - Attoe, Wayne- p.8

[8] - زرین كوب، نقد ادبی، ص.6

[9] - همانجا-ص.6

[10] - همانجا- ص.5

[11] - معین، محمد- فرهنگ فارسی- جلد چهارم- ص.4784

[12] - یكی از معانی واژه ی «نقد»،گزیدن است؛ و در تعبیر عرب «نقدته الحیه» یعنی مار او را گزید. (درگاهی، محمود- نقد شعر در ایران- ص.200)

[13] - خویی، حمید رضا- مقدماتی در باب نقد آثار معماری- ص76

[14] - همانجا-ص77

[15] - بارت،رولان-نقد و حقیقت-ص.3و4

[16] - بارت، رولان- همانجا-ص.73

[17] - همانجا-ص.51

[18] - attoe, Wayne, p.3

[19]- normative criticism

[20] - interpretive criticism

[21] - descriptive criticism

[22] - خویی، حمید رضا- صور نقد معماری در كتاب معماری و اندیشه ی انتقادی- صص.143-152

[23] - همانجا- ص.153

[24] -ونتوری، رابرت- پیچیدگی و تضاد در معماری- صص.338-336

[25] - ونتوری، رابرت- پیچیدگی و تضاد در معماری-ص.
21خرداد

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 10:6 |
علت قرار گیری این مقاله در این کلوب کار های پرویز تناولی دوست کامران دیبا است که در موزه ی هنرهای معاصر فرهنگسرای نیاوران و شفق کارهاش رو دیدیم
فضای خالی در مجسمه‌های پرویز تناولی



ایمان رئیسی

(چاپ شده در روز نامه همشهری شماره ۳۱۰۰ - سال ۱۳۸۲ )



نگاه هنرمند ایرانی همواره متوجه هیچ بوده است. هیچ یا به عبارتی فضای خالی در دوره- های مختلف هنر ایران، جایگاه ویژه‌ای داشته است.

بررسی علت های توجه به فضای خالی در حد این مقاله نمی‌باشد، اما به اختصار می‌توان گفت كه در جهان قدیم (جهان سنتی) خداوند مركز عالم بوده است و چون ذهن انسان ایرانی هیچ وجه مادی برای خداوند متصور نبوده، این حضور مداوم را بصورت فضای خالی (هیچ) تجسم بخشیده است. بنابراین فضای خالی همواره یادآور حضور ذات مقدس خداوند در زندگی بوده است.[1]

با نگاهی گذار به هنرهای ایران می‌توان جنبه‌های مختلفی از این نمود را مشاهده كرد. از بارزترین و عینی‌ترین این جنبه‌ها، اهمیت یافتن فضای خالی در معماری ایرانی است. تا جایی كه معماری ایرانی را معماری در فضاهای خالی دانسته‌اند. با اندكی دقت در معماری ایرانی، می‌توان دید كه همواره ازدرون یك فضای خالی به درون فضای خالی دیگر می‌رویم . به عبارت دیگر ساختار فضایی شهرهای سنتی ایران بر اساس تداوم فضاهای خالی شكل گرفته است.

( خالی میدان « خالی مركز محله « خالی گذر « خالی حیاط )

از منظر دیگر فضای خالی در موسیقی ایرانی هم بسیار مهم جلوه می‌كند. در موسیقی سكوت‌ها (خالی‌ها) نقش اصلی و یا ستون فقرات هر قطعه‌ای را تشكیل می‌دهند و بدین معنی كه علاوه بر نت‌های صدادار (پُرها) سكوت‌هایی هم معادل و هم ارزش آنها داریم و اهمیت این خالی‌ها تا جایی است كه بعضی‌ها مهارت استادان بزرگ موسیقی ایرانی را در اجرای ظریف و به موقع این خالی‌ها می‌دانند.

به همین ترتیب می‌توان نمونه‌هایی در سایر هنرهای ایران یافت كه به فضای خالی اهمیت بسیار داده‌اند، از جمله می‌توان به بی‌زمانی و خلاء (خالی) حاكم بر مینیاتور ایرانی اشاره كرد یا فضای خالی در خوشنویسی ایرانی كه اوج حضور آنرا می‌توان در سیاه مشق‌های میرزا محمدرضا كلهر دید یا نقش صامت‌ها و مصوتها و ادبیات كهن ایران كه به نوعی بیانگر نقش فضای خالی در آنجاست.

اما به نظر می‌رسد تنها رشته‌ هنری كه رابطه‌ی زیادی با فضای خالی نداشته است ، مجسمه‌سازی است. در ذهن ما، همواره مجسمه سوژه‌ای پر است (تفاوت معماری با مجسمه‌سازی در همین پر و خالی بودن است) و با توجه به اینكه اساس هنر غربی هم بر پر دیدن سوژه‌هاست ،

در نتیجه هنر مجمسه‌سازی در غرب بسیار خوش درخشیده است ، لذا برای ما كه هنر مجسمه‌‌سازیمان مدت‌هاست محكوم به مرگ شده است و مجسمه‌سازی را بعنوان یك هنر غربی و پر دیده‌ایم، برخورد با هیچ در مجسمه‌های تناولی بسیار جالب توجه است. با مشاهده‌ی آثار تناولی و تعمق در آنها می‌توان مشاهده كرد كه چگونه این هنر ریشه‌های بسیار عمیق ایرانی خود را پیدا كرده است و توانسته پابه‌پای مجسمه‌سازی غرب جلو بیاید.

الهام‌گیری از مفاهیمی چون فرهاد، قفل، قفس و هیچ ،بیانگر پیدا كردن نوعی ارتباط یا گفتگو در هنر مجسمه‌سازی با سایر هنرهای ایرانی است كه بخوبی توانسته جایگاه خالی و محجور مجسمه‌سازی ایرانی را پر كند. (البته ناگفته نماند كه اینهمه تاكید بر فضای خالی در هنر ایران بدین معنی نیست كه هنر سایر كشورها به این مهم توجه نداشته‌اند،‌ یا هنر ایرانی به فضای پر توجهی نداشته است ؛ بلكه اینگونه است كه نسبت توجه به فضای خالی در هنر ایران با اهمیت‌تر یا بسیار بیشتر از فضای پر است.)

توجه به “هیچ” در مجسمه‌سازی كه اساسش بر پر و فضای مثبت است، بسیار كار بسیار ارزشمندی در زمینه هنر معاصر ایران است كه به دست توانای تناولی تحقق یافته است.

ممكن است اینگونه تصور شود كه مفهوم “فضای خالی” در هنر سنتی ایران با مفهوم “هیچ” در كارهای تناولی متفاوت است. ولی به نظر می‌رسد تغییر كردن مفاهیم از ملزومات زندگی و هنر مدرن است. مهم این است كه از مفاهیم گذشته، مفاهیم جدید خلق كنیم.

اگر فضای خالی در فرهنگ سنتی قداستش را از خداوند و باورهای مردم آن زمان می‌گرفت، « هیچ تناولی هیچ امید و دوستی است‌ و نفی كسی یا چیزی را دنبال نمی‌كند. »[2] و یك اعتراض به شرایط حاكم بر جامعه است.

بنابراین یكی از اهدف اصلی این است كه از سنت‌ها و مفاهیم عمیق و ارزشمندی كه در گذشته داشته‌ایم، بر داشت امروزین نماییم و آنها را دوباره تعریف كنیم، چرا كه بقول داریوش شایگان:

«سنت سلسله‌ای از ارزشهایی است كه سینه به سینه منتقل می‌شود و تغییر نمی‌كند و هر بار در شخصیتی كه به او امانت رسیده از نو احیا می‌شود.»[3]

بنابراین با احیای دوباره سنت می‌توان به غنای فرهنگی و هنری كمك نمود. هر چند كه تا رسیدن همه‌ی هنرهایمان به احیای دوباره‌ی مفاهیم و خلق مفاهیم جدید راه دشواری پیش‌روی است ولی هنر ما برای زنده ماندن و گفتگو با هنر غرب و شرق به شدت به این مسئله نیازمند است.



[1] برای مطالعه بیشتر در زمینه اهمیت فضای خالی در هنر ایران قدیم رجوع شود به كتاب “هنر و معنویت اسلامی” تألیف سید حسین نصر- ترجمه ی رحیم قاسمیان- دفتر مطالعات دینی هنر- چاپ اول، 1375

[2] تناولی، پرویز- فراتر از مجسمه‌سازی- فصلنامه طاووس- شماره اول- پاییز 78- ص 60

[3] شایگان،داریوش - روشنفكر و اندیشمند چند پرسشی- هفته‌نامه راه نو- شماره 12- سال اول- ص

 

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در دوشنبه 1386/07/16 و ساعت 10:5 |
یک شاعر قرن سیزدهم میلادی، الهام بخش طرح های خانه سازى قرن 21 مى باشد


براى آرشیتکت نادر خلیلى (Nader Khalili)،یک شاعر قرن سیزدهم میلادی، الهام بخش طرح های خانه سازى قرن 21 مى باشد.
( " سوپر خشت " (Super Adobe) از خاک زیر پا جهت ساختن پناهگاههایى در زمین و فضا استفاده می کند)

توسط: استیون هولگیت (Stephen Holgate)
خبرنگار ویژه فایل واشنگتن (Washington File)

باد و خاک و آب و آتش بنده اند
با من و تو مرده با حق زنده اند
جلال الدین محمد مولوی رومى (Rumi)

یکى از قدیمى ترین و غنی تزین فرهنگهاى دنیا، جهان بینی یک شاعر ایرانی قرن سیزدهم میلادی، آزادى و فرصتهای مناسب درمدرن ترین کشور جهان به یکى از برجسته ترین آرشیتکت هاى ایرانى الاصل تبعه آمریکا الهام می بخشند تا جهت حل یکى از قدیمى ترین مشکلات دنیا راه حل هاى نوینی بیابد.

مهندس نادر خلیلى از موسسه پژوهشی خود در هسپریا (Hesperia)، ایالت کالیفرنیا مى گوید: "بیش از 800 میلیون نفر در جهان یا در زاغه نشین هایى که از آهن پاره، چوب، و گل ساخته شده زندگى مى کنند و یا اصلأ پناهگاهى ندارند. این رویاى من بوده است که براى مشکل مسکن این افراد فکرى کنم."

از این شهر کوچک در کناره صحراى مهاوى (Mojave)، خلیلى با قریب به سه دهه پژوهش کوشیده تا ثابت کند که راه حلى که او درپى آن است بر پایه توسعه مجتمع هاى تکنولوژى پیشرفته و یا روش هاى ساختمانى پرهزینه نیست، بلکه به اعتقاد او استفاده از ساده ترین مواد - - خاک، کیسه شن ، سیم خاردار، ویا خاک وآتش است.








مهندس نادر خلیلى

او در مورد روش هاى ساختمانى سوپر خشت مى گوید:" حلقه هاى پلاستیکی متحدالمرکزى را در نظر گیرید که همچون اسباب بازى بچه ها، روى هم قرار مى گیرد."

خلیلى معتقد است که روش هاى مورد استفاده وى فقط ضد حریق نیست و با وجود ضد سیل، طوفان و زلزله بودن مصالح ساختمانی آن 40 تا 60 درصد کمتر از ساختمان هاى دیگر هزینه دربردارد. او اضافه مى کند که مقدار انرژى که از بابت استفاده از مواد طبیعى که هم در مقابل سرما وهم گرما عایق است، صرفه جویى مى شود، کل هزینه مواد استفاده شده در مصالح اصلی را در عرض چند سال پرداخت مى کند.

او در موقع صحبت از سازه های خود از واژه " معماری پایدار" مکررأ استفاده مى کند بدین معنا که این سازه ها بر مواد و روش هاى ساختمانى تکیه دارند که اثر بسیار ناچیزی را بر محیط زیست رنجور مى گذارد.

کار مهندس خلیلى، چنانکه گویى ساده ترین ایده ها ممکن است مبتکرانه ترین ایده ها نیز باشد، نه تنها امیدى براى ساکنین این جهان است بلکه علاقه جامعه علمى را هم بعنوان ابزاری امید بخش جهت سکنى دادن افراد در پایگاههایى آتى در ماه و یا مریخ ، بخود جلب کرده است.

مسیرى که مهندس خلیلی را به کشف این حقایق بنیادى سوق داد ساده نبود. در طى دهه 1970، خلیلى یکى از سرشناس ترین آرشیتکت هاى ایران بود. وى متخصص ساختمانهای آسمان خراش بود و زندگى خود را بین دو دفتر کارش در لوس آنجلس و تهران تقسیم کرده بود. چهره او براى میلیونها ایرانى از طریق حضور مکرر وى در برنامه هاى رسانه های عمومی، چهره اى آشنا شده بود. با این حال، در میان این شهرت و موفقیت، او پى برد که از مهندسی معمارى دلسرد شده است."

او مى گوید:" من در رقابت جهت کسب پروژه ها و قراردادها بودم. اما حس کردم که دائما در یک کشاکش هستم، هرگز واقعآ برای مردم کاری نمی کردم."

یک مسابقه دویدن بچه ها ، نقطه عطفى در زندگى او بود.

در طى یک پیک نیک در یکى از پارکهاى تهران، تعداد زیادى از بچه ها، منجمله پسر خود او، شروع به یک مسابقه دو کردند. او مى گوید:" والدین ،بچه ها را تشویق مى کردند که سریعتر بدوند تا مسابقه را برنده شوند. پسرخود او، که فقط چهار سال ونیم سن داشت و جوانترین دونده بود، مرتب آخر مى شد. او از روى خجالت و رنجش به پدرش گفت:" من مى خواهم با خودم مسابقه بدهم."

نخست ،خلیلى سعى کرد پسرش را به ادامه مسابقه متقاعد کند ولى بعد از آن دست کشید.

خلیلى مى گوید: " از این رو وقتى همه رفتند، من خطى روى زمین کشیدم و او دور پارک تنها شروع به مسابقه دادن کرد." او دریافت که پسرش نه فقط از این بابت شادتر بود، "بلکه هربار که به نقطه آغازین مسابقه مى رسید، چیز جالبى را در پارک کشف کرده بود. او حتى از قبل هم آهسته تر مى دوید، ولى نه تنها از مسابقه خود لذت میبرد بلکه همیشه اول میشد."

او پى برد که تجربه پسرش از زندگى اوسخن مى گوید. همانگونه که در کتاب خود " تنها دویدن"، مى گوید، با خود عهد کرد که: " من برای رسیدن به ظرفیت های درونی خود مسابقه مى دهم تا سعى درجلو زدن از کسان دیگر."








بخش بیرونی یک واحد جامع مسکونی که با استفاده از سیمهای سوپرخشت زیر ساخت است. (محل: موسسه کل ارث (Cal Earth)، هسپریا، کالیفرنیا)

دیرى نگذشت که کار آرشیتکتی خود را کنار گذاشت و موتور سیکلتى خرید و براى پنج سال در جستجوى الهامى نوین سر به صحراهاى ایران گذاشت. در حینى که به کشور خود با دیدى نوین مى نگریست، او سادگى و ارزش والا یی در معمارى سنتى، بویژه درهزاران هزار دهکده هایى که از خانه هاى خشت وگلى بود، را مشاهده نمود. خلیلى مى گوید:" آنها در حین سادگی در استفاده شان از عناصر طبیعى بسیار عمیق بودند. من می خواستم یادبگیرم، و در این رویا رفتم که ساختمانهایی از خاک و آتش بسازم."

او همچنین شروع به مطالعه اشعار جلال الدین محمد مولوی، ملقب به رومى (Rumi)، شاعر قرن سیزدهم میلادی ایرانى که از وحدت وجود و عناصر چهارگانه پر بود، نمود. خلیلى از نگرش مولوی الهام گرفت تا از مواد طبیعى برای مساکن مدرن استفاده کند. خلیلى مى گوید:" وقتى که من در صحرا بودم، با پنج شخصیت ابدی آشنا شدم: خاک،آب، باد، آتش و مولوی. من زبان معنویتی را آموختم که در زندگى خودم جای گرفته است. حتى کارمن امروز در هسپریا نیز از مولوی الهام گرفته است.

خلیلى مى گوید:" من بزودى پى بردم که اگر من ساختمان هایى از خاک بسازم – مانند خانه های خشتی و گلی که در دهکده ها وجوددارد - و سپس آنها را آتش بزنم، مى توانم آنها را به خانه هاى زیبا و مقاوم سفالی تبدیل کنم که طول عمر بیشترى داشته باشند." او نام این کار را " گل تافتن" یا طبق عنوان کتاب دوم خود به انگلیسی " خانه های سفالین" گذاشت.

"ولى زمان شاه، همه چیز درروال تکنولوژى پیشرفته بود و من هیچ شانسى براى کارکردن برروى طرح خود نداشتم." جالب اینجاست که وقتى انقلاب به سیستم ادارى سابق پایان داد، او موقعیتى را که بدنبال آن بود یافت. او مى گوید:" دیگر شهردارى ویا وزارتى و کاغذبازی وجود نداشت و دست من آزاد بود."

خلیلى دانشجویان و دیگر آرشیتکت هایى را به خود جلب کرد که برای یادگیرى ساختن
مساکن امن با سازه هاى سفالین نزد او آمدند. خلیلى مى گوید: " کوشیدم راهی به آنها نشان بدهم که چگونه می توان از تلفیق های معماری سنتی و تکنولوژی جدیدبرای زندگی مدرن استفاده کرد."

ولى نهایتأ، انقلاب، نظم خود را بوجود آورد و بوروکراسى نوین مانند بوروکراسى سابق به کارشکنى تبدیل شد. در سال 1981، خلیلى تصمیم به بازگشت به کالیفرنیا گرفت، جائیکه او قبلا آرشیتکت شناخته شده ای بود و اینک یک پست تدریس هم به او پیشنهاد شده بود.

خلیلى مى گوید: " فرق بین ایالات متحده و ایران فقط در تکنولوژى پیشرفته و مدیریت نیست بلکه در ذوق وشوق ها و رویاها است. این بزرگترین ثروتى است که ایالات متحده مى تواند عرضه کند. هر کسى از بچه گرفته تا بزرگسال، از رویاهاى خود سخن مى گوید. " خلیلى مى گوید: "در عین حال من به اینجا آمدم تا ببینم که فرهنگ سنتى ایران چگونه مى تواند بر ایالات متحده تاثیر بگذارد. محبوبیت اشعار مولوی رومی یک نمونه است، معماری پایدار یک نمونه دیگر. "

او موادی را که در کارهای اخیر خود استفاده می کند "سوپر خشت" می خواند. او با این مواد سازه هایى عمدتا از کیسه شن و سیم خاردار - - مواد زمان جنگ، که به استفاده صلح آمیز درمى آید - - می سازد که نه فقط توجه آرشیتکت ها ى ایالات متحده که از آنها تقدیر فراوانى دریافت کرده، بلکه سازمان ملل را بخود جلب کرده است. سازمان ملل علاقه زیادى به استفاده روش هاى ساده خلیلى جهت ساختن پناهگاههاى اضطرارى براى پناهندگان یا براى کسانى که خانه خود را در اثر بلاهاى طبیعى از دست داده اند نشان داده است.








نمایی از مدل پناهگاه های اضطراری جهت پناه دادن یک نفر تا یک خانواده از الگوی اولیه دهکده سازمان ملل که با استفاده از روش سوپرخشت در موسسه کل ارث ساخته شده است. مدیر کل برنامه واکنش به وضع اضطراری سازمان ملل و گروه وی در ساخت این الگو همکاری داشته، در کوچکترین این الگوهای مسکونی خوابیده، و بیانات بسیار مثبتی ارائه داده اند. (در مصاحبه رویتر با آنها)

در طى اوایل دهه 1980، او شروع به همکارى با جامعه علمى، که امید فراوانى به مساکن فضایى در خانه هاى سوپر خشت و سفالین او داشت، نمود. سخنرانى وى در آکادمى ملى علوم آمریکا (National Academy of Sciences) درباره استفاده از خاک ماه جهت ساختن سازه هاى ساده در ماه باعث هلهله و تشویق از طرف دلنشمندان شد - - واکنشى که معمولأ دراین طور کنفرانس هاى خشک علمی دیده نمى شود. از آنجائیکه هزینه فرستادن یک کیلوگرم ماده به فضا از دو کیلو طلا بیشتر است، شانس بالقوه استفاده از این مواد در دسترس، بسیار محبوب بنظر مى رسد.

در عین حال، در شهر هسپریا، مهندس خلیلى چندین ساختمان که تمامأ از مقررات زلزله سنجى و کدهاى دیگر ساختمانى کالیفرنیا، پیروى مى کند – که در میان سخت ترین مقررات ساختمانى در جهان محسوب مى شود - برپا نموده است. او با استفاده از کیسه هاى شنى و سیم خاردار که باعث مى شود کیسه هاى شنى لیز نخورند، اکنون مشغول ساختن بناهای گوناگون از جمله یک خانه مدرن برای طبقه متوسط که با سه اتاق خواب و دو گاراژ در شهر هسپریا است. تعجبى ندارد که شهردار هسپریا مى گوید که خلیلى قادر به ایجاد انقلابى در صنعت خانه سازى است.

خلیلى بیش از آنکه از " معماری پایدار" سخن گوید، از الهام خود از مولوی رومى مى گوید. خلیلى مى گوید در ایران هر شخص با فرهنگى، شعر حفظ مى کند و با اشعار این شاعر آشناست. خلیلى حتى دو کتاب از گزیده اشعار مولوی را به انگلیسى ترجمه کرده است و از طریق کار خلیلى و بسیارى دیگر، مولوی رومى یکى از پرطرفدارترین شعرا در ایالات متحده شده است.

به گفته خلیلى، مولوی به " وحدت وجود" معتقد بوده و از اینکه عناصر چگونه از یکی به دیگری تبدیل می شود بسیار گفته است. او مى گوید که در پیروى از نگرش وحدت، او در صدد خلق یک واژه نامه معمارى جدید از سنت هاى قدیمى نیست، بلکه درطریق نائل آمدن به نگرش خود جهت عرضه پناهگاه براى نیازمندان، و طرح سازه های فضایی، سعى وى در " تبلور شعر به معماری پایدار" است.

جهت آشنایی بیشتربا کارهاى مهندس نادرخلیلى به وب سایت کل ارث (CalEarth) مراجعه کنید.
( www.calearth.org)
28خرداد
+ نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1386/07/15 و ساعت 10:21 |
● پیرامون گرافیک محیطی
:: محمد کاشانی

محمد کاشانیارتباطات عصر حاضر فرم‌های مختلفی را در برمی‌گیرد؛ از ماهواره ها گرفته تا ساعت های مچی، اما علوم جدید نتوانستند جانشین فرم‌های قدیمی ارتباطات از قبیل نوشته ها و علایم بشوند.... به هر صورت با توجه اینکه جامعه به سرعت پیچیده می‌شود علایم نیز به همان صورت پیشرفت می‌کنند به طوری که وجود علایم زیاد نوعی آلودگی تصویری را به وجود آورده‌است و امروزه ما سعی در گریز از اشفتگی های بصری داریم.
طراحی گرافیک محیطی نه به تنهائی هنر است نه به تنهائی علم، بلکه شامل هر دو وجه است؛ طراحی باید مخلوطی از تاثیرات خلاقه موثر باشد به صورت بررسی منطقی و تکنیک و اینکه چگونه کار باید انجام شود.نتیجه چنین ترکیبی سبب به وجود آمدن علائمی می‌شود که به طور موثر با مردم ارتباط برقرار میکند. در گرافیک محیطی سعی میگردد با اتکاء و با استفاده از تجربه های خلاق هنری شرایط مناسب برای زندگی انسان معاصر بوجود آید.
در گرافیک محیطی پیوند انسان با محیط تصحیح شده، نکات غیر ضروری و نادرست آن حذف و نکات ضروری آن مورد تاکید قرار گرفته و بر جسته میشود.در گرافیک محیطی اطلاع رسانی، ساده‌سازی و در یافت شدنی بودن ارتباطات انسان و زیبائی شناسی جدید و مناسب مورد توجه قرار میگیرد.

بخشی از عرصه های گرافیک محیطی به شرح زیر است:

گرافیک فضای باز

الف-نمای معماری(مواد-رنگ-ابعاد-طرح-...)

ب-باجه ها (ایستگاه اتوبوس-بلیط-تلفن-روزنامه-پلیس-...)

ج-آب نماها

د-حجم های گرافیکی

ه-نورآرائی

د-تبلیغ(دیواری-بنرهاـوسایط نقلیه-شیوه های دیگر)

گرافیک محیطی فضای بسته:

در گرافیک محیطی فضای بسته هم میتوان آنرا به طور جداگانه اطلاع رسانی کرد که در مجموع میتوان از دسته های زیر یاد کرد.

الف-ویترین ها

ب-غرفه ها و فضاهای نمایشگاهی

ج-محیط های اداری و اموزشی

د- محیط خانگی

گرافیک محیطی علمی است که در آن چگونگی استفاده از فرمها، رنگها، نقشها و تصاویر گوناگون به شکل ماهرانه،اصولی و برنامه ریزی شده در جهت بهتر ساختن وساده شدن روابط، ارتباطات، ترافیک و همچنین کاملتر ساختن زیبائی محیط عمومی مطرح شده و مورد بررسی قرار گرفته است.

گرافیک محیطی و تاثیر ان بر جامعه:
زمانیکه یک ساختار گرافیکی در ارتباط مستقیم با اقشار مختلف یک جامعه شهری بود وهدف آن ایجاد یک فضای زندگی مساعد و دلپذیر و هماهنگ ساختن با سن و فرهنگ و خلق وخوی افراد ان جامعه باشد از ان به عنوان گرافیک محیطی یاد میشود. بدیهی است در صورتیکه تدابیر مقتضی از طرف اداره کنندگان در زمینه های مختلف در طراحی مناسب و اصولی عناصر تشکیل دهنده گرافیک محیطی صورت نگیرد محیط زیست و زندگی شهروندان به صورت مکانی غیر قابل تحمل و متشنج در خواهد امد.چرا که با ایجاد مجموعه ای متناسب ازنظر شکل و رنگ میتوان موجبات امیدواری و کشش افراد جامعه را برای زندگانی فراهم ساخت و اسباب شور و شوق عمومی را فراهم نمود و روح تازه به اجتماع داد.
رنگ در گرافیک محیطی اثر به سزائی دارد زیرا باعث ایجاد نماد میشود.مثلأ با دیدن اتوبوس قرمز دو طبقه یاد لندن می افتم و در چنین شهری یا شهرهای شمالی خودتان که فضای سبز زیادی دارند باید از رنگ سبز استفاده کرد ورنگ مکمل ان تحریک برانگیز است پس از رنگ بندی محیطی" با ملاحضات اقلیمی در نظر گرفته شود طبیعی است برای عده ای که در محیط گرمسیری زندگی میکنند نباید رنگ کرم به کاربرد برد بلکه بهتر است از رنگهای سرد استفاده کرد همانطور که گنبدهای فیروزه ای و آبی در بافت های قدیمی کویری بسیار دلنشین است.

هدف از گرافیک محیطی:

۱.راهنمائی مردم به ساده ترین شکل.

۲.زیباسازی از طریق به کارگیری اصولی فرم، طرح و هماهنگی آنها با یکدیگر و محیط پیرامون خود.

۳.افزایش سطح فرهنگ جامعه در قالب اهداف تبلیغاتی"فرهنگی و تجاری از طریق دیوار اگهی ها، بنرها وغیره.

طراحی محیطی می کوشد تا بین طرح هائی که ارائه میدهد و هر انچه از پیش در محیط وجود دارد هماهنگی ایجاد کند.عوامل معینی چون جغرافیای محیط "اب و هوا"نور خورشید"میزان بارندگی"نوسان حرارتی"پوشش گیاهی و...به عنوان بخشهای طبیعی و زیست و محیطی و مجموعه عواملی چون نوع معماری و مواد و مصالح، فضاهای آمد و شد، میزان تردد و... به عنوان بخش های ساخته‌شده ناشی از حضور انسان عواملی است که طراح در جریان کار خود باید انها را بشناسد و مورد توجه قرار دهد
6تیر

.

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1386/07/15 و ساعت 9:41 |
چند ماه پیش از آن، فیلم "الکساندر" ساخته "الیور استون" کارگردان نامدار آمریکایی را دیده بودم ... با دیدن قطعات بزرگ سنگی فرو ریخته از کاخ، بار دیگر به این فکر فرو رفتم که آیا واقعا "الکساندر" تا اینجا پیش آمده، و کاخ را به آتش کشیده بود؟

در کتابخانه دانشگاه هنر (اصفهان)، گزارشهایی از این کاخ یافتم، که اکنون بخشی از آنها را در این صفحه میآورم و داوری درباره آتش زدن کاخ، یا ویرانی آن به مرور زمان و وقوع زلزله را به خواننده وامیگذارم:

1) گزارش ایزمئو

در سال 1964 میلادی، امر حفاظت و مرمت آثار تخت جمشید و سپس آثار نقش رستم و پاسارگاد، به مؤسسه ایتالیایی "ایزمئو" که مرکز آن در شهر رم است، نهاده شد، تا اینکار بوسیله کارشناسان ایتالیایی بناهای تاریخی و با همکاری اداره کل باستانشناسی ایران صورت گیرد. در بخشی از گزارشهای این گروه، که به شرح اقدامات مرمتی انجام شده بین سالهای 1966-1972 میپردازد، سخن از وقوع زلزله ای شدید در تخت جمشید رفته، که سبب حرکت و جابجایی سنگهای کاخ گشته است:

"... بسیاری از تخته سنگهای دیوار صفه بالا و پایین پاگرد میانی، احتمالا بر اثر زمین لرزه های شدید، از جای خود بیرون آمده است، و بسیاری از تخته سنگهای دیوار بالا و پایین پاگرد میانی سمت مقابل طرف جنوب نیز همین وضع را دارد." (ص 41)

"... هنوز کار مرمت ته ستونی که شال باید روی آن قرار گیرد، مدتی وقت لازم داشت. ته ستون نه تنها در سه بخش شکسته شده بود، بلکه احتمالا بر اثر زمین لرزه ای سخت، به اندازه 35 سانتیمتر از محور خود به سوی جنوب حرکت کرده بود. (ص 53)

(بررسی و مرمت در تخت جمشید و دیگر اماکن باستانی فارس. ایزمئو، رم 1972. ترجمه کرامت الله افسر.)

2) گزارش مهندس بذل جونقشه تکتونیک جلگه مرودشت و محدوده پیرامونش. بذل جو

"محمدرضا بذل جو" در پایان نامه کارشناسی ارشد خود (رشته مرمت و احیاء بناها و بافتهای تاریخی) در دانشگاه هنر اصفهان، به سال 1382، تحت عنوان "تحلیل روش میله گذاری و کاربرد پیچ سنگ در مرمت آثار سنگی" ضمن بحث گسترده ای که درباره روشهای اتصال قطعات سنگی در محوطه میراث جهانی تخت جمشید دارد، در بخش مطالعات تکتونیکی، به برشمردن گسل های موجود در منطقه میپردازد و در صدد انجام یک تحلیل دینامیکی و بررسی اثرات ناشی از وقوع زمین لرزه برمی آید:

"... مهمترین گسل های موجود در سیستم گسیختگیهای منطقه و نواحی پیرامون آن عبارتند از گسل مه رویان، گسل زرقان، گسل موسی خانی، گسل پلنگی، گسل سیوند، گسل دشتک، گسل رودخانه سیوند، گسل گرم آباد و گسل رحمت. در این میان، گسیختگیهایی که بیشترین تأثیر را در بروز تغییرات هندسی و فیزیکی کوه رحمت و نواحی مجاور آن برجای نهاده اند، عبارتند از گسل مه رویان و گسل رحمت." (ص 55)

3) گزارش مهندس حامی مهندس احمد حامی

روانشاد "احمد حامی" که ملقب به پدر راه های ایران است و کتابهایش درباره "راهسازی" و "مصالح شناسی"، همچنان از کتب مرجع دانشکده های فنی و مهندسی بشمار میآید، از نخستین افرادی ست که به بررسی دقیق گزارشهای موجود از سفر جنگی الکساندر به ایران میپردازد و آشنایی و شناختش با راه های ایران و دانش مصالح شناسی، یاری دهنده اش میگردد، تا شاخ و برگ افسانه ها را به کناری زند و بر پایه شواهد علمی، بر دروغ بودن آتش زدن تخت جمشید بدست الکساندر گواهی دهد:بررسی مسیر حرکت سپاه اسکندر در ایران. احمد حامی

"... من گفته و نوشته ام که تخت جمشید نسوخته است، و اینرا از دید شیمیایی بررسی کرده ام. تخت جمشید روی سنگ آهک و با سنگ آهک ساخته شده است ... اگر تخت جمشید در آتش سوخته بود، باید سنگهای بالا تنه آن در شعله های آتش و سنگهای پایین تنه و کف آن، زیر جسمهای سوزان فرو ریخته، کم پخته باشند. آب باران و برف، با پوسته سنگ آهک پخته، ترکیب آهک شکفته داده باشد و آنرا شسته باشد. سنگهایی را که تازگی از زیر خاک بیرون آورده اند، به ویژه سنگهای ازاره و کف، همگی سالم اند و آج تیشه سنگ تراشان زمان هخامنشی، روی آنها هنوز بجا مانده است. این نیز میرساند که تخت جمشید نسوخته است." (ص 26)

(سفر جنگی اسکندر مقدونی به درون ایران و هندوستان، بزرگترین دروغ تاریخ است. احمد حامی. چاپ داور پناه )

فرستنده مقاله: مسعود مرعشی

+ نوشته شده توسط ... در یکشنبه 1386/07/15 و ساعت 9:31 |
آثار معماری معاصر مشهد

معماری معاصر مشهد(بخش اول)

همانطوریکه در پروژه های معرفی و بررسی آثار معماران معاصر مشهد (که توسط تیمهای دانشجویی در حال انجام است) بدنبال شناسایی کالبدی معماری معاصر مشهد هستیم ، از طرفی دیگر با طرح نظری مباحث ، بدنبال پایگاه تئوریک این پروژه بوده و سعی برآن داریم با پیشبرد دو محور نظری و عملی ، به ارتقا کیفیت مطالعات آزمایشی (Pilot Study) نائل شویم. لذا با این مقدمه ،سلسله مباحث نظری معماری معاصر مشهد را آغاز نموده و مطابق معمول پذیرای نظر کلیه علاقمندان می باشیم .
مبحث معماری معاصر مشهد را شاید بتوان از دو منظر بررسی نمود ؛

الف ) با تکیه بر این ویژگی معماری که آیینه تمام نمای جامعه خود است (سرمایه گذار ، متقاضی ،کارفرما ، طراح ، سازنده ، بهره بردار و ...... ) ، به جای بحث بر سر معماری معاصر مشهد به جامعه معاصر مشهد و از آنجا جامعه معاصر ایران بپردازیم و با شناخت و بررسی تمایلات ، امکانات و خاستگاههای عمومی این جامعه ، معماری را معلول طبیعی این نیروهای اجتماعی بدانیم . طبعاً زمینه بحث در اینجا حول موضوعات جامعه و کنشهای اجتماعی خواهد بود و شاید تا حدودی خارج از تخصص معماری .

ب ) و یا آنکه بصورت دقیق به مباحث فضایی- کالبدی معماری معاصر در مشهد پرداخته و به بررسی ساخت و سازها بپردازیم .در این مسیر کلیه دست اندرکاران ساخت و ساز معماری مشهد در دایره این شناسایی و بررسی قرار می گیرند که در یک دسته بندی کلی می توان به سه بخش ایشان را تقسیم نمود ؛
دسته اول : معماران حقیقی ؛ یعنی آندسته از معمارانی که در حال حاضر به صورت یک فرد در جامعه حرفه ای مشغول به کار هستند و در قالب اسم حقیقی خود شناخته می شوند .
دسته دوم : معماران حقوقی ؛ تیمهای مشاوره و طراحی که در قالب مهندسین مشاور دارای هویت حرفه ای هستند و شاید بتوان گفت بارزترین تفاوت ایشان با گروه اول ، مقیاس پروژه های ایشان می باشد .
دسته سوم : معماران حقیقی و یا حقوقی که بومی (مشهدی ) نیستند و در مشهد بنایی را خلق نموده اند .(در معماری معاصر مشهد حضور مهندسین مشاور (معماران حقوقی)از معماران حقیقی پررنگتر بوده است .)

شاید بتوان منظر دوم را نیز به نوعی زیر مجموعه موضوع اول دانست ،چراکه معتقدیم ، دسته بندی معماران و دست اندرکاران طراحی و ساخت و ساز بناها به شکلی ، تقسیم بندی بخشی از تخصصهای یک جامعه است و این متخصصین قبل از داشتن حرفه ای خاص ، فردی از یک اجتماع بحساب می آیند و می توان مباحث مربوط به تعاملات اجتماعی را بر آنان نیز جاری و ساری دانست .
لذا با فرض قبول این مطلب ، در ادامه بحث درآمیختگی و رفت و برگشت میان این دو موضوع را موجه می دانیم و تفکیک موضوع معماری معاصر مشهد را به این دو عنوان ، بیشتر در جهت روشن شدن بحث بر اساس روشی تجزیه گرا ، مورد توجه قرار می دهیم .

موضوع اول (معماری آیینه جامعه )

پیوستگی و یکپارچگی معماری با حوزه اندیشه و بیان چه به صورت فردی و چه به صورت جمعی ، باعث ارتباط مستقیم معماری با جامعه مخاطب خود می گردد .
در اینجا معماری در حکم ظرف و قالب بیانی (شکلی) ، بینشها و ذهنیات حاکم بر جامعه تحت عنوان مظروف می باشد ( از کوزه همان برون تراود که دروست) .
معماری تجسم آمال ، آرزوها ، افکار ،تصورات و شاخص فرهنگی جامعه است .
مردم خواسته و ناخواسته دیدگاهها و طرز فکر خود را در معماری خانه ها و ساختمانهای خود به نمایش می گذارند و ساختمانها حامل پیامهایی هستند که الفبای آن ، در زبان و ادبیات معماری قابل شرح و بسط است .
(یکبار دیگر ناگزیر از این توضیح هستیم که وقتی صحبت از مردم و خواسته هایشان به میان می آید ، تصوری عام از مردم یعنی یک اجتماع از انسانها را در نظر داشته و کلیه آحاد یک جامعه و طبعاً معماران نیز در آن حضور دارند .)
وقتی از این منظر به معماری نگاه می کنیم ، دیگر چندان تفاوتی بین معماری و مردم و سلائق و علائق وجود نخواهد داشت و معماری بیانی ، زبان حال و تصویری از جامعه خواهد بود .
در یک چنین حالتی ، هر ناظری با حضور در فضاهای مصنوع (ساخت بشر) یک جامعه ، پی به روحیات حاکم برآن اجتماع خواهد برد .این مجموعه فضایی – کالبدی ،محصول و برآیند تمامی کنشها و واکنشهای اجتماعی حاکم بر روند شگل گیری خود می باشد و در واقع می توان گفت فضاهای ساخته شده ، شاهدی هستند بر جریانات جمعی حاکم بر موجودیت خود .
به نقل قول از مرحوم حسن فتحی " ساختمانها فرم چند بعدی جامعه را به خود می گیرند ."
با این مقدمه به سراغ معماری معاصر مشهد و جامعه معاصر مشهد می آییم ، با این توجه که جامعه معاصر مشهد جرئی از جامعه معاصر ایران می باشد .
اجازه بدهید در خصوص جوامع انسانی به ذکر چند مطلب بپردازیم ؛
با توجه به میزان بالای اطلاعات و ارتباطات در جوامع کنونی ، تقریباً می توان مطمئن بود که جامعه ای ایزوله (مجزا) و یا مستقل در حال حاضر وجود ندارد و جوامع انسانی معاصر در زنجیره ای از تعاملات بی پایان ، سیر تحول خود را طی می نمایند . بدون آنکه ادعایی خاص در مورد نظریات جامعه شناختی داشته باشیم ، می توانیم این فرض را مطرح کنیم که جوامع انسانی در هر کجای جهان که باشند ، تحت تاثیر یک جریان عمومی و کلی قرار دارند که در اینجا تحت عنوان "دوره یا عصر صنعتی " از آن نام می بریم .صاحب نظران براین باورند که در عصر صنعتی ،مقتضیات و مختصات زندگی انسان با دوره ماقبل آن یعنی عصر کشاورزی تفاوتهای بعضاً بنیادی پیدا نموده که آثار آن را می توان بصورت تغییراتی در الگوی زندگی معاصر ، مناسبات اجتماعی ، اقتصاد و نحوه معیشت ، نهاد خانواده و سایر موارد مشاهده کرد . از دید کلان (ماکرو ) این تغییرات بر جوامع انسانی با رشدی فزاینده حضور می یابند و ازنتایج عمومی این عصر یک شکلی الگوی زندگی و حذف تنوعات و تمایزات منطقه ای است . ( می توان به ضرباهنگ تندشونده این تغییر و تحولات به اینگونه اشاره نمود که نمونه آن حذف تدریجی زبان مشترک بین نسلها یعنی والدین با فرزندان خود می باشد ،که به علت تجربیات و تصورات کاملاً متفاوت از زندگی ،ناشی از بالا رفتن سرعت تحول در شرایط عمومی زیستن است .)
از طرف دیگر وقتی با دید جز یا خردنگر(میکرو ) ،به زمینه و بوم گرایی یک جامعه توجه می کنیم ، به تمایزات ، تنوعات و اختلافهایی برخورد می کنیم که حتی بین دو انسان به علت خلقت متفاوت وجود دارد و در یک سیر جمع گرا با تفاوتهای طبیعی و حیاتی در مجموعه های انسانی مواجه می شویم که می توان گفت ، کاملاً باارزشند .از این زاویه هر جامعه ای که در زیر یک چتر فرهنگی قرار دارد ، اولین کلونی و نخستین گروهی است که آن را می توانیم یک مجموعه واحد با یک هدف و تقدیر اجتماعی بحساب آورده و از اینجا خطوط تفکیک و تمایز را آشکار سازیم .ادوارد ساپیر (جامعه شناس) می گوید ؛" جامعه در حقیقت یک اصطلاح فرهنگی است که افراد به نسبت روابطی که با یکدیگر دارند ،برای بیان برخی از صور رفتارهای خود بکار می برند" . به این علت هر جامعه حتی کوچک و ناشناخته ای به اعتبار فرهنگ متمایز خود ،قابل تمیز ،تشخیص و تعریف می باشد و لذا حقوق آن محترم و پابرجاست .
پس در یک جریان دو طرفه از کل به جز و بالعکس ، هر جامعه ای در آن واحد تحت اثر دو نیرو می باشد ؛ نیروهای بالادست حاکم که مقیاسی جهانی دارند و هیچ جامعه ولو دورافتاده ای را نیز از آن گریزی نیست و نیروهای درون زای خود جوش و خود تنظیم که خاستگاه منطقه ای و بومی داشته و با جریان زندگی تک تک اعضا یک جامعه پیوندی بنیادی دارد

 

فرستنده مقاله:مسعود مرعشی

8تیر
+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 18:21 |
معماران درباره تهران نظر مى دهند:
آنقدر كه تصور مى كنیم بد نیست
فرناز شهیدثالث
208149.jpg

وقتى از ما ایرانى ها به خصوص آنهایى كه شهرنشین هستیم و به خصوص تر آنهایى كه پایتخت نشین شده ایم، مى  خواهند چهره شهرمان را توصیف كنیم همه توان مان را به كار مى بریم تا هرچه زشت تر و تحقیر آمیزتر در مورد محل زندگى مان حرف بزنیم. بخواهیم یا نه، دوست داشته باشیم یا نه، واقعیت این است كه در همین شهر زندگى مى كنیم و همان طور كه دیدن تصاویر مختلف شهر بر روح و روان ما تاثیرى عمیق مى گذارد، باید بپذیریم كه ما هم بر محیط اطراف خود و زیبایى آن تاثیر گذاریم. كمترین تاثیرمان هم زندگى كردن در خانه هایى است كه در مجموع بخش قابل توجهى از نماى شهر را مى سازند.
معماران شهر عقیده دارند بخشى از مشكل تصویرى تهران به این دلیل است كه شهرمان را خوب مى شناسیم و مهم تر از آن هنوز نیازى به شناختنش احساس نمى كنیم. آشنا نبودن با عناصر مختلف تشكیل دهنده منظر شهرى در بخش هاى مختلف جامعه از شهروندان عادى گرفته تا مدیرانى كه بر چهره شهر تاثیر گذارترند، نمایان است. جاى تعجب نخواهد بود اگر ناخواسته به سمتى پیش برویم كه هر روز بخشى از زیبایى هاى آشناى شهر را از جلوى چشم هایمان حذف كنیم، همان منظرى كه معماران آن را نتیجه تعامل میان انسان و طبیعت مى  دانند و چشم انداز هاى حاصل از این تعامل را كه زمینه ساز و همچنین محصول فعالیت انسان است مى بینن
• سلیقه هم حدى دارد
چهره، سیما، تصویر و واژه هاى دیگرى از این دست در ادبیات شهر جاى گرفته اند تا بتوان در كلام مفهومى را منتقل كرد كه به اندازه تنوع این واژه ها تفسیرپذیر است. گویاتر از همه اینها و آنچه بیش از هر واژه اى با آن روبه رو مى شویم «منظر شهرى» است. تركیبى كه مى گویند در فرهنگ لغات عامه با «منظره شهرى» برابر است: گل و گیاه و فضاى سبز و نماى دورى از رشته كوه هایى كه بعضى روزها از نقاط مختلف تهران دیده مى شوند. با چنین تصورى، حاشیه دریا و كویر و كوچه هاى شهر یزد را از «منظر شهرى» خالى كرده ایم كه دكتر «زندیه» معاون پژوهشى دانشگاه بین المللى امام خمینى عقیده دارد: «مجموعه همه عناصرى كه در محیط وجود دارد، از آب و رنگ و توپوگرافى محیط گرفته تا یادها و خاطرات و ادراكى كه ما از شهرمان داریم، در كنار هم منظر شهر را شكل مى دهند.» یعنى در تركیب منظر شهرى با چیزى فراتر از شكل اشیا در ارتباطیم، همان نكته اى كه «سیدامیر منصورى» عضو هیات علمى گروه معمارى دانشكده  هنرهاى زیبا، آن را پدیده اى «عینى- ذهنى» مى نامد و توضیح مى دهد: «واژه منظر، در عین حال كه نشان دهنده حس بینایى است، به ادراك نهفته در یك واقعیت عینى اشاره مى كند.»
براى مثال از خانه هاى سازمانى نام مى برد كه در ساخت آنها تنها به جنبه صورى و خارجى آن توجه شده است و انگار از كارخانه بیرون آمده اند.
در حالى كه: «انسان دوست دارد ردپایى از تاریخ، از هویت و از فردیت در شهر ببیند.» یعنى حداعلاى نظم به یكسانى كسالت آور و هویت كش خانه هاى سازمانى كه «منصورى» آنها را نماد نظام كمونیستى مى داند خواهد انجامید.
به عقیده او «تكثر» شرط زیبا شدن محیط است و: «زیبایى در این است كه هركس بتواند متناسب با ذهنیت و سلیقه خود خانه اش را بسازد.»
در چنین شهرى مى توانیم تمایلات و خصوصیات آدم ها را در معمارى شهر ببینیم. ویژگى هایى كه در طول تاریخ بر روحیه و شخصیت آدم ها تاثیر گذاشته و در معمارى متبلور شده اند. مثلاً: «در شهرى كه بلندترین بناى آن گنبد مسجدى باشد، به راحتى مى توان ذهن ساكنان شهر و احترام آنها به مذهب را مشاهده كرد.» اینجا است كه تحلیلگران اجتماعى با توجه به باورهاى آئینى مردم فضاى مسكونى آدم ها را انعكاسى از طرح شهر و شهر را انعكاسى از طرح معبد و معبد را انعكاسى از طرح نظام كیهانى مى بینند.
البته سلیقه هم اندازه اى دارد. حتى كسانى كه در مورد آزادى آدم ها در نمایش دادن روحیه خود در شهر با نظر «منصورى» موافقند، معتقدند اگر بر روى طیف آزادى و محدودیت انسان ها زیاد از حد به سمت قطب آزاد متمایل شویم به هرج و مرج و آشوب مى رسیم. پس: «باید جایى بین این دو قطب قرار بگیریم. البته امر انسانى به هیچ عنوان فرمول پذیر نیست و چون در مظهر شهر با ذهن انسان سروكار داریم نمى توانیم خط مشخصى تعیین كنیم كه پس و پیش آن خوب یا بد باشد.» در واقع باید: «آنقدر مهارت فنى داشته باشیم كه دو سر طیف را تشخیص بدهیم.»
• شهرخوانى
اكتفا كردن به نظر مردم و سلیقه آنها براى ساختن منظر شهر در روزگار فعلى مثل این است كه دست و پاى آدمى را ببندیم و وسط آب رهایش كنیم تا خودش شنا یاد بگیرد. به بیان ساده تر: «ساده اندیشى و كوته فكرى.» علاوه بر خواست مردم باید به فاكتورهایى كه از دید كارشناسى تبیین كننده سیماى شهر هستند توجه كرد. كارشناسان معمارى منظر هدف هاى ساماندهى شهر را به سه بخش عمده تقسیم مى كنند. اولین هدف، هدف  هویتى است كه «منصورى» از آن به عنوان هدف فرهنگى یاد مى كند و صیانت از هویت شهر را نتیجه آن مى  داند. براى مثال: «كسى كه اهل كرمان است، همیشه باید شهر خود را كرمان ببیند نه اینكه شهرش به تهران تبدیل شود.»
دومین هدف خوانایى شهر است كه در واقع بخش عملكردى منظر شهر محسوب مى شود. یعنى: «در منظر شهر علاوه بر اینكه مى خواهیم شهرى هویت مدار داشته باشیم، دوست داریم به عنوان ناظر و ساكن شهر احساس امنیت روانى كنیم و هر كجاى شهر كه قرار گرفتیم احساس نكنیم گم شده ایم.» نكته سوم، زیبایى شهر است. همان چیزى كه در تصور بسیارى از ما منظر شهر به همین مسئله آرایش آن محدود مى شود. به همین دلیل هم سازمانى براى زیباساختن شهرمان راه انداخته ایم و هر روز با این سئوال چشم باز مى كنیم كه «امروز كجاى شهرمان زیبا شده است؟»
• سیماى دوقرنى شهر
براى اینكه ببینیم امروز كجاى كار هستیم و چه چهره اى براى محیط زندگى خود ساخته ایم، باید گذشته مان را خوب بشناسیم. «بیژن شافعى» دبیر انجمن فرهنگى جامعه مهندسان معمار ایران معتقد است اولین قدم در راه تحلیل وضعیت فعلى شهر شناختن پیشینه آن است. اگر در تاریخ به عقب برگردیم آغاز تهران را در تاجگذارى آغامحمدخان قاجار مى بینیم. پیش از سلطنت او و پایتخت شدن تهران با شهرى روبه روییم كه چهره اش همانند موقعیت اش قابل توجه نیست. «شافعى» مى گوید: «پیش از هر چیز باید بپذیریم كه تهران دویست سال بیشتر سابقه تاریخى ندارد و تغییر و تحولاتش از زمان قاجار شروع است.» در همین فاصله نسبتاً كوتاه است كه تمام نشانه هاى شهرى كه امروز مى بینیم و البته نشانه هاى بسیارى كه از بین رفته اند و چیزى از آثارشان دیده نمى شود شكل گرفته اند. از خیابان كشى و تغییر ساختار شهر به دلیل ورود اتومبیل گرفته تا به وجود آمدن بناهایى مثل دانشگاه تهران یا برج آزادى كه هر كدام به شكلى به خاطره بصرى مشترك ما تبدیل شده اند. اما: «همین سیماى دوقرنى هم براى ما شناخته شده نیست.» اهمیت این آشنایى به گفته او در این است كه: «تا زمانى كه چیزى را نشناسیم، ارزش آن را نمى دانیم و وقتى چیزى در نظر ما ارزشمند نباشد حفظ و نگهدارى از آن را ضرورى نمى بینیم.» به همین دلیل بنایى مثل دبیرستان البرز یا شمس العماره را خراب نمى كنیم اما خانه هایى را كه معماران تواناى ناشناخته اى بنا كرده اند، به راحتى از سر راه برمى داریم.
شافعى براساس اسناد و نقشه هایى كه از تاریخ دوقرنى تهران به جاى مانده، مى گوید: «تا قبل از دهه چهل سیماى تهران- نه درخشان- كه قابل قبول بوده.» سال هاى بعد از دهه چهل با اصلاحات ارضى و مهاجرت روستاییان به شهر و گسترش بى اندازه تهران همراه مى شود. از همین زمان است كه پدیده «بساز و بفروش» شكل مى گیرد. چیزى كه امروزه به یكى از عوامل اصلى و قدرتمند در تخریب هر چه بیشتر شهر تبدیل شده است به خصوص بعد از دوره هشت ساله جنگ كه اوضاع از دست مسئولان خارج شد و شهر چهره اى به خود گرفت كه شافعى آن را «عجیب و غریب» مى بیند و در توصیف آن: «نمى گویم هیولا، اما آن را یك «مادر شهر بزرك» مى نامم.»
• ما و خانه هاى شیشه اى
قاهره، پكن، بمبئى، استانبول و شهرهاى بزرگ مشابه.
«تهران» تنها شهر بزرگ دنیا نیست و اگرچه شافعى و بسیارى دیگر از ساكنان و ناظران شهر سیماى آن را نشان دهنده آشوب و آشفتگى آن مى دانند، اما معتقدند: «نباید از مشكلات آن ترسید.» در نگاه «منصورى» مسئله رنگى متفاوت دارد. اگرچه او هم معتقد است كه تهران از شدت آزادى به بى قاعدگى رسیده و دچار هرج و مرج شده، اما مى گوید: «تهران آنقدر هم بد نیست كه دوست داریم تصور كنیم.»
هیچ كس قابلیت ها و پتانسیل  بالاى شهر تهران را براى ارائه یك منظر شهرى خوب انكار نمى كند. مهم ترین ویژگى تهران هم وضعیت طبیعى آن است. در دنیا كمتر شهرى را با ویژگى هاى طبیعى تهران مى توان سراغ گرفت.
شهرى كه نماى شمالى آن كوه هاى زیبایى مثل البرز باشد و در شرق خود دماوند همیشه سپید را ببیند. به علاوه رودهایى كه از این كوه ها جارى مى شوند، هفت رود- دره زیبا در شهر بسازند. كمى دورتر دشت ببینیم و در گوشه و كنار هم شاهد زمین هاى پردرخت و جنگلى باشیم. همچنین شریان هایى كه براى گذر از شمال و جنوب یا شرق و غرب ساخته شده اند و خود سیمایى دیدنى به شهر مى  دهند.
تصور كنید در یك روز بهارى در هوایى پاكیزه و نیمه ابرى سوار بر اتومبیل خود از بزرگراه مدرس به بزرگراه همت وارد مى شوید. در چنین فضاى ساكت و بى دودى از تماشاى دیواره هاى پرگل و گیاه و رنگارنگ شهر بسیار لذت خواهید برد و در حین حركت در «همت خلوت» به نقاطى خواهید رسید كه تهران را زیر پاى خود احساس مى كنید و با دیدن شمال و جنوب شهر از زاویه بالا به وجد درخواهید آمد. از نگاه معمارى منظر، كسى كه بتواند چنین موقعیتى را تجربه كند و چشم انداز وسیعى از شهر را ببیند، امكان «مكان یابى» بهترى خواهد داشت و چون در موقعیت هاى مختلف مى تواند تشخیص دهد در كدام نقطه شهر قرار گرفته، احساس امنیت روانى بیشترى خواهد كرد.
گذشته از این فرم مطلوب طبیعى كه اگر نبود مشكلات بسیار بیشترى از آنچه امروز گریبانگیرمان است مى داشتیم، به نقش خودمان در شهر مى رسیم. از بعد معمارى با بسیارى از ساخته هاى خود روى چهره شهر «تب خال» گذاشته ایم. «شافعى» مى گوید هر بنایى پنج نما دارد. یعنى حتى نماى بالایى ساختمان ها را كه كسى به حساب نمى آورد، بر نماى شهر تاثیرگذار مى داند. اما اتفاقى كه در ساختمان سازى ما تهرانى ها بسیار افتاده، این است كه فقط در ورودى منزلمان را «نما» در نظر مى گیریم: «حتى در ساختمانى كه به صورت میلیاردى براى ساختن آن هزینه كرده اند، به كناره ها و لبه ها و نماى بالایى هیچ توجهى نشده است.» براى دیدن این بى توجهى ها كافى است سر خود را از پنجره اتاق تان بیرون بیاورید و نگاهى به خانه همسایه هایتان بیندازید و ببینید دیواره هاى همین خانه هایى كه یك زاویه شان آجرى، سنگى یا شیشه اى است، با گچ سفید یا سیمان سیاه پوشیده شده.
صحبت از معمارى امروز شهر به این بى توجهى ها خلاصه نمى شود.
بسیارى از ما به نیت مدرن شدن و به كسوت آدم هاى اروپایى درآمدن تصمیم گرفته ایم شهرمان را از ساختمان هاى شیشه اى در رنگ هاى مختلف پر كنیم. در نگاه طنز «علیرضا داوودى نژاد» سازنده فیلم «صحنه هاى خارجى» ساكنان شهر تهران: «در سرزمینى پر از آفتاب و نور، ساختمان هاى شیشه اى مى سازند تا تابستان ها را بیكار نباشند و وقت شان را صرف خنك نگه داشتن این ساختمان ها كنند.»
در استفاده از امكانات طبیعى تهران علاوه بر بى اطلاعى ما شهرنشینان مدیران شهرى هم عملكردى هوشمندانه نداشته اند. «منصورى» از محو شدن رود- دره هاى شهر صحبت مى كند: «مى توانستیم به جاى كشتن این ساختار طبیعى آن را حفظ كنیم تا هم پارك هاى زیبایى داشته باشیم و هم خط هاى شناسایى خوبى براى خواناتر كردن شهر ببینیم.» اما تنها به مدفون كردن رود- دره مسیر صدر اكتفا نكرده ایم و مشغول تكرار همین كار با گلابدره و مسیر پونك هم هستیم.
براى مناطق جنگلى و پردرختى مثل لویزان هم از هیچ كوششى در جهت نابود كردن درخت ها فروگذار نكرده ایم. شاید اعتقاد قلبى مان این باشد كه زندگى در قالب مدرن نیازى به طبیعت ندارد و همه باید به آپارتمان هاى مرتفع و بى روح كوچ كنیم تا جا براى دیگران هم باز شود. شاید هم بدون اعتقاد قلبى و آگاهى ذهنى به این وضعیت دامن زده ایم. وضعیتى كه در چشم كودكان امروز، تصویرى آشفته از شهر تهران ساخته است. كودكانى كه وقتى به ساختمان هاى اطرافشان نگاه مى كنند تصورش را هم نمى كنند كه كشورشان در دنیا با معمارى اش شناخته مى شود- دست كم اینكه روزگارى شناخته مى شده.
• چشم هاى لوچ
«حفاظت از شهر به این شكل است كه به فضاهاى ارزشمند امكان دیده شدن بدهند.» منصورى در توضیح این شیوه حفاظت از شهرهایى مثل لندن و فلورانس مثال مى زند كه «با مدیریتى هوشمندانه كادرهایى را براى مردم حفظ كرده اند تا شهروندان بتوانند شهرشان را تقریباً به شكلى ببینند كه پدرانشان مى دیدند. به این ترتیب همه مردم مى توانند خاطره تصویرى مشتركى داشته باشند كه مثل زبان به شكل گیرى هویت فرهنگى مشترك كمك مى كند.» نكته اى كه در برنامه ریزى هاى شهر تهران چندان جدى گرفته نمى شود. اهمیت این خاطره تصویرى مشترك چیست؟ «منصورى» توضیح مى دهد: «وقتى مردم تهران شهر خود را به هزار شكل مختلف ببینند، احساس نمى كنند ساكن یك شهر واحد هستند و هویت شهرى شكل نخواهد گرفت.» سیاستى كه در حال حاضر به سیماى شهر اعمال مى شود در جهت حذف این خاطره هاى مشترك است. البته ماندن و رسوب كردن در فضاهاى گذشته نه لازم است و نه عقلانى. براى حفظ چهره شهر راه هاى دیگرى هم وجود دارد. «منصورى» به هنر نقاشى اشاره مى كند و گفته نقاشان كه براى شبیه بودن یك پرتره به صاحب آن لازم است شباهت چشم ها و ابروها و مثلث بالاى لب به خوبى نشان داده شود. بقیه اجزاى چهره چندان تاثیرگذار نیستند. پس: «باید چشم و ابروى شهر را حفظ كنیم نه اینكه به سوى كوركردن شهرمان پیش برویم.» اتفاق هاى زیادى در جهت كوركردن شهرمان افتاده: ساده ترین آنها نصب تابلوهاى تبلیغاتى در نقاطى است كه در موقعیت استراتژیك شهر قرار دارند و وجودشان جلوى دیدن و درك كردن شهر را گرفته است. «منصورى» این اقدام را با نصب تابلوى بزرگى جلو پنجره اى رو به دریا مقایسه مى كند كه «تمام دید ما از منظره زیباى دریا را محدود مى كند به تابلویى كه مثلاً روى آن نوشته شده باشد روغن نباتى قو.»
او مشكل منظر شهرى تهران را نه در امكانات شهر كه در نبود طرح و برنامه براى شهر مى داند و مى گوید: «نه تنها هیچ طرحى نداریم بلكه سئوالش را هم نداریم.» یعنى هنوز به وجود چنین طرحى احساس نیاز نمى كنیم. «بیژن شافعى» هم با وجود همه انتقاداتى كه به وضعیت فعلى شهر دارد به بعضى از كارهاى خوبى كه در سال هاى اخیر انجام شده اشاره مى كند. براى مثال از سبز شدن منطقه ]چهارده شهردارى تهران یا احداث پارك هایى در منطقه بیست و دو نام مى برد و اضافه مى كند كه: «هر درختى كه در این شهر كاشته شود به تنفس آن كمك مى كند.» او پیشنهادهایى براى بهتر شدن منظر شهرى دارد. معتقد است پس از برداشته شدن اولین گام یعنى شناختن معمارى و سیماى شهر و تغییر و تحولى كه در طول دو قرن در آن رخ داده است، باید زمینه هایى جهت تحقیق و پژوهش در ارتباط با سیماى شهر تهران و ارزیابى آن فراهم شود. مهمترین مسئله به عقیده او: «ایجاد سازمانى جدید با همكارى سازمان هاى مرتبط و متولى براى تعیین برنامه و مبانى تحول در سیماى شهر با توجه به زمینه هاى موجود در شهر است.» سازمانى شكل گرفته از نمایندگان سازمان هاى میراث فرهنگى و گردشگرى، شهردارى، وزارت مسكن و شهرسازى و در مرحله بعد وزارت كشور. این سازمان به گفته «شافعى» باید در نقش «عقل كل» ظاهر شود و همه این نهادها را به هم ربط دهد. به علاوه ضمانت اجرایى داشته باشد و بتواند مشاركت و همكارى مردم را به بهترین شكل جلب كند. علاوه بر این موارد «آموزش اجتماعى و فرهنگى مناسب شهروندان براى آشنا كردن آنها با مشكلات روحى، فرهنگى و اقتصادى زندگى شان در شهر تهران و عمیق تر كردن حساسیت محیطى آنها براى رسیدن به منظر شهرى مطلوب لازم است».
آنچه تاثیر دانش ضعیف و نداشتن خاطره بصرى مشترك و در نتیجه ضعیف بودن احساس تعلق به فضاى شهر را پررنگ تر نشان مى دهد، مى توان در یك جمله خلاصه كرد: «ریشه هاى عمیق نداریم.» شافعى تصویرى مى دهد از درخت هاى موجود در بافت قدیمى شمال تهران كه هیچ فاصله اى با آسفالت خیابان  ندارند اما «زنده اند. جوانه زده اند. ریشه هایشان عمیق است.»
+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 18:19 |
 
نوشته: حسین جوادی

مقدمه

بررسی و شناخت پدیده های فیزیكی و روابط بین آنها بدون توجه به مفاهیم و درك شهودی از فضا و زمان جندان مانوس به نظر نمی رسد. مفهوم و درك فضا و زمان نیز مانند سایر كمیت های فیزیكی روندی پویا دارد و در طول تاریخ دستخوش تغییرات زایدی شده است. بویژه بعد از نسبیت مفاهیم فضا و زمان و درك بشر از آنها دچار تغییر زیادی شده است. البته در اینجا نمی خواهیم مسئله ی فضا-زمان را مورد بررسی قرار دهیم، تنها هدفمان از ارائه ی این فصل این است كه زمینه ی آشنایی با نگرش فلسفی و علمی نسبت به فضا و زمان فراهم گردد تا بعد ازبیان نسبیت فضا-زمان مورد بررسی قرار گیرد. همجنین این مطالب قبل از قوانین نیوتن آورده شده است تا زمینه ی مطرح شدن دیدگاه منطقی نیوتن نسبت به فضا و زمان مطلق فراهم گردد.

1-4

فضا چیست؟

فضا (Space) واژه‌ای است كه در زمینه‌های متعدد و رشته‌های گوناگون از قبیل فلسفه، جامعه‌شناسی، معماری و شهرسازی بطور وسیع استفاده می‌شود. لیكن تكثّر كاربرد واژه فضا به معنی برداشت یكسان از این مفهوم در تمام زمینه‌های فوق نیست، بلكه تعریف فضا از دیدگاه‌های مختلف قابل بررسی است. مطالعات نشان می‌دهد با وجود درك مشتركی كه به نظر می‌رسد از این واژه وجود دارد، تقریباً توافق مطلقی در مورد تعریف فضا در مباحث علمی به چشم نمی‌خورد و این واژه از تعدد معنایی نسبتاً بالایی برخوردار است و تعریف مشخص و جامعی وجود ندارد كه دربرگیرنده تمامی جنبه‌های این مفهوم باشد. از این رو در این یادداشت به ذكر برخی كلیات در مورد مفهوم فضا بسنده می كنیم ‎.

فضا یك مقوله بسیار عام است. فضا تمام جهان هستی را پر می‌كند و ما را در تمام طول زندگی احاطه كرده‌ است. فضا به محیط زیست اطراف ما احساس راحتی و امنیت می‌بخشد كه اهمیت آن در یك زندگی لذت بخش ‎از نور آفتاب و محلی برای آرامش كمتر نیست.

هركاری كه انسان انجام می‌دهد، دارای یك جنبه فضایی نیز است، به عبارتی هر عملی كه انجام می‌شود، احتیاج به فضا دارد. دلبستگی بشر به فضا از ریشه‌های عمیقی برخوردار است. این دلبستگی از نیاز انسان به ایجاد ارتباط با سایر انسانها كه از طریق زبان ‎های گوناگون صورت می‌پذیرد، سرچشمه می‌گیرد. همچنین بشر خود را با استفاده از فیزیولوژی و تكنولوژی، با اشیاء فیزیكی وفق می‌دهد و از این طریق یك رابطه و تعادل پویا بین انسان و محیط (اشیاء)، علاوه بر ارتباط میان انسانها، بوجود می‌آید. این اشیاء بر‌ اساس یك سری روابط خاص به درونی و بیرونی، دور و نزدیك، منفرد و متحد، پیوسته و گسسته تقسیم شده‌اند. برای اینكه بشر بتواند به تصورات و ذهنیات خود عینیت بخشد، بایستی كه این روابط را درك كند و آنها را در قالب یك مفهوم فضایی هماهنگ نماید. لذا فضا بیانگر نوع ویژه‌‌ای از ایجاد ارتباط نیست، بلكه صورتی است جامع و دربرگیرنده هر نوع ایجاد ارتباط، چه میان انسانها و چه میان انسان و محیط.

فضا ماهیتی جیوه مانند دارد كه چون نهری سیال، تسخیر و تعریف آن را مشكل می‌نماید. اگر قفس آن به اندازه كافی محكم نباشد، براحتی به بیرون رسوخ می‎ كند و ناپدید می‌شود. فضا می‌تواند چنان نازك و وسیع به نظر آید كه احساس وجود بعد از بین برود (برای مثال در دشتهای وسیع، فضا كاملاً بدون بعد به نظر می‌رسد) و یا چنان مملو از وجود سه بعدی باشد كه به هر چیزی در حیطه خود مفهومی خاص بخشد.

با اینكه تعریف دقیق و مشخص فضا دشوار و حتی ناممكن است، ولی فضا قابل اندازه‌گیری است. مثلاً می‌گوییم هنوز فضای كافی موجود است یا این فضا پر است. نزدیكترین تعریف این است كه فضا را خلائی در نظر بگیریم كه می‌تواند شیء را در خود جای دهد و یا از چیزی آكنده شود.

نكته دیگری كه در مورد تعریف فضا باید خاطرنشان كرد، این است كه همواره بر اساس یك نسبت كه چیزی از پیش تعیین شده و ثابت نیست، ارتباطی میان ناظر و فضا وجود دارد. بطوری‌كه موقعیت مكانی شخص، فضا را تعریف می‌كند و فضا بنا به نقطه دید وی به صورت‌های مختلف قابل ادراك می‌باشد.

سیر تحول تاریخی مفهوم فضا

فضا مفهومی است كه از دیرباز توسط بسیاری از اندیشمندان مورد توجه قرار گرفته و در دوره.

‎های مختلف تاریخی بر اساس رویكردهای اجتماعی و فرهنگی رایج، به شیوه ‎های گوناگون تعریف شده است.

مصری‌ها و هندی‌ها با اینكه نظرات متفاوتی در مورد فضا داشتند اما در این اعتقاد اشتراك داشتند كه هیچ مرز مشخصی بین فضای درونی تصور (واقعیت ذهنی) با فضای برونی (واقعیت عینی) وجود ندارد. در واقع فضای درونی و ذهنی رویاها، اساطیر و افسانه‌ها با دنیای واقعی روزمره تركیب شده بود. آنچه بیش از هر چیز در فضای اساطیری توجه را به خود معطوف می‌كند، جنبه ساختی و نظام یافته فضاست، ولی این فضای نظام یافته مربوط به نوعی صورت اساطیری است كه برخاسته از تخیل آفریننده‌ می‌باشد.

در زبان یونانیان باستان، واژه‌ای برای فضا وجود نداشت. آنها بجای فضا از لفظ مابین استفاده می‌كردند. فیلسوفان یونان فضا را شیء بازتاب می‌خواندند. پارمیندز (Parmenides) وقتی كه دریافت، فضای به این صورت را نمی‌توان تصور كرد، آن را بدین دلیل كه وجود خارجی ندارد، به عنوان حالتی ناپایدار معرفی كرد. لوسیپوس (Leucippos) نیز فضا را اگرچه از نظر جسمانی وجود خارجی ندارد، لیكن حقیقی تلقی نمود.

افلاطون مسئله را بیشتر از دیدگاه تیمائوس (Timaeus) بررسی كرد و از هندسه به عنوان علم الفضاء برداشت نمود، ولی آن را به ارسطو واگذاشت تا تئوری فضا (توپوز) را كامل كند.

از نظر ارسطو فضا مجموعه‌ای از مكان‌هاست. او فضا را به عنوان ظرف تمام اشیاء توصیف می‌نماید. ارسطو فضا را با ظرف قیاس می‌كند و آن را جایی خالی می‌داند كه بایستی پیرامون آن بسته باشد تا بتواند وجود داشته باشد و در نتیجه برای آن نهایتی وجود دارد. در حقیقت برای ارسطو فضا محتوای یك ظرف بود.

لوكریتوس (Lucretius) نیز با اتكاء به نظریات ارسطو، از فضا با عنوان خلاء یاد نمود. او می‌گوید: همه كائنات بر دو چیز مبتنی است: اجرام و خلاء، كه این اجرام در خلاء مكانی مخصوص به خود را دارا بوده و در آن در حركت‌اند.

بعدها تئوری‌‎های مربوط به فضا بر اساس هندسه اقلیدسی بیان می‌شد، بطوری‌كه مشخصه تفكر یونانیان در مورد فضا در تفكرات اقلیدس یا هندسه اقلیدسی قابل مشاهده است. اقلیدس با جمع آوری كلیه قضایای مربوط به هندسه در میان مصری‌ها، بابلی‌ها و هندوها علم جدید هندسه را پایه‌گذاری نمود كه سیستمی مبتنی بر انتزاع ذهنی بود. فضای اقلیدسی فضایی یكسان، همگن و پیوسته بود كه در آن هیچ چاله، برآمدگی یا انحنایی وجود نداشت. فضای اقلیدسی، فضایی قابل اندازه‌گیری بود.

با توجه به آنچه گفته شد، در یونان و بطور كلی در عهد باستان دو نوع تعریف برای فضا مبتنی بر دو گرایش فكری قابل بررسی است:

تعریف افلاطونی كه فضا را همانند یك هستی ثابت و از بین نرفتنی می‌بیند كه هرچه بوجود آید، داخل این فضا جای دارد.

تعریف ارسطویی كه فضا را به عنوان Topos یا مكان بیان می‌كند و آن را جزئی از فضای كلی‌تر می‌داند كه محدوده آن با محدوده حجمی كه آن را در خود جای داده است، تطابق دارد.

تعریف افلاطون موفقیت بیشتری از تعریف ارسطو در طول تاریخ پیدا كرد و در دوره رنسانس با تعاریف نیوتن تكمیل شد و به مفهوم فضای سه‌بعدی و مطلق و متشكل از زمان و كالبدهایی كه آن را پر می‌كنند، درآمد جیوردانو برونو (Giordano Bruno) در قرن شانزدهم با استناد به نظریه كپرنیك، نظریه‌هایی در مقابل نظریه ارسطو عنوان كرد. به عقیده او فضا از طریق آنچه در آن قرار دارد (جداره ها)، درك می‌‎شود و به فضای پیرامون یا فضای مابین تبدیل می‌گردد. فضا مجموعه‌ای است از روابط میان اشیاء و ـ آن ‎گونه كه ارسطو بیان داشته است ـ حتماً نمی ‎بایست كه از همه سمت محصور و همواره نهایتی داشته باشد.

در اواخر قرون وسطی و رنسانس، مجدداً مفهوم فضا بر اساس اصول اقلیدسی شكل گرفت. در عالم هنر، جیوتو نقش مهمی را در تحول مفهوم فضا ایفا كرد، بطوری‌كه او با كاربرد پرسپكتیو بر مبنای فضای اقلیدسی، شیوه جدیدی برای سازمان ‎دهی و ارائه فضا ایجاد كرد.

با ظهور دوره رنسانس، فضای سه‌بعدی به عنوان تابعی از پرسپكتیو خطی معرفی گردید كه باعث تقویت برخی از مفاهیم فضایی قرون وسطی و حذف برخی دیگر شد. پیروزی این شكل جدید از بیان فضا باعث توجه به وجود اختلاف بین جهان بصری و میدان بصری و بدین ترتیب تمایز بین آنچه بشر از وجود آن آگاه است و آنچه می‌بیند، شد.

در قرون هفدهم و هجدهم، تجربه‌گرایی باروك و رنسانس، مفهوم پویاتری از فضا را بوجود آورد كه بسیار پیچیده‌تر و سازماندهی آن مشكل‌تر بود. بعد از رنسانس به تدریج مفاهیم متافیزیكی فضا از مفاهیم مكانی و فیزیكی آن جدا و بیشتر به جنبه‌های متافیزیكی آن توجه شد، ولی برعكس در زمینه‌های علمی، مفهوم مكانی فضا پررنگ‌تر گشت.

دكارت از تأثیرگذارترین اندیشمندان قرن هفدهم، در حدفاصل بین دوران شكوفایی كلیسا از یك‌سو و اعتلای فلسفه اروپا از سویی دیگر، می‌باشد. در نظریات او بر خصوصیت متافیزیكی فضا تأكید شده‌است، ولی در عین حال او با تأكید بر فیزیك و مكانیك، اصل سیستم مختصات راست‌گوشه (دكارتی) را برای قابل شناسایی كردن فاصله‌ها بكار برد كه نمودی از فرضیه مهم اقلیدس درباره فضا بود. در روش دكارتی همه سطوح از ارزش یكسانی برخوردارند و اشكال به عنوان قسمت‎هایی از فضای نامتناهی مطرح می‌شوند. تا پیش از دكارت، فضا تنها اهمیت و بعد كیفی داشت و مكان اجسام به كمك اعداد بیان نمی‌شد. نقش عمده او دادن بعد كمی به فضا و مكان بود.

لایب‌نیتز از طرفداران نظریه فضای نسبی بود و اعتقاد داشت، فضا صرفاً نوعی سیستم است كه از روابط میان چیزهای بدون حجم و ذهنی تشكیل می‌شود. او فضا را به عنوان نظام اشیای همزیست یا نظام وجود برای تمام اشیایی كه همزمان‌اند، می‌دید.

بر خلاف لایب ‎نیتز، نیوتن به فضایی متشكل از نقاط و زمانی متشكل از لحظات باور داشت كه وجود این فضا و زمان مستقل از اجسام و حوادثی بود كه در آنها قرار می‌گرفتند. در اصل، او قائل به مطلق بودن فضا و زمان (نظریه فضای مطلق) بود. به عقیده نیوتن فضا و زمان اشیایی واقعی و ظرف ‎هایی به گسترش نامتناهی هستند. درون آنها كل توالی رویدادهای طبیعی در جهان، جایگاهی تعریف شده می‌یابند. بدین ترتیب حركت یا سكون اشیاء در واقع به وقوع می‌پیوندد و به رابطه آنها با تغییرات دیگر اجسام مربوط نمی‌شود.

1800 سال بعد از ارسطو، كانت فضا را به عنوان جنبه‌ای از درك انسانی و متمایز و مستقل از ماده، مورد توجه قرار داد. او جنبه‌های مطلق فضا و زمان در نظریه نیوتن را از مرحله دنیای خارجی تا ذهن انسان گسترش داد و نظریات فلسفی خود را بر اساس آنها پایه‌گذاری كرد. به عقیده كانت، فضا و زمان مسائل مفهومی و شهودی هستند كه دقیقاً در ذهن انسان و در ساختار فكری او جای دارند و از ارگان ‎های ادراك محسوب می‌شوند و نمی‌توانند قائم به ذات باشند. فضا مفهومی تجربی و حاصل تجارب بدست آمده در دنیای بیرونی نیست. می‌توانیم صرفاً فضا را از دیدگاه انسان تعریف كنیم. فرای وضعیت ذهنی ما، بازنمودهای فضا به هر شكلی كه باشد، معنایی ندارد، چون كه نه نشانگر هیچ یك از ویژگی‌ها و مقادیر فضاست و نه نشانی از آنها در رابطه‌شان با یكدیگر. بدین ترتیب و با این دیدگاه آن چه ما اشیای خارجی می‌نامیم، هیچ چیز دیگری جز نمودهای صرف احساس‌های ما نیستند كه شكل‌شان فضاست.

در پایان این یادداشت بهتر است به دیدگاه سه تن از فلاسفه معاصر درباره فضا اشاره گردد. هگل به حقیقت فضا و زمان معتقد نبود. در نظر او زمان صرفاً توهمی است كه ناشی از عدم توانایی ما در دیدن كل است. در فلسفه برگسون نیز فضا به عنوان مشخصه ماده از قطع جریانی برمی‌خیزد كه حقیقت است. برعكس زمان خصوصیت اساسی زندگی یا ذهن است. به عقیده او زمان، زمان ریاضی نیست، بلكه تجمع همگن لحظات است و زمان ریاضی در واقع شكلی از فضاست.

هایدگر یكی دیگر از فیلسوفان معاصر در تبیین واژه فضا (Raum,Rwm) بر این عقیده است كه فضا به معنی جایی است كه برای جای‌گیری آماده باشد. فضا به چیزی كه یك محدوده و افق رهاست، جا می‌دهد. این تعریف از فضا، می‌تواند تا حدودی با مفهوم مادی فضا، فضایی و جایی كه هنوز توسط اشیاء فضایی و مكانی صورت تحقق نیافته است، منطبق باشد. با این حال هایدگر این جا بین بعد مادی فضا و بعد صوری فضا تمییز خلط می‌كند. او می‌گوید كه فضا در ذات خود همان است كه جا از برای آن (for which) ساخته شده است. این تعریف از فضا مستلزم تصوری از فضا است كه صورت فضا پیش از این كه تحقق یابد، وجود داشته است كه برای آن جا ساخته شود. این تصویر از فضا صرفاً آن را انتزاعی می‌سازد. زیرا برای آن كه برای فضا پیش از تحقق صوری آنجا بوجود آید، باید آن را صرفاً در ذهن انتزاع كرد. 
 
فرستنده مقاله: مهدی mr
+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 18:15 |
پیش ساختگی
 

      

>>تعریف پیش ساختگی:

 

 تولید صنعتی یا غیر صنعتی قطعات تشكیل دهنده یك سیستم ساختمان كه خارج از محل ساختمان اماده ودر محل نصب می گردد.

از مزایای تولید صنعتی  عدم نیاز به به تجارب مختلف و صرف وقت و هزینه زیاد می باشد.در بحث پیش ساختگی باید حجم كار و فضا ها – امكانات  مد نظر – خصوصیات اجزا و عناصر از نظر ابعاد و وزن قطعات و حتی نحوه قالب گیری – طریقه حمل و نقل – نصب قطعات و حتی پوشاندن درز ها را باید مد  نظر قرار داد.

چون با توجه به خصوصیات ذكر شده نحوه طراحی قطعات متفاوت می شود و طراحی قطعات را تحت تاثیر قرار می دهد.

در مورد تاریخچه پیش ساختگی باید  گفت كه  هر چند این مبحث به نسبت جدید و نو است ولی نمونه هایی از پسش ساخگی سال ها قبل استفاده شده است.  برای مثال آجر اولین جز پیش ساخته در ساختمان بوده و هست.

 لئوناردوداوینچی در دهه دوم قرن 16 میلادی طرحی در مورد یك شهر پیش ساخته داده است.

در سال 1842  بنای كتابخانه ملی فرانسه در پاریس از قطعات پیش ساخته فلزی ساخته شد.

در سال 1851 قصر كریستال در لندن از قطعات پیش ساخته فولادی جدا از هم ساخته شد.

در سال 1854  خانه های پیش ساخته چوبی ازنمایشگاه نین المللی پاریس به استرالیا حمل شد.

 >>برای ارزیابی و مقایسه روش های اجرائی و سیستم های ساختمانی 4 گروه و معیار را همواره باید مد نظر قرار داد:

 1- مسایل و عوامل اقتصادی

 2- زمان و سرعت اجرا

 3- سهولت و گستره كاربرد شیوه مورد نظر

 4- قابلیت ها و ویژگی های فنی

>>در این پروژه مبحث پیش ساختگی از چندین لحاظ مورد بررسی  قرار میگیرد:

 1 - از نظر روش ساخت   

 2 - از نظر سیستم اجرا

 3-  از نظر روش اجرا

 4 - از نظر وزن سیستم

 _________________________________

 

+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 13:24 |
کلمه آرشیتکت(Architect )، معادل یونانی آن آرکی-تکتن(Arki-tekton) به معنی استاد سازنده است. و کلمه تکنولوزی( Technology )از معادل یونانی آن تکنولوزیا) Technologia)برگرفته شده است که به معنی برخورد سیستماتیک با هنر است.( تک –هنر لوزی-فن).کلمه معماری-Architecture- برای نخستین بار توسط جان شات) John Shout) به زبان انگلیسی آورده شد. در طول تاریخ و معماران همیشه با هنرمندان-صنعت گران و مهندسان در رقابت بوده است . اگر چه همیشه تنها معمار ها ایده کل ساختمان را ارایه می کنند. برخی بر این باور ند که یک معمار مانند یک صنعت گر در رابطه با عملکرد- دوام و استفاده مجدد از مصالح است.در نتیجه – بهترین معماران در طول تاریخ بهترین صنعت گران بوده اند.در زبان فارسی هم کلمه معمار به معنی کسی است که مسئول ساخت و ساز و طراحی و نظارت است. در نتیجه کلمه آرشیتکت در جهان غرب و کلمه معمار در جهان شرق دارای یک معنی هستند. امروز. یک آرشیتکت کسی است که مردم را در طراحی خویش وارد میکند- با آنها صحبت می کند و ایده ونظر آنها را می پرسدو آکاه است که چگونه درخواست آنها را وارد معماری خویش کند.

" آرشیتکت هایی که بدون اطلاع از فرهنگ سعی در ارائه مهارت های خویش هستند هر گز از اعتبار برخودار نمی شوند... و کسانی که تنها به تئوری اکتفا می کنند تنها به دنبال سایه هستند ،.نه واقعیت...
اما کسانی که استاد هر دو هستند( تئوری و عمل) ...به زودی از نفوذ برخوردار می شوند و به اهدافشان می رسند."( ویترویوس )

یکی از مهدهای تمدن- و در نتیجه معماری-وادی نیل در مصر است. بنا بر نویسنده انگلیسی – جردن-وادی نیل آغاز زندگی بود- زندگی که نظم خورشید،ماه و ستارگان و تمرکز بر مذهب( اعتقاد به جهان بعد از مرگ) کاتالیست هنر و معماری بود. دسترسی به مصالحی چون سنگ و آجر نپخته در پیوستگی با قوانین فراعنه ابزاری برای معماری یادمانی فراهم می کرد. معماران مصری " استادان سازنده" گفته می شدند. آنها در طراحی ساختمانهای عظیم مذهبی – تدفینی و عمومی مهارت خارق العاده ای داشتند. معماران - مساحان و کارگران ساختمان از سیستم ریاضی ویزه ای وابزار خاصی برای مشاهده ستار گان استفاده می کردند و سازه هایشان را طبق چهار جهت جعرافیایی جهت یابی می کردند و خطوط مستقیم وزوایای راست گوشه درست می نمودند. بنا بر –پیتری- طرح ریزی معماران مصری و سنگ کاران بسیار دقیق بود. این طرحها شامل پلان او مقاطع می شد که بر روی خطوط شطرنجی کشیده شده بودند.
طراحی ساختمان زیر نظر یک استاد سازنده سلطنتی می بود. اولین گام ،طراحی پلانهای اهرام، بر روی پاپیروس توسط متخصصان بود. بعد از آغاز ساختمان سازی – پلانها و اسکیس ها بر روی پاپیری و قالبهای تخت سنگ آهک کشیده می شد. بعلاوه طراحان مدلهایی را برای پروزه های خود می ساختند. بعد از جهت یابی ساختمان طبق اعتقادات مذهبی- بنا نهادن طبقه نخستین آغاز می شد. بنا بر تحقیقات مصر شناسان –سازندگان باستان از وسایلی شبیه A - متلتهای طلایی و تقاطع آرکها برای رسیدن به گوشه های قائم برای بنا کردن محیط مربع شکل استفاده می کردند. گام بعدی بنا کردن سکو به عنوان پایه طبقه نخست بود.
دانش مصریان به صورت تجربی وبا وسایل بسیار ساده میبود. بیشتر آنها دارای نخ ساختمان سازی برای مشخص کردن خطوط عمودی و زوایا – مقایس بازو (53 سانتی متر طول) و نبشی های راست گوشه بودند. با چنین وسایل ما قبل تاریخ- آنها قادر به طرح ریزی پلانها و مقاطع برای ساختمانهای عظیم با سازه بسیار دقیق بودند. معماران مصر باستان زیر نظر دولت در ساختن –ساختمانهای عمومی بودند. اشخاصی که در واقع محاسبات- رسم پلانها – نقشه برداری از سایت و نظارت بر کار روزانه را به عهده داشتند- منشی های ویزه بودند. صنعت گران و هنر مندان- در یک تیم زیر نظریک مدیر – به یک ارگان مانند مستخدمین خانواده سلطنتی و یا معبد وابسته بودند که مصالح اولیه، محل کار و وظائف آنها را معین می کرد. تزیئن معبد به طور متال ابتدا توسط یک طراح که نقشه کلی و خطوط اصلی را معین می کرد تعیین می شد. سپس مجسمه سازان طرح را حکاکی می کردندو گروه دیگر جزییات داخلی را مدل سازی می کرد. نهایتا- نقاشان آنها را رنگ می زدند. در هر گروه یک استادو یا چندین استاد - هنرمندان را راهنمایی و تصحیح می کردند. در واقع-تحصیل در مصر باستان رایج نبوده و پدران معمولا مسئول درس دادن فرزندان بودند. معروفترین معماران مصر باستان پدرانی داشتند که معماران سر شناسی بوده- البته بیشتر معماران بنا بر استعداد و ذوق طبیعی و تلاش های خویش معروف می شدند. در نتیجه – استادان سازنده و صنعت گران مصر باستان- به وسیله دانش ریاضی و معماری- مسئول طرح ریزی و ساختن یادمان ها- معابد و اهرام خویش بودند.
جردن نویسنده انگلیسی –سال 1975- می نویسد: "داستان انسان مدرن از زمانی آغاز می شود که یونان پا به صحنه تاریخ می گذارد... برای 30 قرن صنعت گران مصری پیکره ها را حکاکی کردند... این تمرین در دوره یونان تکرار شد اما در جهت به کمال رسیدن از لحاظ تکنیک و فن."
از لحاظ جغرافیایی یونان شامل جزایر ازه و مستعمره هایی درآسیا صغیر-ایتالیاو سیسیلی بود.دسترسی به سنگ از نوع مرمر برای مجسمه سازی و اعتقاد مذهبی به پرسدیدن چندین خدا امکان را برای خلق هنر و معماری مقدس بونان فراهم می آورد. معماری یونانی، معماری تندیسی است ،به این صورت که معبد وسیله ای برای حکاکی کردن است. ریکز و تئودور- Theodora& -Rihoikosبه همراه یک مجسمه ساز و یک مهندس- اولین سازندگان معبد یونانی در ساموس- Samos-بودند. ریکز –مجسمه ساز و برنز کار- کسی بود که امروز ما به آن ارشیتکت و طراح می گوییم-و تئودور مهندس مشاور بود. نقش اصلی اشخاصی مانند ریکز و طراحان جزئیات معماری – طراحی سر ستونها – کتیبه ها و قالبهای تزیینی بود که سنگ تراشان برای ساختمان نیاز داشتند. استفاده ازیک مدل بمقیاس کامل به جای یک طرح، تاکیید کننده اتر یک مجسمه ساز- طراح ،در خلق معابد سنگی یونان بود. مهندسان و سازندگان بونانی موفقیتهای چشمگیری در خلق آتار سنگاری به جای گذاشتند.
در کتاب "خلاصه ای از معماری غرب" جردن نویسنده انگلیسی می نویسد: یونانیان مذهبی و هدف معماریشان معبد بود- در حالیکه رمیها معماری را به چشم سازه میدیدند و طاقها و گنبدهای بی نظیری از سنگ – آجر و بتن می ساختند. رومیها – کسانی بودند که یونان را فتح و با ایتالیا متحد ساختند و باسبک معماری یونانی سازگاز شدند . به خصوص – ابتکار آنها در ایجاد بتن و استفاده در طاقها و گنبد ها به آنها اجازه داد تا ساختمانهای بلند تر بسازند و فضا های وسیع تری را پوشش دهند.آنها نه تنها مهندسی را پایه و اساس معماری قرار دادند- بلکه شهر سازی را به صورت یک هنر یادمانی در شهر ها استفاده کردند. معماران رومی به طور همزمان به صورت مهندس-طراح-هنرمند و صنعت گر عمل می کردند.
بنابر ویلسون جنز Wilson Jonsدر کتاب اصول معماری رومی- معماران رومی سازه هایی را به هدف زیبایی شناسی طراحی می کردند.و تنوع در نسبتهای تناسبات در ساختمانهای رومی، باعت ایجاد طراحیهای معمارانه ای می شد، که روند پویایی را برای رسیدن به تناسبات بی نظیر طی می کردند.به طور متال ،نقش استفاده از سیستم اعدادی در مقیاسها- روابط ( به صور متال رابطه ارتفاع ستون به قطر آن) یا روابط برون و درون. علاوه بر این- رومیها سیستک استانداردی را بر اساس اصل ریاضی بنا کردند که به آسانی با فصای منطقه و ذوق امپراطوری سازگاری یافت.
معماری بیزانس کیفیت بالای هنر را از یونان و مهندسی سازه را از روم پذیرفت. بنابر گفته های جردن- نویسنده انگلیسی- روند معماری بیزانس شامل یافتن راه حل برای مشکلات سازه ای در گنبد ها و کشف سیستم برای تزینن و دکوریشن این ساختمانها و ترکیب پلان با مراسم دعای عمومی بود.
رابرت کوتبرت –-Robert Qutserhout می نویسد : معماری بیزانس فاقد معمار بود. استادان سازنده کارفرمای سنگ کاران بودند- کسانی که مهارت خویش را با شاگردی زیر نطر استادان سنگ کار دیگر به دست آورده بودند- و کسانی که در سر خود فرمول ساده ای ازطرح ریزی پلان را با ابزار ساده میله و طناب گذاشته بودند.بنا بر گفته های کوتبرت حرفه معماری بین دوره نخستین و میانه بسیار تغییر یافت .اشخاص پیشین تعلیم یافته بودند در حالیکه در اواخر آنها کارفرما های سنگ کاری بودند، که پیشه خویش را از طریق شاگردی و کار آموزی آموخته بودند. معماری بیشتر بر پایه تمرین بود تا تئوری. تا به حال انگاشه می شد که سازنده بیزانسی بدون پلانها و طراحی - خطوط نقشه کلی را با استفاده از طناب و میله بر روی زمین می کشید. اما حتی در کلیساهای کوچک بیزانس فضاهای داخلی آنچنان به دقت تحت اصول و قواعد خاص بر روی متلت متساوی الساقین در آورده شده است که با وجود شواهدی از استفاده نقشه و طراحیها در دوره اسلامی و همچنبن در غرب در این دوره- به نظر بعید می آید که استادان سازنده تحصیل نکرده در حرفه خویش باشند.
آرش اعتماد یوسفی می نویسد: طراحان گوتیک سازندگان ماهری بودند. و آنها از سیستم مدولار هندسه ای که به معمار امکان تنوع در سبکهای خویش می داد- استفاده می کردند. وقتی که این بازی هندسی در ذهن آنها به طور کامل شکل می گرفت - این امکان برای برنامه ریزی کردن سازه های عظیم به روش موثر و چالش انگیز فراهم می شد. سبک گوتیک معماران را قادر می کرد تا ساختمان های بلند تر با نقشه های پیچیده تر و فضا های باز تر داخلی بسازند.
بنا بر جیمز آکرمن- James S. Akerman- در سال 1955 – مطالعه حرفه معماری دوره رنسانس ایتالیا به سه قسمت تقسیم می شود : دوره نخست دوره برونلسچی و آلبرتی –Brunelleschi and Alberti- که دوره نوشتن تئوریکالی در باره معماری است و پیدایش حرفه معماری از دوران قرون وسطی به دوران مرکز گرایی انسان می باشد. دوره دوم – دوره آرشیو و یادداشت نوشته ها و مدارک و جمع آوری طراحیها و منابع است. سومین دوره- اواخر دوره شانزدهم- اولین آرشیتکتها شروع به نوشتن درباره حرفه خود می کنند- در حالیکه می خواهند تئوری را به صورت قانون بنا کنند. در این زمان- معماری به صورت یک شغل شکل می گیرد. معماران ایتالیایی در اواخر عمر خویش به معماری روی می آوردند. آنها در استودیو نقاشی و یا مجسمه سازی تعلبم می دیدند و مشغول به حرفه خویش بودند تا اینکه بنا به در خواست مشتری به معماری روی می آوردند. لقب استاد معماری به طور طبیعی به استاد هنر ورزی اطلاق می شد، که اولین ماموریت ساختمان سازی را شروع می کرد. در کنار آموختن هنر- دانش ریاضی و اطلا عات در باره معماری رومی، پیش نیاز حرفه معماری بود و بیشتر آنها دفتر چه های اسکیسی داشتند پراز طرحهای پلانها- دیتیلها و همچنین پرسپکتیوها. جیمز آکرمن- James S. Akerman-همچنین می نویسد : روش انتخاب معماران توسط مشتری از طریق مسابقه می بود. به طور متال در رقابت برای طراحی و یا تکمیل چندین کلیسا میکل آنز انتخاب شد. در پروزه های بزرگ – یک معمار بیشترین وقت خود را صرف طراحی و نظارت می کرد- چون وظایف دیگر او را تعداد زیادی از کارکنان انجام می دادند. در دهه 1920 و 1930 یک ساختمان توسط یک معمار در صدر، به همراه دستیارش سازماندهی می شد.اجرا به عهده شخصی به نام کورتر –Curator- بود شخصی که به عنوان مامور پرداخت، عمل می کرد و در نتیجه عضو گروهی سه نفره بود که هزینه مسابقه و کل کار را تخمین می زدند و می سنجیدند. همچنین بر سر کار، گروهی 5 تا 10 نفر به نام soprastante که بالا تر ازسرکارگر ند، مشغول بودند. احتمال دارد که قابل مقایسه با جونیر- Junior -آرشیتکت امروزی در استودیو های معماری و یا مهندسی باشند. سپس ، sotto soprastantte سرکارگران و عموما متخصصان بودند. در پایینترین سلسله مراتب رسمی، campimaestri بودند که گروهی را با حرفه ای از قبیل نجاری، سنگ کاری و حکاکی و آهن کاری هدایت و نظارت می کردند. همچنین جیمز آکرمن- James S. Akerman- در کتابش می نویسد: معماران رنسانی بدون استودیو و یا دفتری مدیریت می کردند ، به این دلیل که برای جزییات کمترطراحی می کردند. طرحها تقریبا اسکیسهای سریعی از ایده های غیر قطعی بود – گاهی اوقات برای ساختمانهای ویزه و گاهی دیگر برای سازه های آرمانی بود. تعداد کمی از طرحها که به اتمام رسیده در دو گروه طبقه بندی می شوند: نوع اول پروزه هایی که در ابعاد بزرگ ، به دقت طراحی و به طور جذابی راندو و پرزانته و برای مشتری آماده می شدندو دارای اندازه گذاری و مقیاس نبودند. بلکه بیشتر برای نمایش دادن ساختمانی بود که قرار است ساخته شود . نو ع دوم طراحیهایی بود که برای استفاده در ساختمان سازی به کار می رفت و شامل جزییاتی چون پنجره-سر ستون و کتیبه می شد و تنها برای راهنمایی سنگکار و حکاک بود. با این حال طراحیها تنها ابزار اصلی برای ایجاد ارتباط بین معماران و مشتریان نبود. تلاش فراوانی برای ساخت مدل در پروزه های بزرگ صرف می شد. سازندگان بیشتر از آنکه بر روی جزییات کار کنند- ایده کلی را از روی طراحی مدل می گرفتند ووقتی که دچار مشکل می شدند- ا جواب را شفاهی از معمار و یا ناظر می گرفتند. در نتیجه، اول ،معماران رنسانی اشخاص منحصر به فردی بودند –دوم از تاسیس کردن کارکنان دائمی و یا دفتر برای کار خویش امتناع می کردند- سوم دارای ایده های تئوریکال بوده ولی امتناع از نوشتن آنها می کردند. جیمز آکرمن- James S. Akerman- چنین نتیجه گیری می کند: که معمار رنسانسی از نظر فنی کمتر تعلیم یافته و در نتیجه کمتر سازمان یافته در حرفه خویش نسبت به هنر های نقاشی و مجسمه سازی بود. اما این این دوره گامی به سوی بنا نهادن معماری به عنوان یک حرفه محترم و منحصر به فرد شد وتوسعه آزادی معمار در فعالیتهای جامعه مهمتر از بنا نهادن استانداردهای مهارت در ساخت به شمار می رفت.
در بازبینی حرفه معماری از مصر باستان تا دوره معا صرو تغییر معمار به شخص منفردی در استودیو های کوچک و بزرگ و استفاده از بر نامه های کمک طراحی به عنوان سرویسی مناسب در میان استودیو های معماری ز آشکار است. امروز ، معماران به خوبی تحصیلکرده هستند و دارای صلاحیتهایی برای طراحی پروزه های متنوع طبق قوانین دولتی و سلایق مشتریان و عموم برای توسعه کارهایشان می با شند.

منبع سایت معماران

 

فرستنده مقاله: علی دریا کناری

+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 13:2 |
نگاهی به تکنولوژی ساخت برج‌های پتروناس

جعفر بزاز


طراحی آسمان¬‌خراش¬‌ها، به لحاظ ایجاد فرم‌¬های سازه¬‌ای، از پیچیدگی¬‌های خاصی برخوردار است. این موضوع از یك سو به وجود تخصص¬‌های متعدد ـ و اغلب متعارض ـ درگیر در طراحی این ساختمان‌¬ها برمی‌¬گردد و از سوی دیگر هرچه ساختمان بلندتر می‌¬شود، شدت نیروهای طبیعی جاذبه، باد و زلزله افزایش می‌¬یابد. در نتیجه، تدابیر سازه‌¬ای برای مقابله با این نیروها به جنبه مهمی در طراحی ساختمان¬‌های بلند تبدیل می‌شود. همین امر فرم ساختمان¬‌های بلند را تا حد نسبتا زیادی از نحوه طراحی سازه آنها متاثر می‌¬سازد.
آسمان¬خراش‌¬ها با اینكه در اقصی‌نقاط جهان با شكوه و زیبایی خاصی سربرافراشته¬‌اند، اما در عین حال با مخاطرات زیادی نیز روبه‌رو هستند. لیکن با وجود احتمال روبه¬‌رو بودن با چنین خطراتی، معماران همچنان به طراحی ساختمان¬‌های بلند و بلندتر ادامه می‌¬دهند و این کار به مسابقه¬‌ای برای تسخیر آسمان و كسب عنوان بلندترین ساختمان جهان تبدیل شده است.



در نگاهی كلی به معماری معاصر جهان، می¬‌توان به نمونه¬‌های بی¬‌نظیری از آسمان¬‌خراش‌¬ها دست یافت. این آسمان‌خراش‌‌های عظیم با هر انگیزه و در پاسخ به هر نیازی که ساخته شده‌¬اند، متکی بر پیشرفت‌¬های تکنولوژی هستند. «برج‌¬های دوقلوی پتروناس» (Petronas Towers) در کوالالامپور، یكی از شاخص¬‌ترین نمونه‌¬های آسمان¬‌خراش‌¬ها در عصر حاضر به‌¬شمار می¬‌روند كه طی سال¬های 1992 تا 1998، در مركز ناحیه اقتصادی شهر توسط معمار مشهور، «سزار پلی» (Cesar Pelli) طراحی و ساخته شده¬‌اند. این برج‌¬ها كه به‌عنوان یك نشانه شهری، سمبل معماری معاصر مالزی نیز به ¬شمار می‌روند و از جمله طرح‌¬های شاخص در زمینه استفاده از تكنولوژی هستند، جایزه معماری آقاخان را در سال 2004 نصیب خود نموده¬‌اند.



برج‌¬های پتروناس كه سازه¬‌های شگفت¬‌آور و عظیمی از شیشه و آهن هستند، با 88 طبقه و مناره‌¬هایی به بلندی 30 متر، تجسمی عینی از رویاهای معمار، سزار پلی می‌¬باشند. کاربرد 26 هزار تن آهن در اسکلت¬ فلزی این برج‌¬ها، دو نمونه بی‌‌نظیر از بزرگ‌¬ترین سازه‌¬های فلزی تاریخ را به ¬نمایش گذاشته است. پی‌ریزی برج‌¬های پتروناس به ‌¬صورت گسترده، در مساحتی بیش از 5/1 هکتار و حجمی معادل 70 هزار تن بتن، كه 3 روز متوالی، 24 ساعته ادامه داشت، بزرگ¬‌ترین پی¬ریزی یکباره¬ای می¬باشد كه تا به آن تاریخ انجام گرفته است. اما این پی عظیم، به ¬تنهایی قادر به تامین مقاومت ساختمان در طول یک زلزله عظیم نخواهد بود. ازاین‌¬رو در برج‌¬های دوقلوی پتروناس 14 دمپر (Damper) نصب شده است. این وسیله که در خرپاهای مورب سازه فلزی نصب می¬‌گردد، لرزش ساختمان را در طول زلزله کاهش می¬‌دهد و درست مانند یک کمک‌فنر اتومبیل عمل می‌¬کند. یک آسمان‌¬خراش با دمپر می¬‌تواند 3 برابر یک آسمان¬‌خراش معمولی، انرژی تولید شده توسط زلزله را جذب کند. هرچه زلزله طولانی‌¬تر باشد، دمپر می¬‌تواند موثرتر باشد و با هر موج زلزله، انرژی بیشتری جذب کند.



هنگام برخورد باد با یک برج، ساختمان مانند بادبان قایق عمل می¬‌کند. برای این‌¬که ساختمان بتواند نیروی باد را تحمل کند، باید به قدری انعطاف¬‌پذیر باشد که بتواند مقداری از نیروی باد را جذب کند و در عین حال به اندازه کافی مستحکم باشد تا آسیبی نبیند. برج¬‌های دوقلو با ارتفاع تقریبی 460 متر، بگونه‌ای طراحی شده‌¬اند که بتوانند بادهای ویران‌¬کننده‌¬ای را که در فصل تایفون می‌¬وزند، تحمل کنند. این تندبادها که به سرعتی بالای 140 کیلومتر در ساعت نیز می¬‌رسند، طراحی هرنوع آسمان¬‌خراشی را در این منطقه با مشكلات متعدد مواجه می¬‌كند. سزار پلی دارای دیدگاهی بود كه به رفع این مشكل كمك می‌¬‌كرد: «ما پیشنهاد كرده‌‌¬ایم بین دو برج (در طبقات 41 و 42) یك پل ارتباطی باشد، این پل با تكیه‌¬گاه‌¬های خود، دروازه‌¬ای به سوی آسمان می¬‌سازد.» اما دیدگاه معماری پلی با شرایط فیزیکی برج‌¬ها مغایرت پیدا کرد؛ زیرا می‌¬بایست خود را با حركت‌‌های مختلف هر كدام از دو برج مطابقت دهد كه در این حالت انعطاف¬‌پذیری مستقل هر برج، به¬علت اتصال به یك پل مشترك، عملا غیرممكن می‌¬گردد. خطر واقعی زمانی است که بادهای چرخان همزمان از زوایای مختلف به برج‌¬های دوقلو برخورد کنند و برج‌¬ها در جهات مختلف خم شوند، در این هنگام، این پل 900 تنی جدا خواهد شد و از ارتفاع 182 متری به پیاده¬رو شلوغ پایین سقوط خواهد کرد. برای حل این مشکل خاص طراحی، مهندسین وسیله¬‌ای را از فن¬آوری زلزله قرض گرفتند، «دمپر». در حقیقت دوپایه استوانه¬‌ای پل كه 35 متر طول و هرکدام 60 تن وزن دارند، دمپرهای عظیمی هستند که در هنگام خم شدن و تکان خوردن هر ساختمان کشیده شده و به جای خود باز ¬می‌گردند. برای پیشگیری از شکسته شدن پل، هنگام خم شدن برج‌¬ها در جهات مختلف، پایه‌¬های تکیه¬‌گاه، به جای اتصال مستقیم به پل و برج‌¬ها، به صفحه¬‌هایی گردان وصل می¬‌شوند که می‌¬توانند حداقل 45 درجه در هر جهت بچرخند. به این ترتیب پایه¬‌های دمپر، چرخش و پیچش را جذب می‌¬کنند، در حالی‌¬که سیستم تکیه¬‌گاه داخلی پل بدون حرکت باقی می‌¬ماند.



ساختار پیچیده برج‌های دوقلوی پتروناس، نمونه¬ای از تلاش و همكاری تنگاتنگ معماران و مهندسان سازه در تحقق بخشیدن به رویای تسخیر آسمان محسوب می‌شود. مسلماً با پیشرفت تکنولوژی، رویای ساخت آسمان¬‌خراش‌¬هایی جامه عمل به خود خواهد پوشید كه حتی در تصور بشر كنونی نیز نمی‌¬گنجد. شاید بتوان گفت چالش آینده، خلق ساختمان‌¬های بلندتری باشد که در عین برخورداری از تكنولوژی پیشرفته، هم زیبا و باوقار باشند و هم به قصد خدمت به مردم و ارتقاء محیط شهری ساخته شده باشند.



ع:
ـ برج¬‌های پتروناس، فصلنامه معماری و شهرسازی، شماره 78 -79، پاییز و زمستان 1383.
ـ فصلنامه معماری ایران (موضوع ویژه برج و شهر و آینده برج)، شماره 10 و 11، پاییز و زمستان 1381.
ـ فیلم آسمان¬‌خراش‌¬ها، تهیه شده توسط مهندسین مشاور یکان.
ـ مسائل اساسی بلندمرتبه‌¬سازی برگزیده از آخرین چاپ کتاب ولفگانگ شولر و مقالات چهارمین کنفرانس جهانی ساختمان‌¬های بلند، گروه مترجمان، 1375، مرکز مطالعات و تحقیقات شهرسازی و معماری ایران

 

فرستنده مقاله: علی دریاکناری

+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 12:49 |
رمانتیسم، چیستی و چگونگی آن در هنر ومعماری

علی رغم تعاریف افراد مختلف از رمانتیسم، ارائه تعریفی مشخص از آن دشوار می نماید گاهی آن را چنان با احساس و عاطفه آمیخته می دانند که به هر چیز که برانگیزاننده احساس باشد؛ خواه متعلق به امروز باشد و یا دیروز "رمانتیک" قلمداد می کنند و گاه آن را عشق و علاقه افراطی به قرون وسطی و گاه به قول روسو بازگشت به طبیعت.

ای.بی. بورگام نیز در سال 1941 در مجله کنیون دیویو چنین نوشت :" کسی که در صدد تعریفی از رمانتیسم برآید به کاری مخاطره آمیز دست زده که بسیاری را ناکام گذارده است. اما آنچه واضح می نماید اینست که هر تعریفی که از رمانتیسم ارائه گردیده است یکی از ویژگیهای آنرا بارز ساخته است و در واقع مجموعه ای از همه تعاریف کاملترین تعریف از رمانتیسم را ارائه خواهد داد".
رمانتیسم جنبشی است که در اواخر سده هیجدهم و اوایل سده نوزدهم میلادی شکل گرفت و عموما به عنوان آنتی تز کلاسیسم شناخته می شود. این جنبش هر چند در نخستین گام قاطع خود یک انقلاب ادبی را بوجود آورد اما بستر فکری تاثیر گذاری را فراهم کرد که در تمامی عرصه های هنر تاثیر گذارد. آنچه در این نوشتار به آن خواهیم پرداخت روشن ساختن مفاهیم کلی این جنبش است که در فلسفه فیخته و شلینگ نمود داشت و لذا برآنیم تا بنیانهای معرفت شناختی رمانتیسم و تاثیر آنها را در هنر و معماری بررسی نماییم؛ چرا که اساس شناخت شناسی رمانتیسم بستر مناسبی را برای ظهور اندیشه مدرن فراهم کرد و از این حیث نقطه عطف مهمی در تاریخ فلسفه و زیباشناسی محسوب می گردد.

2- "من" محور کلیدی شناخت شناسی رمانتیسم

معرفت شناسی رمانتیسم بنیان هنری و زیبایی شناختی هنر رمانتیک را تشکیل می دهد. این بنیان های فکری که در نحله فیلسوفان رمانتیک آلمان؛ یعنی در فلسفه فیخته، شیلینگ، شلگل؛ زاده شد به ترتیب به سراسر اروپا و انگلیس و فرانسه نیز رسوخ کرد. اما در هر صورت می توان گفت که؛ رومانتیک ضرورت تاریخی دوره خود بود که در اقصار نقاط اروپا به گونه ای خود جوش ظهور کرد.

محور معرفت شناسی رمانتیسیسم "من" است. که اساس فلسفه فیخته بوده است.
فیخته با مطرح کردن "من" و "جزمن" در عرصه شناخت . من را در تقابل با جز من که محیط پیرامون است قرار می دهد . من در فلسفه فیخته اهمیت می یابد. فردگرایی دستاورد فیخته است برای هنر رمانتیک. توجه به فردیت در رمانتیک های فرانسه نیز نمود می یابد. در"تاملات یک گردش کننده تنها" اثر روسو مرکز ثقل نوشته شخصیت گردش کننده است که در این اثر بطور کامل و بگونه ای خودجوش عواطف درونی خود را آشکار می کند با این کتاب فرد و فردیت در اوج حرکت آرام خود به سوی کمال از تفوق و اهمیتی برخوردار می شود که در واقع مشخصه رمانتیسم است.

"من" و ذهن هنرمند سرچشمه خلق اثر هنری است. ذهنیت هنرمند که ستایش رمانتیکها را برمی انگیخت احترام خود را از فلسفه نقادانه کانت کسب می کرد. کانت در سنجش خرد ناب در توضیح گستره و محدوده خرد انسانی، مفهوم سوژه استعلایی را پیش کشیده و از قدرت ذهن آدمی صحبت به میان آورده بود.از دید کانت نیروی متعالی آفریده خردورزی و کار ذهن آدمی است. اگر انسان چنین اهمیتی در برابر نیروی متعالی داشته باشد پس باید گفت که حس انسانی اش والاترین ویژگی اوست، چیزی که جز در مختصات انسانی خود بازشناختنی و بیان شدنی نیست.
رمانتیکها حتی از مفهوم "من" در فلسفه کانت نیز فراتر رفتند. "من" رمانتیکها براساس شهود درونی شکل می گیرد. لذا من درونی باعث شد تا رمانتیسم بیشتر گرایشی ذهنی ارائه دهد تا مجموعه ای از روشهای سبک شناسانه. رمانتیسم بخاطر تکیه بر مفاهیم ذهنی، خود را با سهولت بیشتری در موسیقی و ادبیات بیان می کند تا در هنرهای بصری. نیچه پس از خواندن کتابی درباره رمانتیکها نوشته بود که رمانتیسیسم آلمانی را باید در موسیقی جستجو کرد. از آنجا که رمانتیسیسم بر ذهن و مضامین ذهنی تکیه دارد تغییر اساسی را در محتوا ایجاد می کند.

اهمیت ذهن هنرمند و فرد گرایی در هنر رمانتیک به مرکز قرار دادن هنرمند در اثر هنری می انجامد. چنانکه آندری تارکوفسکی گفته بود " هنرمند به جای همه کسانی حرف می زند که خود قادر به سخن گفتن نیستند. و به قول بابک احمدی هنرمند در اندیشه رمانتیک جنبه مرکزی دارد. نوالیس می گوید:" هنرمند متعلق به اثر است، نه اثر متعلق به هنرمند."

رمانتیکها هر چند از من استعلایی کانت سود جستند اما با بنیان خردباورانه او همراهی نکردند. آنها در بنیان معرفت شناختی خود بین عقل و احساس فاصله ایجاد کردند و بر نقش احساس تاکید می ورزند. ذهنیت هنرمند که مدنظر رمانتیک هاست ذهنیتی است که حتی گاهی در تقابل خردورزی قرار دارد. نوالیس معتقد بود که ذهن شاعرانه طبیعت را بهتر از ذهن عملی می شناسد و لذا در اینجا می توان به تفکیک ذهن شاعرانه و ذهن خردگرا در بستر فکری رمانتیک ها پی برد. بابک احمدی ذهن شاعرانه ای را که نوالیس معرفی می کند، طرح نویی از عقل به مثابه تعمق می داند که پیشرو مدرنیته است.

محوریت ذهن هنرمند و معرفت شناسی غیر خردگرا باعث گردید تا صورت و محتوا در هنر رمانتیک به گونه ای بنیادین ذهنی و درون گرایانه باشد. فرم اثر هنری بویژه در ادبیات از انسجام نظم خارج می شود. مثلا در اثر " تاملات یک گردش کننده تنها" اثر روسو، مجموعه ای از تاملات بی قید و بند و آزاد از هر گونه نظم و ترتیب منطقی که از طریق تداعی آزاد تصویر ها و مفاهیم و اندیشه ها به یکدیگر پیوسته اند به شرح و بیان تاثرات و احساسات خود می پردازد.

3- عاطفه و احساس بن مایه های معرفت شناسی رمانتیسم و هنر رمانتیک


اهمیت نقش احساس در نزد رمانتیک ها به درک معرفت شناسانه آنها نیز مربوط است. در بینش رمانتیک دیگر خرد معیار و محک اصلی زندگی و شناخت جهان پیرامون نیست و حساسیت عاطفی و ادراکات حسی از قضاوت عقلانی ارزش بیشتری دارد. در آلمان اشعار عاطفی پرشور کلوپشتوک و در انگلیس رمانهای اثر پرهوو و رمان الویئزجدید اثر روسو و رنجهای ورتر اثر گوته فرصت و امکانی برای بروز و ظهور لجام گسیخته احساسات فراهم می آورد. به همین علت است که فردریش شلگل در تعریف رمانتیک چنین آورده است:" آنچیزی رمانتیک است که موضوع و محتوایی عاطفی و احساساتی را در شکل و صورتی تخیلی و خلاقانه به تصویر در آورد."

فرم در هنر رمانتیک در خدمت محتواست به گونه ای که در شعر و ادبیات "شیوه بیان شعر" و طنین موسیقایی آن برای برانگیختن بیشتر عواطف و احساسات مخاطب اهمیت می یابد. همین توجه به ابعاد احساسی است که باعث گردیده تا در محاورات روزمره نیز به اشخاصی که احساسات آنها بر عقل آنها غالب است را رمانتیک قلمداد کنیم. موضوعات مهم قابل تشخیص در هنر رمانتیک، عذاب و مرگ، ایمان و روحیه قهرمانی، روشنایی فریبنده دور دست، روحیه میهن پرستی و خلاصه عناصری که نیاز امروزی ما را برای انگیزش عاطفی تشکیل می دهند بود.
رمانتیکها مصرند تا از چهارچوب سنتها و میثاقهای مسیحیت امانیسم کلاسیک فراتر بروند و ارزش تجربه ژرف شخصی را به عنوان بیانگر قدرت زیست قهرمانانه و اعتبار روح آدمی اثبات کنند. ورتر فهرمان داستان رنجهای ورتراثر گوته چنین فریاد برمی آورد:" آرزومندیم که تمام وجودمان را تسلیم کنیم، تا شاید از خوشی کامل یک عاطفه پرافتخار سرشار گردد."

"فرانسیسکو گویا" را می توان از نقاشان رمانتیک به حساب آورد. تخیل و تصور ایجاد شده در ذهن اوست که تابلو او را شکل می دهد، در ضمن اینکه موضوعات تابلوهای او هیجان و احساس مخاطب را بر می انگیزد. تصور گویا از بی ارزشی زندگی انسان، مرگ و رنجی که در جنگ می کشد و زشتی در هم کوبیدن مقام آدمی همه در یک سلسله گراور به نام فجایع جنگ بیان شده است.

واژه رمان که در زبان فارسی نیز بسیار به کار می رود برگرفته از رمانتیک است. کاربرد این واژه تا حدی ما را با مضامین رومانتیک آشنا می کند. رمان که نخست در انگلستان به صورت کلمه ای مالوف در آمد؛ برای توصیف یک داستان عامه پسند به کار می رود که ویژگی های شاخص آن مبتنی بر عشق و ماجراجویی و هوسبازیهای خیا لپرورانه است. لذا از واژه رمان نیز چنین بر می آید که رومانتیک بیشتر متوجه محتوا و مضمون است. هگل فیلسوف بزرگ آلمانی در "درسگفتارهایی درباره زیبایی " نوشت: " در هنر رومانتیک، فرم توسط ایده درونی ماده ای که این هنر مدعی بازنمایی آن است تعیین می شود." که این خود نشان دهنده اهمیت محتوا در هنر رمانتیک است.


گرایش به گوتیک در معماری و برانگیختگی احساسات: جاذبه گوتیک درزمانی که اندیشه های رمانتیک غالب بود، در احساسات و حساسیتها نهفته بود. "واکنشی را که معماری گوتیک بر می انگیزد در درجه نخست لرزش ناشی از ترس و اضطرابی غیر واقعی است که بیننده را به قلمرو های فوق طبیعی و هراس انگیز می کشاند." کلیسای گوتیک با ارتفاع و ابعاد فرا انسانی، برای اولین بار در تاریخ معماری فضاهایی خلق کرد که در آنتی تزهای مشاجره ای با مقیاس انسانی قرار دارند و نه تنها آرامش را بوجود نمی آورند بلکه مرحله روحی غیر متعادلی را ایجاد می کنند. برانگیختن احساسات، حس مرگ و رنج و درد انسان که در ورتر گوته متجلی است در عرصه معماری نیز با معماری نئوگوتیک می توانست به مخاطب انتقال یابد.

در معماری معیارهای جدیدی جانشین معیارهای گذشته می گردد. مثلا معماری دیگر الزاما با این علت که تناسبی هماهنگ دارد و در جزییاتش خطایی دیده نمی شود "خوب" به شمار نمی رود، بلکه چون می تواند عواطف لذتبخش آدمی را برانگیزد چنین تلقی می شود؛ یعنی معماری بعنوان محرک احساس به کار گرفته می شود. گوتیک در آن زمان واجد چنین خصیصه ای بود و به این خاطر نئوگوتیک پذیرفته شده بود که موجب تداعی معانی شاعرانه می گردید.

4- "تخیل" محور کلیدی رمانتیسم و تاثیر آن در زیبایی شناسی
اهمیت نقش "من" و ذهن هنرمند در معرفت شناسی رمانتیک راه به اهمیت قوه تخیل برد و تخیل خلاق نیز به برداشتی جدید از واقعیت دامن زد که در هنر رمانتیک جلوه گر است. اگر ناتورالیستها با مشاهده دقیق واقعیت سعی بر بازنمایی صادقانه آن داشتند اما رمانتیکها از طریق تخیل خلاق به تبدیل و تغییر واقعیت با توجه به ذهنیت خود پرداختند و همه این مسائل باعث گردیده تا هاورز در تاریخ فلسفه هنر از "واقعیت از دست رفته" رمانتیکها صحبت به میان آورد.

"ماهیت رمانتیک را برجسته تر از همه در نقش عمده ای که به قوای منطق گریز و شهودی در خلاقیت هنری داده شده است می توان دید. این قوا که به ترتیب با نامهایی چون الهام، اشراق، استعداد فطری، شکوه آسمانی یا سرچشمه های ناپیدای ضمیر ناآگاه توصیف شده اند در حقیقت چیزی جز جانشین رمانتیک برای واقعیت از دست رفته نیست."

در زیبایی شناسی رمانتیک عواملی مهم و تاثیرگذار وجود دارد که از نخستین و مهمترین این عوامل، مفهوم جدید تخیل است. در این تلقی تازه، تخیل به عنوان نیرویی خلاق و دگرگون کننده در کانون اصلی آفرینش هنری جای دارد. در ادبیات رمانتیک نیز این تخیل زمینه را برای رشد و گسترش شعر غنایی مساعد می سازد و آنرا توسعه می دهد.

تلقی تازه از توانایی های انسان و ارزیابی مجدد وجود انسانی از ذهن گرایی مطلقی آغاز می شود که فیخته منادی آن بود و فلسفه خود را بر آن بنا کرد. براساس این فلسفه، از آنرو که جهان وابسته به ادراک ماست ما می توانیم آن را مطابق با نوعی کمال گرایی بی قید و بند که همواره رو به اوج و تعالی دارد از نو سامان دهیم و شکل مطلوب تری به آن دهیم. راه تحقق بخشیدن به این شاعرانه کردن و شعر وارگی استفاده از تخیل خلاق است. مخصوصا تخیل خلاق افراد هنرمند. به همین دلیل هنرمندان در این طرح بهترین و عالی ترین جایگاه را به خود اختصاص می دهند.
فیخته نیز به اهمیت نقش قوه متخیله تاکید می ورزید. لذا آنچه ما به گونه ای مبهم "الهام" می نامیم و به انگیزه درونی هنرمند و واکنش غریزی و ناخودآگاه آن بر می گردد در هنر رمانتیک به چشم می خورد.
نظریات فیخته و توجه او به ذهن و تخیل، تاثیر زیادی در معیارهای زیبایی شناسی گذارد و آغاز آنرا می توان در نوشته های "جوزف آدیسن" و بویژه مقاله او تحت عنوان " لذت تخیل" دانست. او عنوان نمود که تمامی برداشتهای حسی، حاصی پدیده ای است به نام "رویت". زیرا ذهن نه تنها بیشترین تصورات را از این طریق دریافت می کند، بلکه آنها را نگه می دارد، تغییر می دهد، با هم ترکیب می کند و به مثابه تصویری متفاوت و مقبول تخیلات انسانی را ارائه می دهد.

بنابراین لذت تخیل به دو طریق حاصل می گردد. یکی از طریق رویت اشیایی که در مقابل چشم ما قرار دارند و دیگری از طریق اندیشیدن به اشیایی که عملا در حال حاضر در حضور ما نیستند. آدیسن با منظره و خیال، یا با هنر و طبیعت و با عینیت و ذهنیت و بخصوص با عواطف و واسطه های دیگر هنری ، ترکیبی جدید بوجود آورد. آدیسن در تعریف زیبایی نیز به نقش ذهن و تخیل اشاره می کند:" اشیاء تنها وقتی زیبا هستند که ذهنیت و تخیلات ما را برانگیزند."

اثر هنری وظیفه نوعی واسطه را به عهده دارد، زیرا با زبانی نمادین و غیر صریح و با رمز و اشارات دریافتهای شهودی هنرمند را از قلمرو متعالی و فراتر از معمول منعکس می کند. قلمرویی که هنرمند از طریق تخیل خود بدان راه یافته است.
در هنر هر جا که تخیل حکمفرما می شود بر شکل تاثیر گذار می شود . در باب هنر رمانتیک در زمینه ادبیات و شعر آزادی در فرم چنانکه در باب کار روسو نیز اشاره شد، دیده می شود اما در مورد هنرهای تجسمی شکل هنوز تحت تاثیر نئو کلاسیک است و اما آنچه که از بنیان معرفت شناسانه و تاثیر نقش تخیل در هنر رمانتیک به چشم می خورد دگرگونی است که در محتوا بوجود آمده است.

محتوا و مضمون اثر هنری با توجه به ذهنیت هنرمند نقش می یابد و فرم و قالب نیز از محتوا تبعیت می کند. بعنوان مثال کیتس در "قصیده برای پاییز" شلی در مرثیه خود در باب پاییز، لامارتین در پاییز؛ آیخن دورف و لناو شاعر آلمانی در مجموعه هایی از شعرهای غنایی خود همگی جوهر باطنی پاییز را بدانگونه که هر کدام آنرا دریافته اند ارائه داده اند؛ در حالی که نویسندگان پیشین هم در انگلستان و هم در قاره اروپا عمدتا توجه خود را بر جلوه های بیرونی و ظاهری پاییز معطوف کرده بودند.

رومانتیسیسم به لحاظ تکیه فرم و محتوا نیز نقطه مقابل نئوکلاسیسیسم تلقی می شود. در نئو کلاسیسیسم فرم است که اهمیت می یابد و آرایش فرم ها براساس اصول و ضوابط هنر باستان اساس هنر می شود و آنچه نقطه تمایز آشکار ایندو جنبش است اینست که در نئوکلاسیسیسم "الگو" در فرم حایز اهمیت است و اما در رمانتیسیسم " بی الگویی" اساس و بن مایه فرم اثر هنری است.

بی الگویی در فرم هنر رمانتیک آنرا به سمت فرم هایی برد که بتوانند محتوا و مضامین مورد نظر را بازگو کنند. این رهایی فرم اثر هنری از ضوابط خاص و تبعیت آن از محتوا چه در زمینه ادیبات و چه در معماری و هنر های تجسمی نمایان است. این مسئله باعث گردید تا جی بارزون در کتاب کلاسیک، رمانتیک و مدرن؛ رمانتیسم را به عنوان یک دوران بزرگ دگرگونی و بازسازی معرفی کند که در پی فروپاشی و سقوط نظام و هنجارهای کهن پدیدار می شود و پیام آور انعطاف پذیری بیشتر در فرم و صورت است.

برخی از منقدان از این بابت یعنی آزادی فرم به رومانتیسم خرده گرفته اند. آی. بایت در روسو و رمانتیسم؛ رمانتیسم را یک بیماری می داند، یک تباهی و گمراهی فاجعه آمیز که اجازه می دهد تا نوعی عنان گسیختگی بی قید و بند بر نظم برخاسته از کوشش و جدیت اصیل روحی غلبه کند. براساس این دیدگاه رمانتیسم سرانجام به بهانه از خود گفتن و بیان شخصیت فردی به نوعی تظاهر و فریبکاری پر هرج و مرج منجر می شود که با تحقیر و خوار شمردن کلی صورت و فرم همراه است لذا اگرمنشاء هنر نیوکلاسیک الگویی در یونان و رم باستان است اما سرچشمه هنر رمانتیک ذهن هنرمند است.


آدیسن درمقاله" لذت تخیلات " اعلام کرد که نوآوری یکی از سه منبع بنیادین در ایجاد لذت است . زیرا این عمل از طریق ارضاء حس کنجکاوی و انباشتن روح با تحیری مطلوب حاصل می شود. لذا او با مطرح کردن نوآوری که به ذهنیت هنرمند مربوط است هنر را از تبعیت از یک الگو رهانید.

آدیسن همچنان می افزاید که زیبایی تنها لذت تخیلات نیست و تصور دیگری که بعدها تصورات و سلیقه ها را نسبت به اشیاء کلاسیک دگرگون ساخت، را معرفی نمود. او گفت:" لذت تخیلات نه تنها حاصل رویت آنچیزی است که زیباست بلکه حاصل آنچیزی است که با "شکوه" است و یا ناآشنا می نماید." این بیان، بیانی نوین و انقلابی محسوب می شد، چرا که بیان کننده استانداردهای سلیقه ای شد که بیشتر حاوی کیفیت ذهنی اشیاء محسوس است تا بیان کننده خصوصیات عینی اشیاء.

آدیسن در نوشتارهایش بحثی را آغاز می کند که آنرا "لذت ثانویه" می نامد که از اندیشیدن به آنچه که خیال برانگیز است حاصل شده و غالبا از طریق آثار هنری بیان می شود. او می گوید:" این لذت ثانویه ناشی از عمل ذهنی است که آن عمل، مقایسه بین اصل اشیاء یا واقعیت اشیاء و تصور تحریک شده ذهن از طریق رویت اشیاء می باشد و این تصور به صورت یک مجسمه یا یک تابلو یا یک بیان توصیفی و یا صداهایی که حاوی روحیه آن اشیاء است، بیان می شود و یا به عبارت دیگر از طریق وابستگی تصورات بدست می آید."

او در باب زیبایی شناختی در معماری نیز نظریاتی ارایه می دهد که معیارهای کلاسیک را دگرگون می کند و نفش ذهن را در آن برجسته می سازد. آدیسن چنین نوشته است که:" شایستگی ساختمانها تنها حاصل وجود تناسبات زیبا و شکل آرامش بخش آنها با استفاده از استانداردهای ایده آل و پذیرفته شده نیست بلکه منبعث از قدرتی است که می تواند جوشش تصورات و تخیلات را در ذهن و اندیشه بیننده باعث گردد."

5- نگرش نوین رمانتیکها به طبیعت و تحول باغسازی

شلینگ در آغاز زمانی که به تحقیق می پرداخت با اکتشافات جدیدی در علوم طبیعی و مخصوصا شیمی آشنا شد و همین که یک اندازه با این امور آشنا شد شوری پیدا کرد و ذوق فلسفیش او را بر آن داشت که معلومات یک فلسفه طبیعی را بسازد. البته معلومات او بسیار ناقص بود و بسیاری از رای هایی که شلینگ در فلسفه طبیعت اظهار داشته غلط است و قابل اعتنا نیست؛ مانند اینکه چون مغناطیس طبیعی نوعی از آهن است نظر به اهمیتی که برای مغناطیس تصور کرده بود آهن را عنصر اصلی دانسته و همه اجسام را تحولات آهن پنداشته است.
شلینگ و اندیشه های او در فلسفه طبیعت بر نگرش طبیعت گرایانه هنرمندان رمانتیک تاثیر گذارد.
شلینگ بر خلاف فیخته برای جهان و طبیعت ( آنچه فیخته جزمن قلمداد می کرد) هم حقیقت قائل است. شلینگ معتقد است که جهان و طبیعت با روح درون ذات( من و جزمن فیخته) از یک جنس و یک منشاء هستند. او میان روح و طبیعت در سایه اصل وحدت آشتی برقرار کرد و گفت اوج تکامل طبیعت در روح متجلی است و به اعتقاد او برای شناخت خدا باید طبیعت را شناخت. به نظر او خدای تورات و انجیل خدای فراسوی طبیعت است و با این نگرش خدا با طبیعت یکی شده است.

این بینش معرفت شناسانه نسبت به طبیعت نشان دهنده برداشت و تصور کاملا تازه ای از عالم خارج است و در واقع تحولی اساسی است که می توان آن را در یک جمله خلاصه کرد: گذار از یک دیدگاه مکانیستی و ماشین وار به دیدگاهی ارگانیک و زنده. شلینگ هم بر این اعتقاد بود که باید طبیعت را زنده و پویا فرض کرد. در نظر دکارت و پیروان خردگرای او جهان به منزله ماشین است که در آغاز خدا آنرا طراحی کرده و براساس مجموعه ای از اصول لایتغیر کار می کند و انسان نیز به واسطه عقل و هوش خود سلطان بلامنازع آن به حساب می آید.
لذا با این نگرش دیده می شود که در امر باغسازی نیز بخش بکر طبیعت را با جای دادن در باغچه های منظم و متقارن و ایجاد پرچینهای آراسته و کوره راههای صاف و مستقیم طبیعت اطراف خود را نیز رام و مطیع خود می کند. یا این نگاه خردگرا در نئوکلاسیک به دنبال قوانین جاودان طبیعت یا تناسبات انسانی است و آنرا در هنر و حتی معماری نمود می دهد.

با این نگرش تازه به طبیعت، طبیعت به جای اینکه صرفا آلت دست انسان باشد به موجودی خودبنیاد و مستقل تبدیل می شود. هدف شناخت ماهیت پویای طبیعت است و لذا نگاه به طبیعت دچار تحول اساسی می شود بنابراین طبیعت با هنر رمانتیک رابطه ای نزدیک دارد. طبیعت و توصیف بیرونی آن جای خود را به درک درون گرایانه طبیعت می دهد و این درک درون گرایانه با ذهنیت هنرمند که قبلا یه آن پرداختیم در می آمیزد و در شعر و رمانها و نقاشی ها حالات و خصوصیات طبیعت در پیوند با احساسات انسان خود را نمود می دهد و لذا "من" و "جزمن" فیخته "ذهن هنرمند" و "طبیعت" در هنر رمانتیک یگانگی و اتحاد می یابند.

واژه " بدیع المنظر" شاید مهمترین تصور زیباشناسانه ای بود که از انگلستان به معماری اروپایی سرایت کرد. این واژه از اشتیاق انگلیسیها به مناظر طبیعی نشات می گرفت. اشتیاق آنان به مناظر طبیعی در آثار نقاشی نیکلاس پوسین و کلودلورین برای به تصویر کشیدن مناظر طبیعی، جلوه گر شد. افکار عمومی نیز متوجه ویژگیهای باغ های چینی شده و نسبت به الگو برداری از آن ها تمایل نشان داده شد. تا جایی که آدیسن در مقاله لذت تخیل در فقدان این حقیقت که باغهای انگلیسی ترکیب مطلوب و مقبولی از باغ و جنگل را ندارند و اینکه از باغهای ایتالیایی و فرانسوی دنباله روی می کنند، مرثیه سرایی کرده بود.

در انگلیس گونه ای اشتیاق به هنر چینی مخصوصا باغهای چینی پدید آمد. ویلیام تمپل منتقد انگلیسی ضمن مقایسه باغ چینی با تقارن و همشکلی باغ انگلیسی، زیبایی باغ چینی را چنین توصیف کرد:" فاقد نظم یا ترتیب..." پس از گذشت مدت زمانی نزدیک به عمر یک نسل از مشاهدات و اظهار نظر ویلیام تمپل باغهای انگلیسی به تقلید از باغهای چینی طراحی می شدند. در سده 18 باغ انگلیسی تمام توجه اروپاییان را به خود جلب کرد و طرح هندسی و باقاعده باغهایی چون باغهای ورسای غیر طبیعی قلمداد می شد.

در تاریخ معماری و شهر سازی ، و درعرصه طراحی همیشه نگاه غیر خردگرا فرم را از قاعده مندی و هندسه و نظام از پیش تعیین شده می رهاند؛ در عرصه باغسازی رمانتیک نیز نگاه غیرخردگرا رمانتیک، باعث گردید طراحی باغ فارغ از نظام هندسی باروک و رنسانس صورت گیرد. بدین ترتیب در معماری، طبیعی بودن به جای با قاعده بودن مورد توجه قرار گرفت. طراحان باغهای انگلیسی فضای باغ را در مواقع مناسب با درختستانهای خودرو، پلهای کوچک روستایی و جویبارهای می آراستند.

عشق و علاقه رمانتیکها به قرون وسطی باعث گردید، در معماری انگلیس نیز بازگشت به معماری گوتیک رواج یابد. در سال 1718 جان ونبرو معمار کاخ باروک بلنم، خانه ییلاقی اش را طوری طراحی کرد که همچون یک کاخ گوتیک به نظر برسد. از طرفی معماری گوتیک در نزد افکار انگلیسیها روحیه ای طبیعی داشت و بازگشت آنها به طبیعت در معماری شاید با گوتیک می توانست تجلی یابد.

در انگلستان، تعداد بسیاری از ساختمانهای قرون وسطایی، مثل کالج سنت جان در کمبریج مرمت و توسعه داده شد. زمانی که قصر قدیمی "وست می نیستر" در آتش سوزی سال 1834 ویران شد، طرح مجدد آن را بمسابقه گذاشتند که از مشخصات آن این بود که پروژه در سبک گوتیک تهیه شده باشد. هارس والپول، ویلایی را که در تویکنم داشت به شیوه گوتیک بالنده احیاء کردو کاخی عریض و طویل با برجکها، کنگره ها و دالانها و راهروها از آن ساخت که به گفته سروالتراسکات" سقفهای مشبک، قابهای تزیینی حکاکی شده، پنجره های منورآن همه تداعی کننده معماری قرون وسطایی است."هنرمندان و طراحان همه سعی بر این داشتند تا هیجان ناشی از تماشای کذشته های دور را در مردم زنده کنند. به عنوان نمونه می توان به باغهای هگلی پارک اشاره کرد که در آن یک بنای ویرانه شبه گوتیک در گوشه آن خودنمایی می کند.

6- رمانتیسم در فرانسه و بستر احیاء گوتیک

هلن گاردنر عصر رمانتیسیسم را "پیوند هنر با ادبیات" معرفی کرده است. بنه ولو نیز چنین می نویسد:" در قرن هیجدهم استفاده از سبک گوتیک حاصل تنوع طلبی است و بیشتر جنبه ادبی دارد." در این زمان "ب. لنگ لی" مقاله جالبی به نام " احیاء و بهبود معماری گوتیک" بچاپ می رساند. که در آن سعی کرده است از فرمهای قرون وسطایی، سبک جدیدی استنتاج کند ولی مطالعات وی ادامه پیدا نکرد.

در ادبیات آن دوره عشق به قرون وسطی موج می زد و لذا این علاقه به قرون وسطی که به لحاظ ادبی نیز دامنگیر اشعار و داستانها شده بود با توصیف معماری گوتیک همراه بود که تاثیر زیادی در بازگشت به معماری گوتیک داشت. ویکتورهوگو در کتاب "نوتردام دوپاری" معماری قرون وسطی را تحسین کرده و آثار برجسته کلاسیک را مورد انتقاد قرار می دهد او از کلیسای پاریس مانند دخمه ای تاریک و خارج از مقیاس انسانی که " کازیمودو" چون روح نگهبان در آن زندگی می کرد یاد می کند. "دبره" در سال 1844 در فرهنگستان جدید خود سبک گوتیک را مورد تحسین قرار داده درباره آن می نویسد:" پدیده هایی از تخیلی بسیار قوی که چون خوابی به نظر می آید که تحقق یافته باشد."

دامنه این عشق و علاقه به قرون وسطی از ادبیات به هنر و معماری هم کشیده می شود. آنچه که به تجربه "رمانتیسیسم" در معماری دامن زد، به تجربه درآوردن و به واقعیت نزدیک کردن افکار قهرمانان رمانها بود. سبک های قرون وسطی همانگونه که در باب معماری رمانتیک انگلیس هم گفته شد، به عنوان سیستم تازه ای از قواعد مورد توجه قرار نمی گیرند؛ بلکه به دلیل اینکه در آنها منطق تحت تسلط احساس واقع شده است مورد تحسین واقع می شوند. بهمین سبب گوتیک در این زمان به صورت توده ای از برجهای کوچک، برجهای مخروطی و بلند و گنبدهای تاریک و دهانه های مورب که در آن شیشه های رنگی بکار رفته بود در می آید.

از طرف دیگر تجربه هایی در این زمان وجود دارد که وارد شدن سبک گوتیک را در ساختمان ممکن می سازند و آنهم تعمیرات ساختمانهای قرون وسطی است که در زمان ناپلئون در فرانسه شروع شده است. ناپلئون در 1813 دستور تعمیر داخل کلیسای " سن دنیس" را برای ساختن مقبره خانوادگی خود صادر می کند.

در فرانسه با وجود مقاومت "آکادمی" که کنترل بسیاری از بناهای عمومی را در دست داشت، بعد از سال1830 خانه های شخصی و کلیساهای زیادی بسبک گوتیک ساخته شد. گاهی "یک مقام صالح مذهبی" استفاده از سبک گوتیک را رسما دستور می دهد. مانند سراسقف شهر " بوردو" که استفاده از این سبک را برای اسقف نشین خود اجباری می شناسد.

در سال 1840 سازمانی به نام
" سازمان کاتولیکی تهیه اشیاء مقدس در
مذهب کاتولیک" تاسیس شد.
این موسسه و امثال آن سراسر فرانسه
را با موجی از شمعدان، مجسمه،
سایه بان و پرده های گوتیک پوشاند
که آثار آن هنوز هم دیده می شود

7- چگونگی فرم و محتوا در هنر رمانتیک
نتیجه
نهضت رمانتیک پیش از پایان نیمه اول قرن نوزدهم جای خود را به رئالیسم داد و چندان دوام نیاورد اما تاثیر آن را در بینش و هنر مدرن نمی توان نادیده گرفت. رمانتیسم بیشتر در شعر و ادبیات نمود پیدا کرد و در معماری خود را به گونه ای که می بایست تاثیر نگذاشت. معماری بعنوان علمی میان دانشی متاثر از بسیاری مسایل اعم از مسایل اقتصادی، سیاسی، فرهنگی، فلسفی، جغرافیایی و غیره است و از آنجا که روند خلق و آفرینش معماری مستلزم زمانی طولانی است؛ لذا اگر بستر و زمینه اندیشه ای نو در فلسفه هنر پدیدار می گردد در ادبیات و نقاشی و سایر هنرها سریعتر از معماری می تواند نمود پیدا کند و در ثانی معماری نئوکلاسیک چنان ریشه دار شده بود که گسست از آن به نظر بسیار دشوار می آمد. تاریخ هنر جانسون هنگامی که به برحه زمانی تحت نفوذ رمانتیسیسم می رسد آن را در معماری نادیده میگیرد و به معرفی معماری نئوکلاسیک می پردازد. تاریخ معماری "پاتریک نوتجنز" از کلاسیسیزم رمانتیک سخن به میان می آورد در حالی که معماری که ملهم از اندیشه های معماری و رم باستان است را به هیچ عنوان نمی توان با اندیشه های رمانتیسیسم همگام دانست.

آقای فرهاد گشایش نیز در تاریخ هنر ایران و جهان وقتی به رمانتیسم میرسد در باب معماری تنها این جمله را می آورد " هیچ سبک و مکتب رمانتیکی در معماری وجود ندارد اما احیاء مجدد سبک گوتیک و بویژه در مراحل آغازین آن جنبه ای از رمانتیسم محسوب می شود." بنابراین رمانتیسم در عرصه معماری، با الهام از ادبیات تنها با بازگشت به گوتیک و گرایش به منظره گرایی خود را نشان می دهد و بینش عمیق رمانتیسیسم که در توجه به ذهن هنرمند، رهایی از الگوی مطلق و جاودان و استفاده از کلید ها یا تمثیلهایی که نمایانگر واقعیت درونی باشند؛ زمینه ساز هنر مدرن و معماری مدرن گردیدند.

آزادی و توجه به ذهنیت خلاق هنرمند که هنر و معماری مدرن بر پایه آنها شکل گرفت بنیان معرفت شناسانه رمانتیک ها را تشکیل می داد. "آزادی در زمینه تفکر و خرد محض یکی از دستاوردهای معرفت شناسانه فیخته است. او برخلاف کانت که آزادی را تنها در قلمرو عمل قابل شناسایی می دید؛ جستجوی آزادی را در زمینه خرد محض مورد تاکید قرار داد." آزادی در معماری که چندین دهه پس از نهضت رمانتیسم در آلمان در پروژه برج اینشتاین اثر مندلسون خود را نشان داد بی تاثیر از اندیشه های اندیشمندان رمانتیک آلمان نبود. لذا می توان گفت که تاثیر اساسی بینش رمانتیسیسم در معماری چندین دهه بعد در سراسر اروپا نمایان گردیده است.


منابع مآخذ

احمدی، بابک؛ حقیقت و زیبایی؛ نشر مرکز؛ 1374
برونوزوی؛ گرمان.ف(ترجمه)؛ چگونه به معماری بنگریم؛ انتشارات کتاب امروز؛ 1376
بنه ولو، لئونارد؛ باور.س(مترجم)؛ تاریخ معماری مدرن؛ انتشارات دانشگاه تهران؛ 1378
جعفری جزی، مسعود؛ سیر رمانتیسم در اروپا؛ نشر مرکز؛ 1378
ضیمران، محمد؛ درسگفتارهای شناخت شناسی؛ دوره دکتری معماری علوم و تحقیقات؛ نیمسال دوم 1382-83
فروغی، محمدعلی؛ سیر حکمت در اروپا؛ انتشارات زوار؛ 1374
فورست، لیلیان؛ جعفری.م(مترجم)؛ رمانتیسم؛ نشر مرکز؛1375
کالینز، پیتر؛ حسن پور.ح(ترجمه)؛ دگرگونی آرمانها در معماری مدرن؛ نشر قطره؛1375
گاردنر، هلن؛ فرامرزی.م(ترجمه)؛ هنر در گذر زمان؛ انتشارات نگاه؛
گشایش، فرهاد؛ تاریخ هنر ایران و جهان؛ انتشارات عفاف؛ 1382
گروتر، یورگ؛ پاکزاد.ج(ترجمه)؛ زیباشناختی در معماری؛ انتشارات شهید بهشتی؛ 1374
هاورز، آرنولد؛ فرامرزی، محمدتقی(مترجم)؛ تاریخ فلسفه هنر؛ انتشارات نگاه؛ 1375


Wojciech G. Lesnikowski, Rationalism and Romanticism in Architecture, New York: McGraw Hill Co, 1982
Nuttgens Patrick, The Story of Architecture, Phaidon press, London, 1997
www.encyclopedia.the free dictionary.com
www.instant-essays.com : Romantism and Rationalism
www.goldenessays.com : Romantism and neoclassicism
www.translucency.com : History of design from Enlightement


*دکترای معماری از واحد علوم و تحقیقات- عضو هیات علمی دانشگاه آزاد واحد قزوین

فرستنده مقاله: علی دریاکناری

+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 12:46 |

<فضاي انتظار

 

 
فضاي انتظار

چگونگي به دنيا اوردن فضاي معماري به گونه اي که بتواند برانگيزاننده غرور شود و ميان انچه ماده يي شده و ميان ان کس که به بهره وري از ان پرداخته, پلي بسازد که بر روي ان بتوان دو سويه حرکت کرد,مشروط از عامليت و عملکرد است که بدون تدبير و ابداع تحقق نمي يابد.عامليت و عملکرد فضا ها را تغيير ميدهند و نهايتآ کنش به سوي ان تجربه هاي زيبائي شناسي را دگرگون خواهد کرد.

اين صفات موج دار با رويه چمن مصنوعي براي اتاق انتظار بيمارستان کودکان توسط "Alice Hampson "و "Sebastian Di Mauro" طراحي و ساخته شد.اين صفحات موجدار به طور مناسبي با هم جور ميباشند.اين موجها ميخواهند حرکات جنبشي شان با اسودگي و اسايش توصيف شود.فرم اين سطوح موجدار بيان گر آن است که در نقش خود اسرار اميز هستند.

دولت محلي شهر " Queensland " در برنامه هايش موظف شده است نسبت به هزينه دو درصد از محل بوجه عمومي خود در اين زمينه و در تمام مکانهاي عمومي به جز زندانها اقدام نمايد.

بدون شک طراح به دنبال گشتي فيزيکي " و ايجاد نوعي فضائي پويا و جالب در نظمي شاعرانه است و ميکوشد روابطي از فضائي سيال در اتاق انتظار ايجاد کند.

اين صفحات موجدار برقرار کننده جدالي مکالمه برانگيز ميباشد و تجردي از تصوري خيالي از فضائي سبز بوسيله چمن مصنوعي ميباشد.بديهي است که نقشي چند گانه خواهد داشت و البته جاذب.و ناظر بدون اينکه کيفياتش را از دست دهد خواهد توانست در تجريدي مرموز شريک باشد و همچنين طراحي به گونه اي انجام شده که در کنشي متقابل دعوت کننده باشد.

اتاق انتظار به طور ادراکي فضائي نامرئي است.فضاي منفي جمعي را بدون جلال و انزوا توصيف ميکند.رمزها بازنمائي نامرئي بودن ادراک را در فضاي منفي اساس مي بخشند و توسط اين رمزها تضمين کردن گمنام ماندن رفتار هاي شخصي هماهنگ خواهد شد.



تئاتر به وسيله بر انداختن کنش هاي متقابل اجتماعي و وارونه کردن نيروي فضاهاي منفي قلمروئي به رشد رسيده را ايجاد ميکند.بچه ها با بالا رفتن و ايستادن بر روي صندلي هاي پلاستيکي نوعي بدرفتاري را ايجاد ميکنند.اين بازي ها عامليت و عملکرد اتاق هاي انتظار را تغيير ميدهند و نهايتآ کنش به سوي انتظار تجربه هاي زيبائي شناسي را دگرگون خواهد کرد ...

فرستنده مقاله:مسعود مرعشی

 

+ نوشته شده توسط ... در شنبه 1386/07/14 و ساعت 12:3 |